http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 امام رضا علیه السلام :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام رضا علیه السلام» ثبت شده است

پشت پنجره فولاد در حالیکه به علت یک تماس تلفنی هیچ حسی درم وجود نداشت فقط برای بچه همکارم که تا بدنیا اومده سر از ان آیسیو درآورده دعا کردم 
یه دوست مجازی هم هست که برای بچه دار شدنش دعا کردم 
کلا پای ثابت دعاهای حرممه به خودشم گفتم 
بعد رفتم نشستم تو رواق دارالهدایه فکر کنم 
گرم بود 
منم که منس! گرمام بیشتر :/ 
خدایا اومدم تو رواق پس چرا باد کولر حس نمی کنم :| تازه حدود ساعتای ۵ بعدازظهر بود و اینقدر گرم! 
مانتو و مقنعه ام را درآوردم! و فقط با چادر سفیدی که از دم در حرم گرفته بودم نشستم و تازه بازم بلوزمو از شدت گرما می تکوندم 
و خنده داریش اینجاست که خادمای ........ ِ حرم بهم گیر ندادن با اینکه فکر کنم گردنم دیده میشد
و دستمم هی از چادر میزد بیرون 
ولی خوب رواق زنونه بود وانصافا نمیدونم چرا کسی چادرش میفته رو شونه هاش بهش گیر میدن 
برگشتنی تنها نبودم 
با کسی برگشتم 
کسی که ایییینقدر به من گفت تو فقط باید تنظیم هیجانی بشی 
و من به سرت قسم میخورم بس که صادقی 
و طلایی! 
که من باورم شد! 😂😂😂😂😂😂

۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۳۲
برگ سبز

چهار و ده دقیقه رفتم پایین 

همکارا اومدن نماز بخونن 

من نداشتم نماز.

دراز کشیدم تا خوابیدن شد چهار و نیم 

هفت و ده دقیقه بیدار شدیم 

اومدم بالا 

صورتمو نشستم فقط دهان روشستم 

پس گیج بودم :) 

صبحونه خوردیم کره و عسل 

چای هم خوردم گفتم چای خوردی خوابت نمیبره دیگه 

هفت و سی و پنج همکارم اومد 

برگشتم پایین پتو ملافه مو جمع کنم 

اون پهلو بند شتری رو بسته بودم 

گیج هم بودم 

دراز کشیدم 

و خوابیدم 

قصدم از دیشب این بود برم‌مشهد 

دیشب حالم وحشتناک بد بود 

اول بخاطر همکار 

دوم اینکه همکار دیشب با اینکه شیفت نبود اومده بود منو ببینه :/ چرا این کار رو می کنه آخه؟ :( هی خدا شکرت :(

سوم بابت اینکه با مشاورم حرفایی زدیم و اون چیزایی گفت که بعدش تو تلگرام متنهای عریض و طویل نوشتم :/ و البته همین الانم :| 

چهارم اینکه دیروز داداش لعنتی ام جلو مامان تهدید به کتک زدن کرد 

و من تمام اون مشتهایی که خوردم یادم اومد و اینکه موقع طلاقم این لندهور کجا بود؟ 

آه که غیرت داداش کوچیکمو عشقه :) دیروز مشاورم گفت همون داداشت که هیئت میاد فی الفور گفتم نههه اون که ماهههههه

و پنجم اینکه شروع منسم هست و یعنی پی ام اس لعنت الله علیه :/ 

خلاصه بیدار که شدم دیدم بهترم 

اما گفتم دیشب هوای مشهد داشتی پاشو برو 

به این فکر کن که دقیقا بیست و چهار ساعته خونه نبودی 

و خوب بری خونه فکر می کنی همینطوری حالت خوب می مونه؟ 

اومدم حیاط بیمارستان 

ماشین گرد و خاکی بود 

زنگ زدم مامان 

نمیدونم چرا این کار رو کردم :\ 

گفتم احتمالا استقبال کنه از مشهد رفتن چون دوست داره 

گفتم گوشه اش بازه که تا شب نری خونه نمی تونی بگی که شیفت بودی 

مامان اینطور گفت: مشهد؟ ما که همین هفته مشهد بودیم 

فکر می کنی بری مشهد کارت درست میشه؟ 

و در پایان گفت حالا برم خونه 

الان میخوای از همونجا بری؟ تو زندگی نداری؟ بیای خونه؟ 

و من ته دلم گفتم نه زندگی ندارم 

کدوم زندگی؟ 

من فقط حرم امام رو دارم 

نه برای درست شدن کارم 

میرم چون تنهام 

چون کسیو ندارم برم پیشش درد دل کنم 

برم پیشش دلم باز بشه 

تنهام 

مهمونی ام هم اونجاست 

آدم چند وقت چند وقت میره مهمونی؟ آدم هااا نه ما 

من خونه خاله ام مشهده 

خونه اونا نمیرم 

میرم حرم. چون امام رضا منت نمیذاره به آدم 

الانم دوست دارم برم 

با همین بدن ناپاک گناه 

حالا اما میترسم دوباره زنگ بزنم خونه ببینم مامان نظرش چیه

میترسم منو هم از مشهد رفتن بندازه :/ :( 

چه اشتباهی کردم زنگ زدم :((((

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۵۳
برگ سبز
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۱۵
برگ سبز

مثل اون روزی که فهمیدم شهادت امام حسن عسکریه و من خبر نداشتم 

مثل فردا که شهادت امام موسی کاظمه 

مثل تنها امیدی که تو این دنیا دارم 

مثل تو 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۰۱:۳۳
برگ سبز

دوستان مخصوصا اونایی که عزیزتر از جانم هستین 

دعاگوتون ان شاءالله هستم 

بعد از سه بار که نشد بیام 

باورم نمیشه اینجام 

خوب نمیشه عکس را بچرخونم روش بزنید تا عکس به صورت صحیح باز بشه 

۱۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۱۳
برگ سبز
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۹ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۰۲
برگ سبز
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۸ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۰۴
برگ سبز
هیچ جای دنیا اینجا نشد ^___^
گرچه دلم میخواد بشه تا اینقدر حسرت به دل نمونم (کربلا رو میگم)
اما 
ممنونتم که خاک بر سر روسیاهی مثل منم راه میدی سلطان من .

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۶ ، ۱۰:۲۴
برگ سبز