http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 روزی یک حزب :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

روزی یک حزب

دوشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۲۲ ق.ظ

تو طرح قرآن خونی بیانی ها شرکت کرده بودم 

فکر کنم یک هفته ای هست نمیخونم 

یک حزب! به همین کمی هاااا

خواستم بگم همه ی برنامه های زندگیم همینجور بی اراده گیانه است! 

دیشب بیدار بودم تاااااااااا بعد از اذان صبح 

اما خوابم نبرد 

چرا؟ چون پهلوهام به خاطر بارون و سرد شدن هوا درد گرفنه بود و گشنه هم بودم 

و نون کم بود و دو لقمه زدم که غش نکنم :/ و یک پهلوبند دارم که خیلی گرمه تو کشو دراورم رو نگاه کردن بعد رفتم کمد اتاق عقبی رو هم دیدم و نبود 

دیگه حال نداشتم بازم بگردم با اینکه میدونستم این آخری خودم یه جایی گذاشتمش

حال اینکه فکر کنم از کجا شال پیدا کنم (چون تو کمد شال ندیدم و خودمم شال ندارم) ببندم به کمرم هم نداشتم 

خلاصه که با پهلوی دردناکم سر کردم تااااااا سحر 

بعد سحر که شد و چتهام با یه دوست تموم شد یادم اومد زیر تخت پهلوبندمه :/ 

و با تمام این بیدار بودنم نماز مغرب عشا نخوندم 

.

هر وقت مثل الان مجبور میشم بالای پله ها تا نتم قوی بشه به این فکر می کنم که پسر اول خونه وقتی مودم خراب شد مودم خودش را آورد و شارژ مودم را که من داده بودم و کلا من نت رو آوردا بودم خونه 

بعد من اصلا نفهمیدم مودم خودش را آورده چون مودمش در حالت مخفی بود! و بع کم کم فهمیدم که خواهرام به خاطر کار اینترتی وصل شدن به مودم 

و وقتی رفتم برا منم درست کنه پسری که هفت سال تو دانشگاه نرن افزار خونده و خیلی ادعاش میشه گفت نمدونم اسم مک گوشی تو کجاست و دست بسرم‌کرد 

چند وقت بعدش یه پسره خدمات تو بخشمون (نمدونم دانشجوی چیه) اومد تو سه ثانیه مک گوشیمو نشونم داد 

اما دیر شده بود 

من و اون پسر مثل ده ها بار دیگه تو دعواییم 

این بار اومد تو نماز لگدم زد که نمازم به هم خورد  

از کی بگم از چی بگم؟ نمی بخشمش 

هیچ وقت نه اون و نه مادرش رو که همه چی هممممه چی زیر سر اونه 

نظرات  (۶)

سلام 
یه حزب که خیلی کمه 
کمربند طبی ها بخرین فکر کنم بهتر باشه در دسترس بزارید تا بتونید هر وقت اراده کردین بردارین ، من کل زندگیم دور و برم هست اراده کنم برمیدارم ، یه وقت فکر بد نکنید وسایل با من نمیسازه پخش و پلا هستند وسط اتاق وگرنه من که از یه گوشه رد میشم اونا تکون نخورند خخخخخخخ
پاسخ:
سلام بله خیلی کمه 
پهلوبندم از جنس پشم شتره و خیلی گرمه انصافا
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۳۴ پلڪــــ شیشـہ اے
یه وقتایی حتی نمیشه یه آیه خوند. یه حزب که هیچ.
خودتو سرزنش نکن عزیزم. پیش میاد .
هر موقع رسیدی، هر چه قدر رسیدی بخون. همه که نمیتونن ختم قران کنن توی ماه مبارک. مهم نیته. و میزانش هم دیگه بسته به وسعت، خیلی از این نظرا خودت و اذیت نکن. 

پاسخ:
حس و حالم خیلی زیاد خراب شده 
خیلی وحشتناک 
چهار روز دیگه رمضون تموم میشه و هیچی :| 
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۳۶ پلڪــــ شیشـہ اے
کلا توی اراده کردن برای انجام کارها، طلب کردن از امام عصر خیلی جواب میده. چون خودم توی این مسئله مشکل دارم میگم. :)) یه وقتایی این قدر انگیزه ام زیر صفر بوده که باورم نمیشده پاشم یه کار مهمی که داشتم و انجام بدم.
پاسخ:
اون ارتباط با امام زمان رو که از اساس ندارم :/ 
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۵۷ پلڪــــ شیشـہ اے
منم همینم. دستم از همیشه خالی تره :'( 
خدا خودش کمک کنه.
ارتباط با امام چیز خاصی نیست. یعنی به شخصه وجدانش نکردم.
یه صحبت ساده. یه خواستن ساده. یه طلب ساده.
ولی همین، همین یه اثررری داشت، که من تعجب کردم. 
حالم بهتر میشه. بدون اینکه بفهمم. بعد که بلند میشم کارامو میکنم تازه میفهممش. :/ 
امام مهربان تر از پدر، مهربان تر از هر کس.
پاسخ:
نمیدونم 
یکی دو بار تو این ختم های گروهی شرکت کردم، هی عقب افتادم! دیگه شرکت نمیکنم. 
من قبلا مثلا سه چهار سال قبل یا قرآن نمیخوندم یا تو بعضی مناسبتها مثل سال تحویل و بعضی سوره های خاص رو.  مثلا یه روز دلم میخواست سورهء یس. یه روز مریم. یا کهف یا... اینجوری میخوندم. نامنظم. 
بعد یه روز بنا گذاشتم به ترتیب بخونم که لااقل دلم خوش باشه یه بار تو عمرم ختم کردم. از اول شروع کردم همینجور بازم عشقی، یه روز ده صفحه، یه روز دو صفحه، سه روز هیچی. دور اولش خیلییی طول کشید تا تموم شد. فکر کنم ده ماه! ولی حس خوبی داشت اینکه هر کلمه اش رو لااقل یه بار خوندم. بعد دیدم سخت نیست. یکی دو دور دیگه هم تکرار کردم. 
تا حالا به کسی اینو نگفته بودم. حالا هم ناشناس زدم . فکر میکنم چون به کسی نگفته بودم و یه چیز خیلی عشقی و دلی برای دل خودم بود، و استرس تمام کردن یا عقب افتادن از قرار جمعی رو نداشتم. تونستم انجامش بدم هر چند با سرعت لاکپشتی. تجربه من این بود که قرآن خوندن از اون کارهاییه که باید تنهایی انجامش بدم. دسته جمعی باشه نمیرسم. روحیه م خراب میشه.
 فکر کنم همه این حرفها رو زدم که بگم ببین شاید شما هم اینطوری باشی، شاید تنهایی بهتر کار میکنی. اگه اینطوره ناراحت نباش. یه چیز عادیه. 
پاسخ:
خوب والا من اگه تو هر کاری عده ای نباشن و چیزی و کسی سیخم نزنه هرگز اون کار رو انجام نمیدم! 
من بیست سال پیش نذر سه دور ختم قرآن کردم 
از اون موقع فقط یک دورش را اونم تا حدود جزء بیست خوندم و مونده! 
همون بیست سال پیش نذر کردم که هر هفته دعای کمیل و ندبه بخونم 
در مقیاس بیست سال خوندن های من صفر هست! 
من جوگیرم جوگیر نشم هیچ غلطی هیچ غلطی نمیکنم! 
هووووم... اگه واقعا جوگیر بودی و جوگیر بودن برای تو چیز خوب و مفیدی بود، الان باید اون سه دور قرآنت رو تموم کرده بودی. 
جوگیری فقط تا یه مدت کوتاه جواب میده. نه همیشه.

پاسخ:
آفرین همون 
جوگیری فقط یه مدت کوتاه جواب میده 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">