http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 خدا :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۴ مرداد ۹۷، ۰۶:۵۱ - بابای نرگس
    آمین

۳۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خدا» ثبت شده است

گفت باید دو سال دارو بخوری 

گفتم خوردم 

گفت نخوردی 

گفتم خوردم 

سال پیش دانشگاهی یه سره دارو می خوردم 

گفت نخوردی 

گفتم مشاور مدرسه لینک من و دکترم بود

گفت باید ۲۴ (۲۶؟) جلسه مشاوره رفته باشی 

گفتم یادم نیست 

گفت رفتی؟ 

گفتم یادم نیست پونزده سال پیش بوده 

واقعا انتظار داری از پونزده سال پیش یادم باشه؟ من پونزده سال پیش، پیش دانشگاهی بودم 

گفت واقعا پونزده سال قبل بوده؟ 

گفتم آره پیر شدم خیلی پیر شدم 

.

.

.

.

پونزده سال قبل سال سرنوشتم بود و سرنوشت من شد هر چی اما با وسواسی! 

دو سال دارو واسه وسواسی 

از ماه پیش تا الان فقط قرص اعصاب رو خوردم اونم ده تا دونه! 

به مامان یه مسئله ی کاری گفتم 

گفتم نمدونم چکار کنم و چه تصمیمی بگیرم چون تا حالا تو زندگیم هرررر تصمیمی گرفتم غلط بوده

گفت توکل کن به خدا 

گفتم کدوم خدا؟ 

هدف آفرینش اینه که مردم خدا رو عبادت کنند نه اینکه خدا معبود مردم باشه!

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۵۵
برگ سبز
این زندگی مدتهاست تموم شده 
سوت پایان رو چرا نمی زنی خدا؟ 


۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۷ ، ۱۱:۳۵
برگ سبز

خدایا بابت اینکه دمای هوا رو یهویی تا حد قابل تحمل آوردی پایین ممنون 

.

.

.

.

.

.

خیییلی حرفها دارم بنویسم ولی حوصله ندارم 

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۲۰:۱۷
برگ سبز

فقط می دونستم که وسواسی ام 

و نمیتونم دوباره بشینم درس بخونم 

کاش کتابهای زبان رفرنس رو می خریدم و می خوندم و دوباره کنکور زبان می دادم واسه معلمی 

کاش 

کاش 

کاش 

کاش 

کاش 

کاش 

اما حتی فکرشم نیومد تو ذهنم که زبان رو دوست داری و با عشق می خونی برو زبان رو دوباره کنکور بده 

الان همین ثانیه که دارم می نویسم به ذهنم رسیده!! بعد پونزده ساااال 


وای خدا 

تمام به هم ریختگی های هورمونیم از سال طرحم شروع شد 

از استرسهام که همراه وسواسم بود و من وسواس وسط محیط پرنجاست ده ساله هستم 

خدا دلم گرفته 

خدا هیچ راه برگشتی نیست 

خدا اشتباه اومدم 

اشتباه 

خدا این راه من نبود 

خدا 

خدا 

خدا 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۷ ، ۰۹:۲۸
برگ سبز

چرا همه کارهام یا عبثند 

یا کلا خرابکاری میشن 

یا انگشت نمایی میشن 

یا حسرت میشن 

نه خدا فکر نکنی دارم گردن تو میندازم 

نه 

می دونی که قبول دارم همه چی زیر سر خودمه 

خودم بی فکر و بی اراده و تنبلم 

خودم آهن ربای چیزای عجیب و غریب و مزخرفم 

ولی خدا دلم گرفته 

بد گرفته خدا 

بد گرفته

زندگیم همه ش شده افسوس و حسرت و غصه 

زندگیم یک روتین خونوک با اتفاقهای بی خاصیت ِ استرس زای بعضیاشون هم به قول امام سجاد گناهاتی که لذتش میرود و حسرتش¤ می ماند 

خدایا ببخشید که از همه ی چیزایی که دادی یا استفاده نمی کنم یا بد استفاده می کنم و مزخرف 

ببخشید که بد از کار در اومدم 

ببخشید که من و تو خوب می دونیم من مالی نیستم 

ببخشید که هستم 

¤ فکر کنم همین کلمه بود 


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۷ ، ۲۱:۰۱
برگ سبز

همون خدایی هست که تو هر سال یک فصل (نه به معنی سه ماه!) را برای جنبندگان جهت تولید مثل در نظر گرفته و مابقی فصل ها اونا رو آسوده گذاشته (که غَلَیان هورمونی نداشته باشن! :\ )

رسما کاش خدای پر مرغابی ها، مجرد جماعتی که بهش امیدی نیست رو هم از این لحاظ آسوده میذاشت و در سه فصل دیگه قرارش می داد! :|  اونوقت باور کن لزومی نداشت رو سنگ قبرها از لفظ ناکام و دوشیزه استفاده بشه که آاااای مردم این تو عمرش فقط غَلَیان زده بود! :| 

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۷ ، ۲۰:۵۳
برگ سبز

:| 

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۰۲ تیر ۹۷ ، ۱۴:۳۱
برگ سبز

تو طرح قرآن خونی بیانی ها شرکت کرده بودم 

فکر کنم یک هفته ای هست نمیخونم 

یک حزب! به همین کمی هاااا

خواستم بگم همه ی برنامه های زندگیم همینجور بی اراده گیانه است! 

دیشب بیدار بودم تاااااااااا بعد از اذان صبح 

اما خوابم نبرد 

چرا؟ چون پهلوهام به خاطر بارون و سرد شدن هوا درد گرفنه بود و گشنه هم بودم 

و نون کم بود و دو لقمه زدم که غش نکنم :/ و یک پهلوبند دارم که خیلی گرمه تو کشو دراورم رو نگاه کردن بعد رفتم کمد اتاق عقبی رو هم دیدم و نبود 

دیگه حال نداشتم بازم بگردم با اینکه میدونستم این آخری خودم یه جایی گذاشتمش

حال اینکه فکر کنم از کجا شال پیدا کنم (چون تو کمد شال ندیدم و خودمم شال ندارم) ببندم به کمرم هم نداشتم 

خلاصه که با پهلوی دردناکم سر کردم تااااااا سحر 

بعد سحر که شد و چتهام با یه دوست تموم شد یادم اومد زیر تخت پهلوبندمه :/ 

و با تمام این بیدار بودنم نماز مغرب عشا نخوندم 

.

هر وقت مثل الان مجبور میشم بالای پله ها تا نتم قوی بشه به این فکر می کنم که پسر اول خونه وقتی مودم خراب شد مودم خودش را آورد و شارژ مودم را که من داده بودم و کلا من نت رو آوردا بودم خونه 

بعد من اصلا نفهمیدم مودم خودش را آورده چون مودمش در حالت مخفی بود! و بع کم کم فهمیدم که خواهرام به خاطر کار اینترتی وصل شدن به مودم 

و وقتی رفتم برا منم درست کنه پسری که هفت سال تو دانشگاه نرن افزار خونده و خیلی ادعاش میشه گفت نمدونم اسم مک گوشی تو کجاست و دست بسرم‌کرد 

چند وقت بعدش یه پسره خدمات تو بخشمون (نمدونم دانشجوی چیه) اومد تو سه ثانیه مک گوشیمو نشونم داد 

اما دیر شده بود 

من و اون پسر مثل ده ها بار دیگه تو دعواییم 

این بار اومد تو نماز لگدم زد که نمازم به هم خورد  

از کی بگم از چی بگم؟ نمی بخشمش 

هیچ وقت نه اون و نه مادرش رو که همه چی هممممه چی زیر سر اونه 

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۲۲
برگ سبز

شاید اگه حرف مامان رو گوش نداده بودم و با ماشین رفته بودم و خیس عرق نشده بودم اینجور حرصم در نمیومد و می موندم 

اما تو راه رفت به مسجد وسط خیابون اصلی یهو زدم تو صورت خودم 

از بس عصبی شده بودم 

یه سره هم داشتم به خودم دری وری می گفتم 

از مسجد هم که برگشتم (ده دقیقه تو مسجد بودم) تو راه فقط گریه کردم و فحش و نفرین دادم به خودم 

اینم از شب قدر دوم 

شب اول؛ شب تقدیر، شب دوم؛ شب تایید و شب سوم؛ شب امضاست 

کلاغ! پر!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۳۸
برگ سبز

اعصابم خرده نمتونم دعا رو شروع کنم نشستم وسط صحن مسجد بهانه مم اینه به زور حرف مامان پیاده اومدم و خیس عرق! 

تشنه ام دهنم خشکه 

.ُ. مثقال موهای چربم را نبستم و دارم عرق می ریزم 

تلگرام رو بس که بین دو شماره ام چرخیدم هنگ کرد و باز نمی کنه 

کجا خوندم شب بیست و یکم شب تایید تقدیره؟ حتما تایید میشه حتما!!! این همون شبیه که شبکار بودم و عوضش کردم با جمعه که حتما شب قدر رو بیام احیا!!!!

چه احیایی! حالا جمعه خونه مون افطاری داریم و من شیفتم!

به درک 

همه چی به درک اصلا 

من همه شبهای مناسبت مذهبی قاطی ام 

راستی امشب شوهرم تو دسته های زنجیرزنیه

خودش گفت هیچ وقت هیات نمیده جز خود روز تاسوعا عاشورا و قتل بیست و یکم


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۵۱
برگ سبز