http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 کتاب :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب» ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۱۵
برگ سبز

چیه انتظار دارین بگم برنده شدم؟ 

نه نشدم 

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۱۰
برگ سبز

دیشب رفتیم از مادربزرگ سر بزنیم 

پسرداییم که واقعا عشقمه (البته بعد از داداش ماهم) گفت دارم مشقهامو می نویسم گفتم می خوام ببینم و رفتیم تو اتاق و چه جالب که دست خطش هم شبیه داداشمه ☺

هیچی دیگه کتاب رو ورق می زدیم تا اینکه دیدم داستان هفت خوان رستم را دارند حالا چی هر خانی را کرده دو خط! 😁😁

منم براش شروع کردم تعریف کردن که آره ۱۴ ساله بودم کتاب شاهنامه رو برداشتم به خوندن اونم ازم هفت خوان رو پرسید و منم جواب می دادم و هی تو کتابش نشونم می داد که آره ببین اینجا نوشته 

قرار شد یه بار که اومدن خونه مون شاهنامه رو نشونش بدم و شعرهای کتابش را از تو شاهنامه پیدا کنیم 😊

بعد از داستان های شاهنامه گفتم، جالب که پسردایی بخش اعلام (نام نامه) کتاب را خونده بود و شغاد را می شناخت و می دونست کیه و چیه و اینا

از رستم و سهراب از اسفندیار و هفت خوانش گفتم و بعد 

رسیدم به اون داستانی که می پرستمش 

اون که منو با شاهنامه آشنا کرد 

سیاوش 😍😍😍

هی می گفت داستانشو برام بگو 

هی من می گفتم داستانش خیلی طولانیه خودت باید بخونی (بعدشم سانسورجات داره داداش!) 

خلاصه حرف می زدیم که دایی جان جانان وارد اتاق شد و گفت آرههه من داشتم کتابشو منم گفتم آرهههه من تو خونه خدابیامرز پدرجان اونو خونده بودم ایشونم گفتن خوب اون کتاب مال من بوده 

گفتم:  اصلا اول اون کتاب را خوندم بعد تو شاهنامه تونستم داستانش را بخونم 

گفتم خوب الان اون کتاب کجاست؟ گفت هم دست شماهاست دیگه 

من: 😐

هیچی دیگه من که الان توقع ندارم بعد بیست سال اون کتاب رو پیدا کنم از صبح نشستم تو نت دارم سرچ می کنم 

جلد کتاب خوب یادم نیست 

اما یادمه همزمان کتابهای داستانهای هزار و یکشب اسحاق موصلی را هم تو خونه ایشون می خوندم 

و خوب سرچ اینجانب به همچین تصویر جلدِ کتابی رسید: 

که حس می کنم اون کتابهایی هم که من خوندم این شکلی بوده ☺ منظورم اون داستان سیاوش هست وگرنه هزار و یکشب که چند جلد هست و دایی جان چند جلدش را داشت و عینا همین شکلی بودن 

میگم شماها این کتابو یادتون میاد؟ خیلی داستانهاش جالب بود مثل باغ شداد مثلا که خوب یادمه داستانشو

یادش بخییییر اون روزها

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۳۴
برگ سبز

در راستای یک مثقال کمتر وقت را سر دادن (از هدر دادن اونورتر یعنی!) چند وقته کتاب یا می خرم یا امانت می گیرم که در مورد دوم معمولا به جریمه هم می خورم :/ 

مثلا ملت عشق را خریدم که خیلی پشیمون کردم چون ترویج عقاید صوفیانه بود مثل همممممیشه چند جلد کتاب روانشناسی خریدم :( شیوه نهنگ رو هم خریدم دو جلد در موردتغذیه و ورزش و ... خوب اینا همه کتابهایی اند که خریدشون برام بی فایده بود بنابراین تصمیم گرفتم رمان بخونم! 

و خوب داستان های ایرانی که معمولا آبکی :/ تو برنامه ام هست ابن مشغله و ... ابراهیمی را حتما بگیرم بخونم 

داستان خارجی هم که ۱. نمی شناسم 

۲. کمترین توصیف صحنه ی اونجورکی را بدم میاد :| 

.

.

.


خوب کدوم کتابهان که خدایی جذابن و صحنه هم ندارن؟ کتابهای دفاع مقدس 

و الان ۳۰۰ صفحه این کتاب رو خوندم و ازش کنده نمیشم...

پایی که جاماند 

یک چیزی که هست غیر از غصه اینه که خیلی حسرت داره اون همه تاب و مقاومت و اون همه اخلاصی که ذره ایش را من ندارم 


۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۳۰
برگ سبز