http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 ازدواج :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ازدواج» ثبت شده است

اون یک ای که سهم خودت باشه

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۲
برگ سبز

یه پلاستیک پر گوجه خریده 

خدا می دونه چند کیلویه 

نمدونم پنج کیلویه یا بیشتره 

سبزی هم خریده 

میخواد آش کلی درست کنه 

میخوام سرم رو بشورم که برا امشب تمیز باشه 

ترازو رو برداشته، ترازوی آشپزخانه دیجیتال که خواهر مسرفم خریده و ازش استفاده نمیکنه و اومده دادتش به ما و ما نمدونیم ظرفیتش چقدره، این پلاستیک سنگین رو میخواد بذاره روش 

یعنی میذاره!!!

بعد چون یه پلاستیک فریزری انداخته رو ترازو که کثیف نشه نمیبینه ترازو چه عددیو نشون میده 

میگم مامان بردار خراب میشه 

سعی می کنه عدد رو بخونه ولی نمتونه 

میگم میدونی ظرفیتش چقدره آخه؟ 

یه سبد بزرگ‌ (مثل سبد پیک نیکها) برمیداره و وزنش می کنه و شروع می کنه به پر کردنش 

از نصفه رد میشه 

همینطورم داره از ماجرای خریدش و سنگین بودن بارش میگه 

میگم چرا نگفتی بیام دنبالت خوب...

سبد دو سومش پرشده میخوام بذارمش رو ترازو نمیذاره 

دو بار دیگه هم میام برش دارم نمیذاره میگم زنگ بزن ازش بپرس ظرفیتش چقدره خوب!

شده سه چهارم 

میگم خراب میشه چرا اینجوری می کنی بذار وزنش کنیم 

نمیذاره 

میگم اگه خراب شد چکار می کنی خوب؟ 

یهو میگه پاشو برو

تو پاشو برو باز من میدونم اعصاب منو میخوای خرد کنی :/ 

پا شدم و گفتم خوب چرا ترازو خودمون رو برنمیداری؟ میگه اونم بیار خوب. میگم حداقل میدونیم اون ظرفیتش چقدره. 

همه میدونن دیجیتالها خیلی حساسن زود خداب میشن

 واقعا خیلی لجبازی خیلی لجبازی 

به خاطر لجبازیت حاضری هر کاری بکنی ولی از لجبازیت پایین نیای :/ 

میگه با تو باید هم ترک رابطه باشه آدم 

گفتم اشکالی نداره هیچ اشکالی نداره قطع رابطه باش :/ 

(حالا داشته باش اولی که اومد خونه بهش گفتم مامان من هنوز جواب همکارمو بابت معرفی خواستگار ندادم چون نمدونه من ازدواج کردم قبلا و اون گفت از مشاورت بپرس و منم پیامک زدم به مشاورم که الان نگاه کردم دیدم جواب داده به خود خواستگار بگو نه به معرف) و خوب الان که قطع رابطه کرد باهام کی می خواد بره بهش بگه :| 

پیامک زدم همکارم و شمارمو دادم بعد دوباره نوشتم البته شب زنگ بزنن الان کسی خونه نیست! (من و مامان جفتمون الان اعصابمون خرده جنگ سردیم :/ نشونه شم اینکه در خونه رو زدن و پشت آیفون چیزی گفتن که من فکر کردم در مورد جابجا کردن ماشینمه رفتم میپرسم که ماشینو جابجا کنم؟ با دست و بدون نگاه کردن جواب میده!) 

گوشی همکارمم خارج از شبکه است الان. پیامهام بهش نرسید :/ 

فکر کن از جمعه صبح بهم گفته شنبه صبح هم دوباره ازم پرسید ولی من جواب ندادمش 

بعد همون جمعه که به مامان میگم سر میز نهار میگه مبارکه :/ 

مبارکه؟ وات دفاز؟ 

بابا هم که نشسته و هییییییچ 

بعد میگه میدونه مطلقه ای؟ میگم نه 

فازش از بین میره :/ 

و تا امروز که خودم بهش نگفتم من هنو جوابی به این ندادم اونام اصلا چیزی نمی پرسند 

تموم شد. 


ها یه چیز دیگه 

بچه خواهرم بستریه تو بیمارستان 

من حتی زنگ هم نزدم حالی بپرسم 

چون با خواهرم قهرم 

واقعا عاطفه درست و حسابی با اعضای خانواده خودم ندارم 

هر بار قهر می کنم بیشتر میفهمم دوستشون ندارم 

وگرنه اون بچه فقط سه ماه و نیمه است :/ 

از همون سه روزگی که بستری شد عفونت ادرار داشت هنوزم مونده 

مرتب داره دارو میگرفته و جواب نداده الان بستری شده 

خلاصه که التماس دعا 

دیگه تموم شد

 من برم اسکارلت بخونم 

۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۱۷
برگ سبز

میگن (چند نفرند) متاهلی مالی نیست 

بهشتی نیست 

سخته بده بازم تنهایی 

بازم بیچاره ای بازم مفلوکی

آخه انصافه؟ یعنی چی؟ منظورتون چیه؟ 

منظورتون اینه آهای برگ سبز تو که از تجرد می نالی این روز خوبته؟ 

آره؟ منظورتون اینه؟ 

مثل وقتی که عقد کردم یه خانم دکتر متخصص مملکت برگشت گفت دوران عقد بدترین دورانه 

بدترین؟ آخه اینم شد حرف؟ به دختری که تو ماه اول عقدشه باید اینو گفت؟ 

باشه بابا باشه متاهلا شماها زندگیتون سیاهه 

زندگیتون مصیبته 

شماها بیچاره تر از منید 

بلشه دعا نمیکنم چون ممکنه مثل شماها بشم (مثل شماها که نه مثل اونچه که میگید ممکنه بشم :| ) 

فازتون چیه؟ انصاف دارید؟ انسانید؟ 

واقعا توقع دارید به عنوان دلداری اینا رو بپذیرم؟ 

من خوشبختم؟ خوشبختی در اینه که روز و شبت عین هم باشه 

پیر و پیرتر بشی و هی پدر مادرت تحملت کنن؟ 

خوشبختی اینه که دخترهایی که بیست!!!! سال ازت کوچکترن دارن به سن ازدواج میرسن و تو ! هنوز دنبال نیمه گمشده!!!! اتی؟؟؟؟؟

خوشبختی اینه که همسنهای تو بچه هاشون دارن به سن بلوغ میرسن و تو!! خودت هنوز خامی؟ 

آره؟ 

من خوشبختم! 

آره بابا من‌خیلی خوشبختم 

چون مسئولیت زندگی مشترک به عهده ام نیست 

آره تاهل سخته 

چون شیرینه خدا سختش می کنه که ترشت نکنه 

تجرد هم چون زهرماره آسونتره مسئولیت نداره 

دقیقا به دلیل بالا: بی مسئولیتی شیرینه پس چون نباید ترشت کنه خود تجرد رو زهرمار قرار می دهیم 

واقعا نتونستم این پست رو ننویسم 

منو ببخشید 

اما منظورم فقط یک نفر نیست 

چند نفرند که دارن این حرفها رو دلسوزانه بهم میزنن 

و فکر می کنید برا من تاثیرش چیه؟ اینکه یک در میلیارد اگر قرار شد ازدواج کنم همه این حرفها تاهل رو برام یه غول بی شاخ و دم ترسناک می کنن :/ واقعا میگما من از اون عتیقه های احمقم :/ 

دوستتون دارم 

تک تکتون را 



۱۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۱۶
برگ سبز

آیا در من عشق مرده؟ 

هرکار میکنم هیچ شور و شوقی برای این همکار مثل پنج سال پیش که به شوهرم داشتم پیدا نمی کنم :'(

هفت سال دیگه میشم چهل ساله 

چرا نمیترسم؟ چرا این همه بی رگ شدم؟ به جای ترس فقط ناامیدم ناامید

چهل ساله 

یک کامل زن :/ 

من کاملم؟ نه 

به هیچ وجه

بنظر خنده داره که از هفت سال دیگه اینجور حرف میزنم؟ مسخره است؟ 

آره اول شاید 

اما وقتی برمیگردم و می بینم از جداییم ۵ سال گذشته 

پنج سالی که هیچ خبری درش نبوده 

وقتی خاله به مامان گفته بهش (من) بگو جذبشو ببره بالا :| 

همه دارن می بینن که پیر میشم که تمومه 

پنج سال! 

یعنی اون شکم شش ماهه حامله است الان تبدیل به یه پسر کوچولوی نازنازی چهارساله شده :'(((

و من اینجا نشستم و گذر عمر میبینم :/ 

خواب می بینم کچل شدم!

خواب میبینم عروس شدم یا نشدم :/ 

فکر می کنم کدوم خط قرمزها برای ازدواج قابل اغماضه!؟ 

آه خدای من! 

فکر می کنم ازدواج بد کردن از ازدواج نکردن واقعا بدتره؟ 

آه خدا 

خدا 

کاش میشد با تو ازدواج کرد 

اگه تو طلاقم نمیدادی منو به بنده هات چکار 

مسئله تویی 

تویی که ردم کردی از درگاهت 


۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۲۲
برگ سبز

دعا کنید مسئله همکارم بیخود و بی اهمیت باشه 

دعا کنید خیلی خیلی اشتباه کرده باشه 

دعا کنید چیزایی که به زبون میاره (به تایپ البته) واقعی و از ته دل باشه 

دعا کنید مسئله اش درمان پذیر و ساده درمان پذیر باشه 

دعا کنید دعاتون در حق این بنده ی بیچاره ی سرتا پا و پا تا سر گناه و مفلوک و حقیر مستجاب بشه 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۵۴
برگ سبز
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۱۵
برگ سبز

بر باد رفته را رسما بلعیدم! 

دو شب تا خییییییییلی نزدیک سحر بیدار بودم و می خوندم! 

روانیم کرد این کتاب 

همش برای دو صحنه؟ 

انصافا نابود شدم آخرش :| 

خیلی قشنگ بود 

خیلی 

ظهر ساعت یک تموم شد 

و من هی برمی گشتم و دوباره اون صحنه ی آخر رو می خوندم و لعنت میفرستادم که چرا شیفتم :| 

آخه چرا :/ 

امیدوارم داستانش واسه هیشکی پیش نیاد 

منظورم جنگ و ایناش نیست 

منظورم داستان خود اسکارلته :/ طفلک :( 

خدایی نمدونم با حساب این کتاب من عاشق شدم آیا؟ یا نشدم؟ یا تایم کافی نداشتم؟ نمدونم :/ 

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۳۴
برگ سبز

به مخیله ام هم نمیرسید که دکتر ب. در موردم فکرهایی داشته دکتر ب.! من! ازدواج! 

وگرنه هیچ وقت باهاش راهیان نور نمیرفتم چون خودمو می شناسم 

خودم که ته سوتی و گند کاریم 

انصافا آبروریزی از اون بالاتر هم ممکن بود؟ فراموش نمی کنم چطور با باز کردن دهنم خودمو مسخره کردم :/ 

مامان به من نگفت 

نگفت دختر اون که ازت عکس گرفته اون که بهت گفته چقدر با بچه ها خوب تا می کنی و اون که تو رو برد برای پرستار کاروان راهیان نور همش منظور داشته 

اون موقع چند ساله م بود؟ ۲۴ 

در بیست و چهار سالگی اینقدر خر بودم که شاخکام نجنبید 

نجنبید! 

اه 

ولش کن 

۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۴۳
برگ سبز

همه اش رفت به هوا 

همین! 

هفته دوم عید را به بیکاری در خانه و تهش امامزاده های اینور و اونور یا سینما و رفتن خونه اقوام (که صبر کرده بودیم داداش تعطیل شه با هم بریم) می گذرانیم 

مدیونید فکر کنید گوگل مپ را بالا پایین کردیم کدوم راه به اصفهان نزدیکتره 

مدیونید فکر کنید قرار بود بریم اصفهان! 

مدیونید فکر کنید داداش ظهر اومد خونه و شب موقع نماز با مامان سر اینکه چرا نمیفهمه وقتی عجله داریم نماز واجب را بخونه نه با جماعت و با کل نافله هاش!! و مسافرت کنسل شد!

به همین سادگی 

به همین واقعی! آخه دعوا وحشتناک شدید شد 

وحشتناک! :|

بله دقیقا هفت فروردین این اتفاق افتاد دقیقا تو یه امامزاده و دقیقا شب تولد!!!!!!!!! :/ 

اه اه اه 

.

.

.

در ضمن مدیونید به مخیله تون برسه که مامان به خواهرکوچکه گفته هر وقت برگ سبز ازدواج کرد رفت بعد خودمون میریم 

خوب مادر من 

خودت به درک چون میدونم تو اصفهان دوست نداری تو تهش قم جمکران میخوای 

وعده سر خرمن به خواهر کوچیکه چرا میدی :)))))) بگو دخترم هر وقت عروس شدی ان شاءالله با همسرت برو 

چون من که همسردار نمیشم که بالام جان!!! :/

.

.

.

در ضمن کلی هم منت کشی کردم و اینا 

حالا ارتباط کج دار مریز هست ولی مسافرت یُخ!

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۱۴
برگ سبز

انصافا شبهایی که سخت میشه با خودم میگم چقدر مشخصه امید به ازدواج نمیشه داشت 😔

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۲۱
برگ سبز