http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 افکار وسواسی :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

افکار وسواسی

يكشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۵۸ ق.ظ

صبح زود رفتم بیمارستان تا اون یکی دکتر جراح رو ببینم 

ام آر آی و سی تی اسکن رو نشون دادم 

گفت اگر مریض من بود عملش نمی کردم چون سنش بالاست و بریس می بستم و چند ماه صبر می کردم اگر شروع کرد به جوش کردن که خوب اگر نه بعد عنل می کردم به عنوان خط آخر 

گفت ولی از قول من اینو به دکتر س. نگو 

دایی بزرگم اومد و من همین حرفها رو بهش زدم 

بعد دکتر س. اومد و ازش پرسیدم خانواده خیلی استرس دارن 

گفت بدون عمل هم‌ میشه بریس بست ولی خطر اینکه وزنش باعث فشار رو نخاع بشه هست 

اومدیم تو حیاط 

مامان هم رسید 

دایی می گفت شماها چی میگید 

گفتم نظر شماست 

گفت نه من که یک معلمم چیزی نمی دونم خود شماها چی میگید این میگه خطر داره و من ازش پرسیدم شما بودی چکار می کردی گفت عمل می کردم 

خاله و مامان از عمل می ترسیدن منم نمدونم چرا می ترسیدم (خییییلی، با اینکه دکتر س. گفت اونقدر خطر نیست اما دکتر ر.(دومی) گفت هست و مشاوره قلب و داخلی ریسک متوسط به بالا داده بودن) 

خلاصه مامان و خاله مخصوصا مامان با قاطعیت بیشتر می گفتن بریس رو امتحان کنیم و یک هفته صبر کنیم اگه علایم نداد با همون بسازیم تا خوب بشه

دایی ولی خیلی موافق نبود 

اومدیم داخل 

حالا از شانسمون دکتر س. امروز فقطططط همین یک عمل را داشت :| 

یعنی تایم فکر کردن نداشتیم 

خدایاا :/ 

هیچی دیگه دایی اوند و رضایت عدم جراحی را داد 

گفتن خود مادربزرگ هم انگشت بزنه 

یهو دیدیم اوشون موافق عمل هستن 

تازه دایی اومده تو اتاق میگه که آره منم رایم به عمل بود و اینا 

میگم الان میگین؟ اینقدر قاطع الان میگید خوب همونجا می گفتید میگه من برای احترام نظر شما را خواستم 

گفتم نههههه من از اول گفتم با خودتونه من فقط حرف دکتر را منتقل کردم 

گفت نه شما را نمیگم خواهرام 

خلاصه 

اون دایی دیگرم اومد 

دایی بزرگه گفت اگه اینا نبودن من رضایت داده بودم 

دایی دومی هم گفت آره دیگه عمل می کردین و ....

من برگشتم تو بخش به مامان و خاله گفتم اینا اینجوری میگن 

خاله رفت تو حیاط پیش اونا

یهو دیدم دکتر س‌. دوباره تو بخشه 

مادربزرگ هم که هنو انگشت نزده بود و برگه هنو پیش ما بود 

پرستار اومده بود برگه رو ببره گفتم مادربزرگ میخواد عمل بشه

اونم انگار رفته بود همینو به همه گفته بود

از پنجره داد زدم دکتر اینجاست بیاین تو باهاش صحبت کنید 

دوباره گفتم الان میره بیاین 

اومدن 

دایی دومی و خاله اومد 

مامان هم از اتاق رفت بیرون 

من دیگه نرفتم روم نشد دو بار باهاش حرف زده بودم 

بعد دو سه دقیقه دیدم دکتر بلند میگه با بریس برید بعد یک هفته دوباره ام آر آی کنید 

اومدن تو اتاق 

گفتم دایی بزرگه کو؟ گفتن بیرونه 

دایی دومی هم مجاب شده بود 

قرار شد بعد ترخیص بیاد خونه ما 

ساعت ده شده بود 

گفتم میرم خونه 

و خداحافظی کردم 

حالا تو راه که داشتم میومدم یهو تمام ترسهام برداشته شد:| 

اشتباه نکردم؟ زمین گیرش کردم؟ نکنه با بریس نتونه بلند بشه؟ داشتن فکر پوشک براش می کردن آخه 

وای خدا :| بعد عمل بلند میشد راه بره 

الان چی؟ میتونه 

اومدم خونه زنگ زدم به مامان 

البته همونجاکه بودم گفتم دکتر داخلی و قلب ریسک متوسط به بالا زدن خطر عمل را 

گفتم نه اینکه هشتاد درصد باشه یا پنجاه یا سی 

ممکنه پنج درصد باشه 

خلاصه زنگ زدم به مامان گفتم نکنه این یه ترس مسخره بود که افتاد به جونمون؟ (آخه برگ سبز ترس بوده بعد دست و پا درآورده ، در اینکه شکی ندارم :/) تو راه به این فکر کردم باز با خودم گفتم نه تو از خودت نگفتی دکتر ر. اینجوری گفت

گفتم از حرف من که تصمیم رد عمل نگرفتین؟ 

مامان گفت نه 

بیست سال پیش هم دکتر زمانی خدابیامرز(بهترین دکتر شهر بود اون موقع) گفت عمل نکنید بنیه اش رو نداره

و دیشب به من‌گفتن رضایت پرخطر باید امضا کنید من همونجا ترسیدم 

گفتم بریس رو بستید بذارید بلندش کنند تا هر چی میخواد بشه همونجا بشه 

هوه 

اما هنوزم فکر وسواسیِ بهتر نبود عمل میشد تو سرم داره چرخ میخوره 

آیا صرف اینکه رو نخاع فشار نباشه کافیه؟ آیا مادربزرگم بلند میشه با بریس؟ بدون عمل و پلاتین؟ اونم مادربزرگی که قبلش با عصا راه میرفت؟ با کمر دولا و آسم که نمیذاشت بیشتر از چند قدم راه بره 

و پایی که از شش ماه پیش شروع به ورم کرده...

چی میشه؟ 

واقعا چی میشه؟ 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۲۷
برگ سبز

خانواده

نظرات  (۴)

قشنگ میفهمم....
پاسخ:
وای مریم 
اشتباه نکرده باشیم؟ باشم؟
تو ک تنهایی تصمیم نگرفتی 
گفتن خطر داره 
جفتش یکیه 
مادربزرگی که میگی با عصا به زور راه میره ؛ ححتی بعد عمل هم دیگه مثل ۲۰ سالگیش که نمیتونه بدوه ‌‌‌... که فکر کنی الان بریس ببنده بمونه تو تخت دیگه نمیتونه بلند شه ؛ بعد عمل هم بلند شدنش سخته... جفتش یه جوره ولی ریسک عمل برای این سن ها قطعا بالاتره‌‌... 
سر مادربزرگ منم گفتن ریسک عملش بالاست و رضایت نامه عمل پرخطر دادن ، ولی چاره ای جز عمل نبود ، این باز یه راه دیگه داشته تا عمل... 
ایشالا که خوب میشن ❤❤❤ 
توکل کن ب خدا ... 
فقط زیاد ندین بهش بخوره تو تخته، چاق تر بشه یهو...
پاسخ:
بتونه بشینه 
بتونه یک قدم برداره 
زمینگیر نشه (اصطلاحش یادم رفت بدچی چی؟) 
عوارض در بستر موندن رو میگم خواهر 
الان صبحی رو تخت خاله ام چرخونده بودش 
اگه مثل رول بچرخونن واسه کمر مشکل نداره 
من حتی گفتم بچرخوننش و لگن بذارن بهتر از پوشکه 
نه بابا کمپلکس مادربزرگ ابتدا با زخم دوازدهه شروع شد چند سال پیش 
هر چیزیو نمتونه بخوره 
الان دو روزه فکر کنم معده اش کار نکرده 
خاله میگه چیزی نخورده 
آره مادربزرگت یادمه خدا رحمتش کنه 
ممنون مریم 
الهی خوب بشه 
خاله ام صبح گریه می کرد 
به مامان گفتم خیلی استرس دارم گفت نداشته باش نظرتو دادی تموم 
گفتم من نمتونم مثل خاله و دخترخاله گریه کنم من راحت گریه ام نمیگیره ولی استرس دارم 
گفت منم
چی بگم
بابا نعمته همین یه ذره نشستن و اینور و اونور شدن خودش کلیییی کمک مبکنی 
مامان بزرگ من تخت گاز به پشت خوابید تکون نمیذاشت بدیمش
ایشالا که خوب میشن درست میشه
پاسخ:
اینم الان که نمیشینه 
من میگم خدا کنه بتونه با بریس بلند بشه یا بشینه 
آمین 
خدا برای هیشکی مریضی نخاد :(
پاسخ:
ممنون 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">