http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 کتاب :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۴ مرداد ۹۷، ۰۶:۵۱ - بابای نرگس
    آمین

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب» ثبت شده است

با داداشم برنامه ریخته بودیم من برم مشهد پیشش 

پنجشنبه شبکار بودم و میخواستم بعدش برم مشهد 

اما خوب به خاطر ماجرای مزخرف خواستگار عوضی هفته ی پیش اینقدر حالم بد بود که جمعه فوق العاده عصبی بودم و نتونستم برم 

کتاب داستان واسه داداشم گرفته بودم چون می گفت اونجا خیلی تنهاییش می کنه و حوصله اش سر میره چون به دلایل مختلف جایی هست که خیلی خلوت میشه عصر و شبها 

کتاب شما که غریبه نیستید رو از عصر پنجشنبه شروع کردم و تا نزدیک ظهر شنبه تمومش کردم 

روایت جالب و گیرا از زندگی کودکی و نوجوانی نویسنده 

واقعا پیشنهاد می کنم بخونیدش خیلی قشنگ و دلنشین بود :) 

چند روزه تو ذهنمه پستش کنم ولی خوب هی یادم میرفت! دیگه امروز با سه تا پست ترکوندم پنلم‌ رو 

الانم میخوام نسکافه بخورم اجیر شم چون خوابم که نمیبره :/ 

نود درصد مواقع خوابم نمیبره 

باز نصفه شب تو بخش مرگ خواب میشم! 

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۷ ، ۱۷:۴۵
برگ سبز

مامان همیشه میگه تو ارتباطت با امام رضا هم درست نیست 

که اگه بود وضعت بهتر بود 

هی میری مشهد حرم حرم که چی 

تو نمیخواد بری حرم 

منم گفتم آره من چون جایی ندارم میرم حرم *

حرم میرم دلم باز شه 

حاجتی از امام رضا نمی خوام (چون میدونم برای من نیست)

فقط میرم دلم باز شه 

و این بزرگترین پرچم بدبختی من هست 

زیارت گنبد و ضریح

نه زیارت امام واقعی 

که اگه بود با امام زنده ارتباط می گرفتم 

یا با خدایی که دیده نمیشه 

ولی من درگیر در و دیوارم... کاشی و ضریح و گنبد و گوهرشاد...


.

.

.

کتاب پنجشنبه فیروزه ای + من در بخش + عصر جمعه: صفحه 309

.

.

.

* این حرف رو از جرح دلم میزنم 

چون گاهی با خودم میگم هی میری و دست خالی برمی گردی بهتر نیست اصلا حاجت نخوای؟ 

برو همینجوری به عنوان مهمونی 

تو که جایی برای مهمونی رفتن نداری کلا 

امام رضا در خونه اش رو که خدایی هیچ وقت نمیبنده حالا اگه بعضی وقتها میری حرم و می بینی تو دلت خبری نیست و امام رضا ازت راضی نیست ولی خوب خدای نکرده اینجوری نیست بگه ورود ممنوع که

۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۵۵
برگ سبز

این اسم کتابی هست که دنباله داستان بر باد رفته را توش نوشته 

و من بالاخره یکجا اذیت شدم 

و الان بغض به اضافه عصبانیت به اضافه سرخوردگی درم وجود داره 

رت با آنا همپتون ازدواج کرد: 

ح. با نسرین ازدواج کرده و شش ماهه حامله است 

هییییچ شباهتی به داستان زندگی من وجود نداره جز اینکه یک سال تمام و بیشتر حتی منتظر شوهرم بودم و در اون یک سال بارها بین عشق و نفرت غوطه می خوردم 

و شوهرم فقط چهار ماه وقت برای من گذاشته بود! و من اون چهار ماه عقد رو خراب کرده بودم و شوهرم اون یک سال رو یا ندید و یا نفهمید که منتظرشم :( 

حالا اسکارلت میتونم آخر کتاب را بیارم و بخونم اما این کار رو نمی کنم فقط به من در پایان نگو بدون همسرت کتاب تموم میشه بدون عشق به همسر و اینکه عشق رو به فرزندت میخوای بدی چون من بچه ای ندارم 

یک بار مامان گفت ای کاش بچه ای داشتی :( :'( 

دلم گریه میخواد

اما 

پنج سال زیاده

خیلی زیاد 


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۱۸
برگ سبز
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۱۵
برگ سبز

چیه انتظار دارین بگم برنده شدم؟ 

نه نشدم 

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۱۰
برگ سبز

دیشب رفتیم از مادربزرگ سر بزنیم 

پسرداییم که واقعا عشقمه (البته بعد از داداش ماهم) گفت دارم مشقهامو می نویسم گفتم می خوام ببینم و رفتیم تو اتاق و چه جالب که دست خطش هم شبیه داداشمه ☺

هیچی دیگه کتاب رو ورق می زدیم تا اینکه دیدم داستان هفت خوان رستم را دارند حالا چی هر خانی را کرده دو خط! 😁😁

منم براش شروع کردم تعریف کردن که آره ۱۴ ساله بودم کتاب شاهنامه رو برداشتم به خوندن اونم ازم هفت خوان رو پرسید و منم جواب می دادم و هی تو کتابش نشونم می داد که آره ببین اینجا نوشته 

قرار شد یه بار که اومدن خونه مون شاهنامه رو نشونش بدم و شعرهای کتابش را از تو شاهنامه پیدا کنیم 😊

بعد از داستان های شاهنامه گفتم، جالب که پسردایی بخش اعلام (نام نامه) کتاب را خونده بود و شغاد را می شناخت و می دونست کیه و چیه و اینا

از رستم و سهراب از اسفندیار و هفت خوانش گفتم و بعد 

رسیدم به اون داستانی که می پرستمش 

اون که منو با شاهنامه آشنا کرد 

سیاوش 😍😍😍

هی می گفت داستانشو برام بگو 

هی من می گفتم داستانش خیلی طولانیه خودت باید بخونی (بعدشم سانسورجات داره داداش!) 

خلاصه حرف می زدیم که دایی جان جانان وارد اتاق شد و گفت آرههه من داشتم کتابشو منم گفتم آرهههه من تو خونه خدابیامرز پدرجان اونو خونده بودم ایشونم گفتن خوب اون کتاب مال من بوده 

گفتم:  اصلا اول اون کتاب را خوندم بعد تو شاهنامه تونستم داستانش را بخونم 

گفتم خوب الان اون کتاب کجاست؟ گفت هم دست شماهاست دیگه 

من: 😐

هیچی دیگه من که الان توقع ندارم بعد بیست سال اون کتاب رو پیدا کنم از صبح نشستم تو نت دارم سرچ می کنم 

جلد کتاب خوب یادم نیست 

اما یادمه همزمان کتابهای داستانهای هزار و یکشب اسحاق موصلی را هم تو خونه ایشون می خوندم 

و خوب سرچ اینجانب به همچین تصویر جلدِ کتابی رسید: 

که حس می کنم اون کتابهایی هم که من خوندم این شکلی بوده ☺ منظورم اون داستان سیاوش هست وگرنه هزار و یکشب که چند جلد هست و دایی جان چند جلدش را داشت و عینا همین شکلی بودن 

میگم شماها این کتابو یادتون میاد؟ خیلی داستانهاش جالب بود مثل باغ شداد مثلا که خوب یادمه داستانشو

یادش بخییییر اون روزها

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۳۴
برگ سبز

در راستای یک مثقال کمتر وقت را سر دادن (از هدر دادن اونورتر یعنی!) چند وقته کتاب یا می خرم یا امانت می گیرم که در مورد دوم معمولا به جریمه هم می خورم :/ 

مثلا ملت عشق را خریدم که خیلی پشیمون کردم چون ترویج عقاید صوفیانه بود مثل همممممیشه چند جلد کتاب روانشناسی خریدم :( شیوه نهنگ رو هم خریدم دو جلد در موردتغذیه و ورزش و ... خوب اینا همه کتابهایی اند که خریدشون برام بی فایده بود بنابراین تصمیم گرفتم رمان بخونم! 

و خوب داستان های ایرانی که معمولا آبکی :/ تو برنامه ام هست ابن مشغله و ... ابراهیمی را حتما بگیرم بخونم 

داستان خارجی هم که ۱. نمی شناسم 

۲. کمترین توصیف صحنه ی اونجورکی را بدم میاد :| 

.

.

.


خوب کدوم کتابهان که خدایی جذابن و صحنه هم ندارن؟ کتابهای دفاع مقدس 

و الان ۳۰۰ صفحه این کتاب رو خوندم و ازش کنده نمیشم...

پایی که جاماند 

یک چیزی که هست غیر از غصه اینه که خیلی حسرت داره اون همه تاب و مقاومت و اون همه اخلاصی که ذره ایش را من ندارم 


۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۳۰
برگ سبز