http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 حیف شد پکو پیدا نکردم! فقط "زمینه" ی ترنج سه رنگه حیف که دیده نمیشه کرم، خاکی و هلی! آه هلی رنگ دوست داشتنی من :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

ذهنم از پست جناب دچار رفته به تمام سالهایی که کنار اون زن نشستم و بافتم 

از ده سالگیم 

تا همین چند سال پیش 

مثلا فرض کن تا سه چهار سال پیش 

البته که از وقتی رفتم سر کار خیلی کم بافتم براش 

اما قالیهای قشنگمون یادم نرفته 

اینکه چقدر دلم میخواست یکی از اونها مال من باشه اما با خودم می گفتم تو که جایی نمیری :( 

دارم می نویسم و بغض دارم 

نمی دونم چرا 

اما دلم برای دار قالی تنگ شده 

وقتایی که اون زن نبود و میرفتم‌ به زحمت نقشه می خوندم (چون یادم نداده بود) و می بافتم و میتونستم الجاق بکشم و برم رج بعد اما میترسیدم نکنه جایی رو اشتباه کنم که اون زن با هر اشتباهی ...

عکس پکو رو پیدا نکردم 

رفتم تو زیرزمین و دار قالی و تخته و شمع های بزرگ فلزی بودن اما ابزار بافت نبود! 

اینم عکس یه قالیمون که خواهرم از رو پشت بوم عکس گرفت و خوب میدونم شماها با دیدن عکسش نمیتونید مثل من که از نزدیک گل ها رو دیدم درکشون کنید 


مثلا رنگ شرابی وسط گلها دیده میشه؟

 ببخشید دستم لرز داره موقع عکس گرفتن...

اینا چند تا القاج کش هستند 

این دَفه است: دفه ی ما همین بالایی بود و با دسته فلزی همین میخواست منو بزنه! 

پکو هم یه وسیله که قدش بلنده مثل القاج کش و مستطیلیه (یعنی باریک نیست اصلا) و ضخامتش هم بیشتره از القاج کش (القاجکش مثل خط کش فلزیه آخه) 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۲۱
برگ سبز

خاطره

نظرات  (۹)

الجاق یا اَلقاچ؟؟
پاسخ:
الجاق؟ نگو که من نوشتم؟! 
O____o
القاج 
القاج
اوه اوه دیدم .
اولیو ولی درست نوشتما 
منم قالی بافی بلدم ولی متاسفانه به مرحله اوستایی نرسیدم..
از این قدیمیای زمینه قرمز بگیر تا این جدیدای زمینه کرم.
به اون القاچ کش هم می گیم "شوشک" و دفه مونم همون بالایی بود.. 
نقشه مونم مثل نقشه های تابلو فرش شماره دار نبود و واقعا نقشه بود.. از اونایی که چوبی بود و میشد چندین بار از روش قالی بافت. 
یادش بخیر..
با هر بار تموم شدن و قیچی شدن فرش ذوق می کردیم و دلمون می گرفت که نمی تونستیم یکیشو برای خودمون نگه داریم.
ولی عوضش الان که تابلو فرش می بافیم/هم من و هم مامانم/ دو تا شو توی خونه نگه داشتیم. یکی شو زدیم به دیوار و اون یکی رو گذاشتیم روی انباری تا ببینیم خدا چی می خواد : )
پاسخ:
آره 
ما هم نقشه هامون اول کاغذی بود که روش پلاستیک کشیده بودن بعد شد چوبی 
نه ما از اول قالی هامون زمینه کرب و لاجورد بود 
ما قیچی نمی کردیم 
با قلاب می بریدیم تارها رو 
مامانم ترسید بره دنبال تابلوفرش گفت چشمش نمی کشه 
تابلو فرش یه چیز دیگه است 
قالی یه چیز دیگه 
همین عکس که گذاشتمش همیشه منو دیوونه ی خودش می کنه 
رنگ هلی هم هرچی فکر می کردم یادم نمیومد زنگ زدم خواهرم میگفت خاکی گفتم نه نه خاکی نه بعد کلی فکر کردن یهو یادم اومد میگم هلیییی! میگه آرهههه
بابا هنرمند :)
بابا فرش نگار
پاسخ:
نه خودم تکی نمیتونم یه قالی ببافم 
توفیق اجباری بود  
الان هم برای قالی گریه ام گرفت هم اون جانبازه 

منم منظورم همون بریدن با قلاب بود.. از روی دار کنده میشد و می افتاد زمین و ما پهنش می کردیم ^_^
خونه بی بی یه قالی دست بافت هست که پدرم وقتی نوجوون بود با عموهام میبافت و از قضا اونو خراب می کنن و چون قالی مال خودشون بود /صفر تا صدش/ نگه داشتن برای خودشون.
با اینکه ۲ در ۳ هست ولی هر بار می شوریمش از کت و کول می افتیم بس که سنگینه :/

پاسخ:
از روی دار کنده میشه و میفته زمین 
واااای :) 
هعی 
آره بابا مگه الکیه فرش دستباف :) 
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۲۴ مریــــ ـــــم
برگ سبز
نمیدونم
ولی همه پستات یه غمی باخودشون یدک میکشن

پاسخ:
شدیدا 
شدیدا 
چه خوشگله ..
شما این همه هنرمندی غصه چرا 
اگه وقت داری از این تابلو تبریزی ها بزنید ..نقشه خوندن هم مثل اینا نداره ...:)
پاسخ:
نه بابا خواستم برم 
باز گفتم توی جوگیر توش می مونی 
من حزب روزانه قرآنم رو نمی خونم! :/
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۳۸ پلڪــــ شیشـہ اے
:))

چه حس خوبی داشت این پست.
من و یاد دوران کودکیم انداخت. مینشستم کنار مامانم و نگاش میکردم وقتی قالی میبافت. بعضی وقتا هم نخ میداد دستم بهم میگفت ببافم. 
بعد وقتی میخواستن قالی رو از دار جدا کنن و پهن کنن، بهمون میگفتن برید پشت دار. یا یه همچین چیزی. انگار شوگون داشت. :/ نمیدونم حالا این جزء تخیلات منه یا واقعا این طوری بود.
ما به اون دفه، میگیم "دفدین" مامانم بهش پارچه میپیچید، میشد عروسک من. یه عالمه باهاش سرگرم بودم. کلی ذوقش و میکردم.
یه بار یادمه، اون وقتا که ساختمان خونه قبلی مون هنوز بعضی جاهاش کار و بار داشت و مرتب نشده بود، رفته بودیم طبقه همکف نشسته بودیم. خونه مون لخت بود. فقط یه موکت توی حال پهن بود و توی اتاق آخر یه روفرشی بزرگ آبی. نمیدونم چه آتیشی سوزوندم که مامانم همون طور که رفته بودن از زیر پله کیسه نمک و بیارن، عصبانی شدن با کیسه نمک زدن تو شکمم. یهو از حال رفتم، افتادم کف اتاق. طفلی مامانم از ترس و پشیمانی داشتن قالب تهی میکردن.
یه بارم از بس ورجه وورجه کردیم، نزدیک بود دار قالی رو بندازم رو سر خواهرم. :| آخه ما رو زمین بند نمیشدیم  
پاسخ:
برای خودمم حس خوب داشت 
اما نه خاطراتی با اعضای خانواده ام 
که صرفا خاطراتم با خود قالی 
مثل الان که خاطرات با ماشینمه 
نه با وقتی که مثلا با مامان تو ماشینم 
چون ایشون اکثرا با خاطرات تلخ همراهند :/ منم براش خاطرات تلخم صد درصد 
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۴۳ پلڪــــ شیشـہ اے
نه مطمئن باش شما برای مادرت خاطرات تلخ نیستی. 
همیشه توی دلشون سیر و سرکه است واسه بچه ها. حتی اگر توی برخوردشون جور دیگه ای باشه.
یه وقتایی اختلافات بواسطه ی اختلاف سنی ها پیش میاد. واسه همینم درک متقابل واسه مون سخت میشه خیلی. البته توی صحبت کردن و حرف زدن راجع به این موضوعات، حرف زدن و گفتن راحته ولی خب در عمل مشکله. یه استادی بودن، که دوست خوب و نازنینم هما بهم معرفی شون کردن. یه سری صوت داشتن در مورد احترام به والدین. قبلا توی وبم آپلودشون کرده بودم. برای من تا مدتها تاثیر داشت. بعد اثرش که میرفت دوباره از نو گوش میدادم. آخه من هر موقع یه آخ به مامان بابام، مخصوصا مامانم میگفتم یا بگم، به کارم گره میافتاد. و خیلی باید عز و جز میکردم پیش خدا و از خودشون طلب بخشش میکردم تا گره روحیم باز بشه. امتحان سختی بود. و هر بارم زمین میخوردم، ولی خب خدا رحیم ه و دست رد نمیزنه. :'( 
صوت های استاد شجاعی بودن. به نظرم فوق العادن. فوق العاده. واسه من بی ادب که خیلی خوب بود.
پاسخ:
اوووووه بابا تو چه پاکی :) 
من میگم با اون زن گلاویز هم شدم!
۲۲ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۵۱ بلوط خانوم
چقدر اون فرش اولی قشنگه. رنگهاش خوب پیدا نیست ولی طرحش زیباست. 

هلی چه جور رنگیه؟ نشنیده بودم. به سبز نزدیکه؟
این القاج کش برای چه کاریه؟
من هم دوست داشتم قالی بافی یاد بگیرم. اما کلا تو شهر ما خیلی کم مرسومه.  اما بیشتر از بافتن، طراحی فرش دوست داشتم. فرصتی پیدا نکردم کلاس برم و یاد بگیرم. هنوزم بخوام روی چیزی طرحی بکشم برای تزیین یا نقاشی یا هرچی، اول دستم به طرحهای اسلیمی و اینها میره بس که دوستشون دارم. :)

پاسخ:
رنگ نخود راستکی :) زرد کمرنگ خوشرنگ البته :) 
القاج کش برای کشیدن القاج روی گره هاست 
بله ااقاج نخی پنبه ای و کلفت است! که نه تاره و نه پود خخخخخخخ 
هر رج باید القاج کشید تا بشه دوباره رج بعد رو رویش بافت
و هر دو رج روی القاج ها پود هم میزدیم 
آره اون یک قالی واقعا قشنگ بود 
واقعا قشنگ 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">