http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 تفاوت اول و آخر! :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

تفاوت اول و آخر!

يكشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۵۰ ق.ظ

این پست احتمالا موقته 

چون الان با کمال تعجب! رفتار خرانه ی خواهرم و سپس رفتار بسیار جالب مادر و پدرم را دارم می بینم 

واقعا نمی دونم چی باید بگم 

واقعا نمی دونم 

جز اینکه دست بالای دست بسیاره دختر! روزی تو سروصدا می کردی و حریفت نبودن امروز نوبت اینه 

فقط فرقش اینه اون روز کسی نبود بیاد دلداریت بده امروز مادرت که البته گاهی خودشم با هنین دختر دعواهای آنچنانی می کنن که دو سه بار دختر روانی هیستریک شده رو سر دعوا با همون زن آوردن بیمارستان 

خلاصه الان اون اومده و بردتش اون اتاق میگه دخترم به من بگو! 

:| 

عیبی نداره 

قضیه ام اینه که 

بذار اول بگم قضیه اصلی اصلی اینه که این دختر داره کپ اون پسر اول خونه میشه و اگه اینجوری پیش بره احتمالا تا چند سال دیگه کار به کات بین من و اون خواهد رسید 

اما قضیه الان: داشت می گفت میخواد برا دو تا دخترای کلاسشون رفع اشکال بذاره نفری سی تومن 

بعد نفر دوم گفته تو که فردا میخوای برای اولی ساعت ده بذاری منم همون موقع میام و همون سی تومن رو بگیر 

خواهر منم میگه من باید برا دو نفر ذهنم را بذارم 

گفتم ببین کلاس خصوصی یه نفره گرونتره چون تو وقتت بین دو نفر تقسیم میشه باید ارزونتر باشه و این عادیه 

باز گفت استادمون میگه کلاس یه نفره بیاین چون من برای شما یکی وقتم رو میذارم و تمام سوالاتو جواب میدم 

میگم آره دیگه برای دو نفر بذاری من یه سوال دارم ولی اون یکی بلده با این حال مجبوره صبر کنه و تحمل کنه تا جواب من رو بدی، گرفتی؟ خیلی واضحه 

کلاس خصوصی گرونتر نیمه خصوصی کمی گرون و عمومی از همه ارزونتره 


داشت می گفت که نه اینا مشهدین و (یه چیزی هم گفت مثل فرض کنین گستاخ یا گرگ یا...) گفتم مواظب باش طمع پول نکنی 

گفتم تو تایمت عوض نمیشه ثابته 

گفت تایم مشخص نکدم 

گفتم اشتباه کردی و مشخص کن 

گفت اون "منظورش" این نبوده تایم ثابت باشه

هرچی میگم بابا وقتی میخواد ارزونتر باشه تایم ثابت هست به خرجش نمیره :/ 

این مکالمه چند دقیقه ادامه داشت و کفرم دراومد 

گفتپ بس کن بسه 

بسه ادامه نده 

و گوشامو گرفتم که کل کل نکن نمیخوام گوش کنم 

انصافا اعصابم داشت خرد میشد از همین همه نفهمی 

دیگه زد به سروصدا و 

مامان بدبخت که تازه رفته بود بخوابه بیدار شد 

و باز بعدش صداها رفت بالاتر و بابا هم بیدار شد 

و خوب دیالوگهای خواهرم: 

مزخرف 

مرگ 

و جیغ جیغ 

که گفتم ما مریض تو بیمارستان داریم .یهو زد به عربده کشی و مامان بردس بیرون تو اون اتاق که شنیدم گفت آره ما استرس داریم 

میخواد خودشو نشون بده و...

آه ببخشید دوستان 

ولی واقعا توقع نداشتم

شایدم داشتم چون از این هم دیده بودم 

منتها 

الان خیال کرده علی آباد شهریه 

دانشجوی ترم دو فوق دیپلم فنی 

که از من ۱۴ سال کوچکتره 


.

.

.

و اما 

اینکه مامان رفته تو اون اتاق آرومش کنه! جالبه :) 

آره 

دنیای جالبیه 

شکر 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۲۷
برگ سبز

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">