http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 وقتی نقش زن مهمه :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

وقتی نقش زن مهمه

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۵۳ ب.ظ

زن دایی خودش خیلی خوبه 

نگو خوش بحالش که دایی شوهرشه 

یادت باشه دایی تو عقد می خواست طلاقش بده 

یادت باشه 

اون ارتباط با خداش درست بود 

اون خودش خوبه من خیلی دوستش دارم 

این حرفهای مامانمه 

من میگم داییم خانواده دوسته با اخلاق و باایمانه 

مامان میگه زن دایی درستش کرده دایی تو بچگیش دیوونه بود! 

:| 

میگه اون دایی دیگه چی؟ اونم اگه زنش صبر نداشت...

دختر همسایه که شوهرش یبار نزدیک بوده جلو مادرزنش سر دختره را بکنه تو چاه دسشویی هم دختره خیلی خوب و صبوره اونا هم زندگیشون بعدش خوب شده و الان بچه دومشون را دارند

میگم مامان یعنی فقط زن مهمه 

یعنی زندگی هر چی بشه طلاق بشه یا نشه از زنه؟ 

میگه آره 

میگم پس مرد چی؟ اون هیچ نقشی نداره؟ 

میگه داره اما همه چی زیر سر زنه اونه که میتونه مرد را هم...

بغض دارم 

چرا من مردَم را به جایی رسوندم که "دستهاشو به نشانه تسلیم بالا ببره و بگه دیگه نمی خوامت" : این عبارت را هم تو یک مقاله درباره زنان و مردان خوندم 

چرا من یاد نداشتم چی کار کنم مرد من مثل دایی برگرده و اینقدر عاشق زنش بشه؟ 

کور شم اگه نبینم 

 کاش اصلا تو اون ماه ها از زن دایی می پرسیدم چی کار کردی یادم بده؟ بجای اینکه خاله بیاد بشینه و بگه من خودم درخواست طلاق سالها پیش یبار دادم و  تا دادگاه هم رفتم اما دیدم شوهرم کوتاه نمیاد و اون که میره ازدواج می کنه بعدش خودم کوتاه اومدم 

خوب تو هم که زندگیت خوبه ماشاءالله 

.

.

.

واقعا چرا من هیچی بلد نیستم؟ 

چقدر دلم گرفت 

چقدر زیاد دلم گرفت 

ای خدا 

مرسی 

نظرات  (۸)

حاصل تفکراتت این بود؟
خب همه چیز رو که قرار نیست بلد باشیم.
عیب نداره. ول کن اینا رو الان. چی بهت گفتم قبلا؟!
توپو ننداز تو زمین حریف...
پاسخ:
نه حاصل تفکراتم نبود 
این یه مکالمه است که با مامان ده دقیقه پیش داشتم 
همه چیز رو دقیقا بگو! زن داییم موقع ازدواج ۲۴ ساله بود به گمونم،
 لیسانس اما بیکار
دختر همسایه هم که تازه دیپلم گرفته بود! 
من چی بودم؟ کارمند دولت ۲۷ ساله و دانشجوی ارشد! 
.
.
.
کدوم توپ و حریف؟ این عمیق ترین حس دل منه حریفی اینجا نیست که
.
.
.
پس تو هم تایید می کنی این حرف رو...
من کلا با این مقایسه کردنات مشکل دارم.هرکی شرایط و وظایف و اقتضائات خاص خودشو داره.
هرکی سرنوشت خودشو داره.
تو فقط خیلی زود عصبانی میشی و داد و بیداد میکنی. همین تنها عیبته. وگرنه از خیلی زنای دیگه خیلی خصوصیات بهتر و زنونه تری داری.

اصلا این شکل مقایسه کردن اشتباهه. هرچی مامانت بگه که درست نیست! چه طوری باید توی زندگی ای که مرد نمیخواد بمونه صبر کرد؟ شوهر تو واقعا میخواسته بره اونم به خاطر خیانت. مگه خودت نگفتی؟ اون زنه....
تو مقصر نیستی کهه...دایی هات که خائن نبودن. فقط خسته و بهانه گیر بودن. 
بعدشم آدم با آدم فرق داره...پس زندگی هم با زندگی ف ق داره.

بعدشم قرار شد فعلا روی مشکل امروزت تمرکز کنی! اگه بخوای به این چیزا فکر کنی تمرکزت که خیلی هم ناپایداره هنوز؛ از دست میره.
پاسخ:
من هیچ وقت نگفتم شوهرم به خاطر خیانت رفت! هیچ وقتم نمیگم! خوب؟؟؟
شوهر من رفت مسافرت 
بعد تو مسافرت اون زن و شوهر با هم دعواشون شده و رفتند پشت درختی 
و شوهرم گفت کاملا معلوم بود کتک کاری ای هم شد اما زن اومد و بی سر و صدا نشسته 
شوهرم با حالتی اینو گفت 
خوب اون مقایسه کرد دعوای خودنونو با اون 
و گفته من زن زندگی نیستم دیگه 
زن باید مثل اون باشه دیگه 
بعد رفت با همون زنه ازدواج کرد...یکم هم صبر نکرد که تو خودتو با اولویت های اون وفق بدی. بهت فرصت نداد. چون یه گزینه دیگه داشت. این یعنی چی؟

ببین مسئله اصلی خیانت کردن یا نکردن اون نیست مسئله اصلی حرف من اینه که مقایسه کردن کار درستی نیست.
پاسخ:
خوب خانواده اونا رو خیلی دوست داشت خیلی باهاشون مچ بود 
ما هم که با هم همش کانتکت داشتیم 
منم که خنگ بودم و حالیم نمیشد دارم چی کار می کنم 
می دونی یه عمر تو کله ام خونده شده بود هر وقت رفتی خونه خودت هر غلطی دلت خواست بکن 
خوب منم به خیر سرم داشتم چیزایی دوست داشتم رو از اول می گفتم! هه! دیوانه! 
خوب اونم رفت دیگه 
اوایل یادمه زیاد باهام حرف میزد مثلا گوش کردن من چی بود؟ اینکه برمی گشتم بهش می گفتم من زن بله چشم قربان گو نیستم! تو زن بله چشم قربان میخوای که گفت نه...!
در حالیکه باید با گوش دل گوش می کردم اگه خوب گوش می دادم می شناختمش پیله 
😔 افسوس 
حالام حقمه هر چی داره سرم میاد 
خب حالا که گذشته. نمیشه بر گردوند زندگی رو که...این افسوس خوردنا چه فایده ای داره؟ من نمیدونم دقیقا کدومتون بیشتر اشتباه کردید ولی واقعا الان چه فایده ای داره؟ از الان به بعد رو دریاب بابا...
پاسخ:
خیلی دلم میخواد بدونم واقعا کدوممون بیشتر اشتباه کردیم 
باور کن پنج ساله که با خودم میگم واقعا حقم بود؟ یعنی حق اون اشتباه ها این بود؟ 
الان به بعد که چی هست اصلا؟ همش سراب 
همش مزخرف همش بی سروته 
تهش اینه که استرس های شدید بکشم که بیکار نباشم! که زندگیم یکنواخت نباشه لابد!!!
ای بابا 
اینم شد زندگی...
ای بابا
اینم شد زندگی...
از صبح تا شب توی خونه، خونه که نه لونه..

یاد دیالوگ اون زن غرغروئه افتادم...خخخخ
شب که شوهرم میاد خونه مون همین جوری مثل چی جلوی تلویزیون خوابش میبره...اینم شد زندگیییی...:/
پاسخ:
الان خخخخخ یا :/ 
چجوری این کامنتو بخونم؟
اون :/ قیافه زنه ست. 
یادت نمیاد تبلیغشو؟
پاسخ:
چرا 
گرفتم
نندازیش!
۱۹ تیر ۹۷ ، ۱۴:۲۶ بلوط خانوم
زنی که کتک بخوره هیچی نگه زن خوبیه؟ واقعا این معیار تشخیص زن زندگیه؟!
 اون وقت مردی که زنش رو کتک بزنه، چیه؟ اون مرد زندگیه؟ مردی که بشینه جلوی زنش چنین توقعاتی رو بیان کنه چه جور آدمیه؟ :/

پاسخ:
جلوی جنع! 
جلوی جمع عزیزم! 
اون زن خیلی جربزه داشت خودم دیده بودمش تو ندیدی اول دعوای ما چکار کرد که خواهر من. 
به هییییییچ وجه برداشت نشه یه زن مظلوم و طفلکی بود هاااا
اون فقط جلو شوهر من که غریبه بوده آبروداری کرده فهمیدی؟ در حالیکه من جلوی اونها که غریبه بودن آبروداری نکردم 
به همین
سادگی :( 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">