http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 خدا :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خدا» ثبت شده است

شبکه چهار 

خوشم اومد ازش 

.

.


خدایا 

چرا من خوب نمیشم؟ 

انصافا 

چرا اینقدر بدم آخه؟ 

من هییییییییچ توجیهی از اینا که کل مشاورهای دنیا میگن رو باور ندارم قبول ندارم.

اصلا تو چنته ام نمیره 

چون اگه حرف اونا درست بود حرف تو هم در راستاش بود

اما حرف اونا در راستای حرف تو نیست 

پس چرت میگن 

حالا بهم بگو 

چرا من اینقدر بدم :/ 

اه 😠😡

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۲۳
برگ سبز

قسم به روشنی روز وقتی خورشید پرتوافشانی کند...

و قسم به شب وقتی که آرام گیرد...

که...

پروردگارت 

تو را رها نکرده 

و مورد خشم و کینه قرار نداده است 

سوره ضحی 

۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۴۹
برگ سبز

گاهی فکر می کنم تو ته تهش منو دوست داری 

با خودت میگی عجب عتیقه ی دیوونه ای آفریدم 

و چقدر ساده است 

و چقققققدر ناشکر و قصه ی آدم تنبله که تلاش نمی کنه 

چقدر زندگی پیش پا افتاده ی معمولی میخواد و نمی دونه همونم تلاش لازم داره آره خدا هر بار به تجربه ی ساختمان روبروی بیمارستان فکر می کنم که تو، توی بزرگترین با یک دویست تومن صدقه اونطور منو از خطر حواشی های بی آبرویی حفظ کردی در زمانی که همکارم می گفت تو از دوازده سال عقلت بیشتر رشد نکرده 

هر وقت اون روز یادم میاد میگم 

از تو بهتر و حواس جمعتر هم مگه هست؟ 

می دونی خدا 

کاش بغل تو زمینی بود 

اون وقت این همه حس آوارگی نداشتم 

فقط میپریدم بغلت سرمو میذاشتم رو شونه ات و می گفتم 

دیگه هیچی نمیخوام چون این همه ی چیزیه که میخوامش آرامش و محبت 

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۴۵
برگ سبز

یعنی ممکنه صدای غلط کردم منو شنیده باشی لطفا؟ 

ممکنه من دلمو آروم کنم که تموم شد و نترس؟ 

یا باید بدتر و بیشتر بترسم؟ 

آمین که تموم شده باشه 

بخدا از ظرفیتم بالاتر بود :/ 

خدایا به حق فاطمه زهرا این قضیه رو ختم بخیر کن 

آمین 

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۲۴
برگ سبز
صبحکار بودم 
عصر خوابالود بودم 
دراز کشیده بودم و خوابم نمیبرد 
از ۴ رد بود که مامان صدا زد خواهرت زنگ زده میگه میری خونه زهره شون؟ 
با خواهرم قهرم 
چندین روزه 
نه حال خواهرم رو داشتم نه زهره 
من ارتباطم با فامیلها صفره 
یعنی ارتباطات سال به سال ما اگه به من باشه میشه صفر کلوین :/ 

اگه خواهرکوچیکه میبود شاید میرفتم 
گفتم کوچیکه کی میاد گفتن تا شش و نیم کلاس داره :/
گفتم بخوام برم نیم ساعت دیگه میرم
پاشدم گفتم یه نسکافه میخوری اجیر میشی + مسواک + آرایش بعد هم میرم 
رفتم آشپزخونه یهو یادم اومد نماز نخوندم :| :/ :\
آره واقعا همین شکلی 
من از نماز خوشم‌نمیاد از نمازای خودم 
وضو گرفتم 
دوباره گرفتم :/ 
نماز ظهر رو خوندم 
رفتم برای بار سوم وضو بگیرم که دیدم انگار بهتره برم دسشویی (با اینکه میدونستم اوکی کامل نمیشه) رفتم و توضیح نمیدم فقط بگم با اعصاب خرد برگشتم دو بار وضو و نماز :/ 
دیگه گریه ام گرفت 
این چه وضعشه 
بعد میگن خودتو بپذیر 
با تمام نواقصت خودتو دوست داشته باش 
مامان گفت پاشو برو دیگه تا غروب هستن میرسی 
من اعصابم خرد گفتم نگام کن 
گفت چیه یه ذره اشک ریختی صورتتو بشور برو 
گفتم بشورم برم؟ 
گفت آره باز میخوای آرایش کنی؟ 
ته دلم‌گفتم آره چرا نه؟ پس فقط برای سرکار که گیر میدن آرایش کنم؟ 
اعصاب خردم ادامه داشت 
یادم افتاد زینب که ازدواجش خیلی دیوونم کرد حتنا اونجاست ناسلامتی خواهر زهره است 
گفتم نمیرم 
میخوام برم چیکار 
مامان سیب زنینی پخته بود با سبزیجات قاطی کرد گفت ببر بده نونوایی تافتون بزنن و بعدم برو خونه زهره 
پاشو دیگه برو 
گفتم نمیرم اعصاب ندارم 
و رادیو خراسان روشن بود و کم کم برنامه مذهبی شروع شد : 
مناجات شعبانیه 
یه مقدار گوش دادم و باز بغضم ترکید 
اشک میریختم 
بعد از نماز! و اینکه شیطان حواسش به شماست اگه در ذکر نباشید در دام‌اونید 
و اینکه هر آماتوری (کلمه فارسی معادلش را گفت الان یادم‌نیست) از نماز !! به عنوان نزدیک شدن به خدا و ارتباط گیری با خدا استقاده می کنه :/ 
دیگه ساعت رد شد 
نزدیک اذان شد 
مامان حلوا شیره درست کرد 
آش رشته هم که داره تمرین می کنه اونم درست کرده بود 
من یهو گفتم دیدی رادیو چی گفت؟ حرفاش عین خنجر به قلبم میخوره 
مامان گفت چون ارتباطت با خدا غلطه 
گفتم آره خدا طردم کرده 
و باز گریه 
مامان گفت خدا میگه هر کیو بخوام هدایت می کنم هرکیو بخوام گمراه می کنم برو ببین این خود ماییم که باعث میشیم خدا بخواد
وای خدا چرا مامان همه اعتقادات قلبی من‌به زبونش میاد؟ مامان داشت این آیه رو میگفت :/ یهدی لمن یشاء و یضل لمن یشاء ) 
گفتم برو ببین خدا اینا رو درباره مشرکها و کافرا گفته 
گفت فکر کردی مشرک کیه....
یهو منفجر شدم و نعره کشیدم نعره! نه جیغ! نعره یعنی مثل جیغ بنفش 
یعنی صدام کلفت میشه 
با مشت میزدم رو سینه امو میگفتم آره من برگ سبز من بدبخت بیچاره من‌کافر من خدا زده از خودم متنفرم از خودم بیزارم 
تو اتاق نشستم پاهامو دراز کردم و خودمو میزدم به زانوهام پاهام صورتم سرم 
که خدا بگو منو به کجا میخوای برسونی؟ کجا تمومش می کنی؟ چی به نظرت کافی میاد؟ حداقل بدونم راحت ترم 
خیلی گریه کردم 
دکباره اومدم سر گوشی 
دوباره بازی 
اشکام بازم میرفتن 
یک ساعت شایدم بیشتر رد شده بود 
مامان اومد 
میای بریم‌خونه عمه ات؟ 
پاشدم 
بازم‌ نماز :/ 
رفتم با ۴ وضو نماز خوندم 
واقعا سریع 
واقعا واقعا سریع خوندم 
جمله آقای قرائتی در مورد نماز تا ابد تو ذهنمه 
اگه نمازت تو رو هز فحشا و منکر باز نمیداره چون نمازت نماز نیست :/ 
چشام باد کرده بود 
مانتو و مقنعه! پوشیدم بدون کرم سوار ماشین شدم و رفتیم 
روده بزرگه هنوز عادی نشده :/ فردا شبکارم و معمولا خود شبکاری روده ی منو به قاطی کردن میندازه :/ و الانم که قاطی هست :\
همین 
تموم شد 
۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۳۴
برگ سبز

آیا در من عشق مرده؟ 

هرکار میکنم هیچ شور و شوقی برای این همکار مثل پنج سال پیش که به شوهرم داشتم پیدا نمی کنم :'(

هفت سال دیگه میشم چهل ساله 

چرا نمیترسم؟ چرا این همه بی رگ شدم؟ به جای ترس فقط ناامیدم ناامید

چهل ساله 

یک کامل زن :/ 

من کاملم؟ نه 

به هیچ وجه

بنظر خنده داره که از هفت سال دیگه اینجور حرف میزنم؟ مسخره است؟ 

آره اول شاید 

اما وقتی برمیگردم و می بینم از جداییم ۵ سال گذشته 

پنج سالی که هیچ خبری درش نبوده 

وقتی خاله به مامان گفته بهش (من) بگو جذبشو ببره بالا :| 

همه دارن می بینن که پیر میشم که تمومه 

پنج سال! 

یعنی اون شکم شش ماهه حامله است الان تبدیل به یه پسر کوچولوی نازنازی چهارساله شده :'(((

و من اینجا نشستم و گذر عمر میبینم :/ 

خواب می بینم کچل شدم!

خواب میبینم عروس شدم یا نشدم :/ 

فکر می کنم کدوم خط قرمزها برای ازدواج قابل اغماضه!؟ 

آه خدای من! 

فکر می کنم ازدواج بد کردن از ازدواج نکردن واقعا بدتره؟ 

آه خدا 

خدا 

کاش میشد با تو ازدواج کرد 

اگه تو طلاقم نمیدادی منو به بنده هات چکار 

مسئله تویی 

تویی که ردم کردی از درگاهت 


۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۲۲
برگ سبز

از احوالاتم اگر بپرسید باید بگمتون یه عید مذهبی دیگه رسیده! 

و تموم چراغونها و شرشره های خیابون برای من فحش خواهر مادرن! 

بعد از چندین ماه تی وی را محض شنیدن اخبار تلگرام و شایعه استعفا روشن کردم زدم شبکه خبر خانم مجری گفت مردم خیلی شادن در آستانه نیمه شعبان و من گفتم خفه شو 

و شبکه رو عوض کردم! 

حالم خوب نیست 

می دونم به هیچکس ارتباطی نداره 

دیشب رفتم فیلشاه رو دیدم ولی حالم خوب نشد :/ 

آه خدا 

خدا 

خدا 

😔😔😔😔😔😔😔

خوبه که شب میرم سر کار 

بده که با دستهای خودم از فردا سه روز بیکاری برای خودم ساختم 😔😔 که شاید مثل بقیه مردم از تعطیلات استفاده کنیم 

امشب میرم و از بچه ها شیفت قبول می کنم 😢😢😢😞🙁😔


۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۵۱
برگ سبز

بابت تمام گناهانی که هر دو هفته با بی شعوری تمام تکرارشون می کنم 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۰۲
برگ سبز

کاش 

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۴۴
برگ سبز
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۳ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۲۶
برگ سبز