http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 جلوی چشام نباش :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

جلوی چشام نباش

سه شنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۳۶ ق.ظ

دارم آمیرزا را بازی می کنم 

تو چرا میای جلوی چشمام آخه؟ 

واقعا وسط فکر کردن برای کلمه سازی هم منو راحت نمیذاری؟ 

اه تو روح خودت و اون زنیکه نسرین لعنتی دزد.‌‌..

هی دلمو بسوزون چشم عسلی بی وفا 

هی دلمو بسوزون

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۱۵

نظرات  (۷)

شما انگار حرف های قبلا منو جدی نگرفتید؟
اصولا آدمیزاد حرفی که خوشش نیاد رو نمیشنوه، چرا به مشاوره مراجعه نمیکنید؟ مشاوره قبلی کارایی نداشته برا شما.
گذشته رو رها کن.خوآزاری رو خیلی دوست داری اره؟
اصلا از شوهرت چی رو دوست داشتی؟از پست ها هم معلوم بود همچون عاشق و معشوق نبودید، ولش کن اون خاطرات و آدم های پوسیده گذشته تا به ارامش برسی
پاسخ:
شش مشاور کمه؟ (شش مشاور مختلف که یک نفر را سه میلیون خرج کردم) 
آخرین مشاوری که رفتم و دارم سعی می کنم نرم بهم ثابت کرده مشاورها هم آدم هستند و باید مواظب بود 
صولا آدمیزاد حرفی که خوشش نیاد رو نمیشنوه، اینو نفهمیدم منظورتونو 
گذشته رو رها کنم؟ آدمهای پوسیده رو رها کنم؟ خوب خودم جزئیشون هستم خودم بزرگترین پوسیده ام که حال و آینده ام رو هم داره تبدیل به چیزی بدتر از گذشته می کنه
شما دقیقا مصداق این جمله معروف هستید (آدم خواب رو میشه بیدار کرد اما کسی که خودش رو زده به خواب نمیشه بیدار کرد)
چرا انقدر زندگی متاهلی و شوهر رو برای خودت بزرگ کردی؟
توی این شب ها از خدا بخواه بیدارت کنه
خیلی مسائل دیگه ای هم توی زندگی هست 

+اگه معتقدی خودت هم پوسیده شدی، پس از نو متولد شو
معیارها و ذهنیاتت رو بازنگری کن 
مثلا تحصیل کرده ای باید دیدت بازتر باشه 
پاسخ:
گور پدر تحصیلات 
گور پدر آیکیو 
اجتماعبپی بودن و شعور اجتماعی داشتن خیلی مهمتره 
بازنگری کنم؟ اتفاقا تمام معیارهام چون زیر سوال رفتن قاط زدم 
پست قبل رو بخونید : ارزشها 
اهداف 
من خیلی با اون چیزی که دلم میخواست فاصله دارم که هیچ دقیقا برعکسم 
از آمال من زن خانه دار بودنه اما بعد ده سال شاغل بودن بی شوهر چطور میتونم بهش برسم؟ از شغلم از استرساش از مریض داری بدم میاد 
وسواسم و خون و ادرار و همه چی را ده ساله دارم تحمل می کنم! 
چقدر بد تیپ باشم سر این قضیه؟ چقدر درگیر باشم سر این قضیه؟ چقدر پول خرج کرده باشم سر این قضیه؟ چه اعصاااابی ازم خورد شده باشه سر این قضیه؟ 
متولد شم؟ حرفیه؟ باشه متولد میشم همین الان :| 
چرا شوهر رو بزرگ کردم؟ چون هیچ هدفی الان تو زندگیم ندارم چون الان باید نه یک بچه که بچه هام بغلم می بودن نکه برادر هشت سال کوچیکترم دست روم بلند کنه و بدونه من بی حامی ام و مونده ترشیده پوسیده 
و هموین آدم ازم مالی بهره بکشه 
مسائل دیگه تو زندگی 
آه میشه مثال بزنی؟ نصف دین کامل شدن ازشون نیست؟ لتسکنوا جزوشون نیست؟ 
دخترعمه ها و دخترعموهایی که دوران مجردیشون من طردشون بودم الان تو مهمونی صدام میزنن برم پیششون برمیگردن حتما احوالپرسی باهام کنن میان کنارم میشینن!! چرا؟ چون دو تا دو تا بچه دارن و میترسن من آه بکشم!! 
من سر کار میرم و درآمد دارم که دخترونه نیست 
ماشین دارم که دخترونه نیست 
استقلال مالی که دختزونه نیست 
برو وام بگیر بزن به خونه و زمین که دخترونه نیست!!!! دخترونه نیست 
ماشین برای من عشق میشه؟ اون نیاز به محبت میشه؟ 
اگه بزرگ نبود به اینجا نمیرسیدم که بگم مشاور هم نه چون اونم آدمه چون ممکنه....
ای لعنت خدا...
دارم می بینم بی اعصابی و بی خودکنترلی و اعصاب خردم رو 
دارم می بینم و می فهمم با چی آروم میشم 
با یه حبه قند 
حبه قند نیست تو زندگیم 
نیست...
لطفا جوابم به جناب قدح رو هم ببین 
سلام
میدونم سخته ولی باید گذشته رو رها کنی ...
تو داری خودتو برای کسی نابود میکنی که دیگه تو زندگی شما نیست و زندگی خودشو داره .

خیلی داری خودتو اذیت میکنی ... خیلی
پاسخ:
برای کسی خودمو نابود نمی کنم 
چون نمیگم دوستش دارم 
اون فرصتم بود که از بین رفت 
دلم میخواد اینو همه متوجه بشن من دلم برای تنها فرصتی که داشتم و دود شد میسوزه 
خودمو برای نابود شدن خودم دارم نابود می کنم 
هر روز به خودم میگم خوب حالا امروز چی؟ 
رکزگارم شده برم سر کار و برگردم 
همین! 
یعنی اگه همین شغلی که دوستش ندارم که ذاتا شاغل بودن رو دوست ندارم!!!! رو نداشته باشم با یک جنازه هیچ فرقی ندارم

اول اینکه خونسردی خودت رو حفظ کن
دو اینکه برو خدا رو شکر کن همین شغلی که حالت ازش بهم میخوره رو داری وگرنه برای مایحتاج زندگیت دستت جلو همین برادر و پدرت دراز بود و بدتر احساس عدم توانایی میکردی.
چرا به این نگاه نمیکنی که یک عالمه زن خودسرپرست داریم که مجبووووور به کار هستند درصورتی که شناسنامشون اسم یک مرد رو یدک میکشه،دریغا که اون آدم مرررد نیست.

اره حالت ایده ال برای روح ظریف یک زن بودن توی محیط امن خونه و بچه داری هست و اینکه از عشق شوهرش سرشار باشه و بدونه تکیه گاه داره.....واقع بینانه تو الان نداری اون شوهر رو 
تاکی میخوای بزنی توی سرت برای این نداشتن؟
من نمیگم زندگی متاهلی بده و انسان نیاز نداره
همه حرف شما درسته اما خب حالا شرایط و زمانه جوری هست که شما اون حالت ایده ال رو نداری
شاید دراینده برات فراهم بشه شایدم نه 
حالا میخوای تا زمانی که فراهم بشه فقط مثل این کوته فکرا توی حرفای خاله زنکی باشی و خودت رو بدبخت عالم فرض کنی؟
نه خانوم 
بدبخت تر از تو هم هست که بخواد آه بکشه 
تو نعمت هات رو نمیبینی برا همین میگم دعا کن بیدار بشی و باید از نو متولد بشی 
تو نشستی بالا سر قبری که توش مرده نیست عزاداری میکنی

پاسخ:
بله ندارم 
بله گیرم نمیاد
و بله هرگز به آرامش نمیرسم به همین علت 
پس قبر من بدونِ مرده نیست 
فقط اجازه خاک ریختن روش را ندارم چون هنو داره نفس میکشه! بدون هیچ امیدی به زنده شدن واقعیش داره نفس میکشه! 
پدرم بد نیست اما اگه اینجوری پیش بره زمانی که اون نباشه این بی همه چیز لعنتی خواهد بود 
نزنم توی سرم؟ بذار بهت بگم که تو شوخیها و حرفها یهو تیکه بهم ترکشش میخوره 
دختری که وقتی تو بغل باباش بود من نوجوون بودم و نزدیک سن ازدواج  الان کنار شوهرش راه میره! و احتمالا مادرش براش اسفند دود می کنه من چشمشون نزنم! 
همسایه های کوچه مون دختر عروس می کردن (ده سال پیش نه الان!) ما رو خبر نمی کردن که مبادا چشمشون بزنیم!!! میفهمی؟؟؟؟ از ده سال پیش مونده بودم 
اونجا به خودم امید میدادم که تازه لیسانس گرفته بودم 
بعد رفتم سرم را گرم کردم به استخدام و ادامه تحصیل 
الان چی کار کنم؟ الان چه هدفی بذارم که باز فیل ذهنم یاد هندوستانِ اصلی ترین هدف نیفته؟ هیچی! هیییییچچچچچی! بی هدفی مزخرفه 

شاید فرصت اول شما بوده ولی قطعا آخریش نیست ...

سنگینی سایه فرصت اول داره این مجال و اجازه رو از شما میگیره تا فرصت های دیگه رو حتی ببینید و بهش فکر کنید ...

خیلیا از شغلشون راضی نیستن ولی این حسن رو داره که افکار مزاحم رواز آدم دور میکنه .

بیشتر مراقب خودتون باشید .
پاسخ:
قطعا؟ 
آره وقتایی که میخوام خوش بین باشم به خودم درصدی حدود یک درصد میدم که آخریش نباشه 
اما می بینم که نیست 
کسی هم بیاد منو انتخاب نمیکنه 
اونم من که بعد طلاقم روز بروز عصبی تر شدم 
ببین باز بین حرفات مقایسه و حرفای خاله زنکی هست،مطمئن باش انقدر که خودت مقایسه میکنی بقیه بیکار نیستن تا زندگی تو و مجرد بودنت رو سوژه کنن و انقدر اتفاق های تازه می افته که حرف تو قدیمی بشه.

باید بگردی  اون رسالت و هدف خدا از زنده بودنت رو پیدا کنی درصورتی که فقط سوزنت گیر کرده روی شوووووهر
زندگی اصل های دیگه هم داره خانوم
چطور کسی پیدا میشه و میره شیرخوارگاه و بهزیستی و محبتش رو خرج بچه ها میکنه؟
تو فقط دوست داری بزنی توی سرت و نداشته هات ببینی 
وگرنه کلی برنامه و هدف میتونی داشته باشی.....خودت باید بخوای
وگرنه شصت تا مشاور هم نمیتونه کمکت کنه
از عمرت درست استفاده کن 

پاسخ:
کسی که عقده محبت داره نمتونه بره شیرخوارگاه 
شوهر یک نفر نیست یه خانواده است + مدیریتش + بچه هاش+ هدفها و برنامه هایی که بخاطرش پیش میاد نه فقط رابطه زناشویی
من از کمیته بچه برداشتم ولش کردم چون توانش رو نداشتم 
توان سرپرستی مالی! یا اینکه چون اونجا میری برای جهیزیه هم زنگ میزنن تو رو به خیریه های دیگه هم معرفی می کنن و من تا عمق وجودم میسوزم اوه مای گاد برگ سبز بیا برای آخرتت تو خرج جهاز یکی دیگه شراکت کن! 
چند روز پیش همکاری ازمون فوت شد 
بعد داشتیم حرفشو میزدیم گفتم وقتی ما بمیریم بعد از ما چی میگن(شاید هم گفتم من) یهو یکی گفت چه حرفیه تو باید ازدواج کنی :| 
اون یکی گفت ازدواج کن چون درغیر این صورت میگن جوان ناکام :/ 
حالا من داشتم جدی حرف میزدم و این شوخی اونها هرچقدر بی منظور برای من فقط درد بود 
مشاور دیگه نمیرم 
هرچقدر هم وسوسه بشم نمیرم 
چون پول تو چاه ریختنه فقط .



در مورد سرپرستی بچه هم من که نمتونم برم شیرش بدم که ، باز میشه سرپرستی مالی که دخترونه نیست! 
یام برم ادای خاله های مهربون دربیارم یه عقده ای بره محبت کنه! جمع عقده ای ها جمع شه :/ لابد هم احساس خوبی دست خواهد داد بهم! نکه تو بخش که بودم کم با بچه ها ور میرفتم و آخرش فقط غصه و حسرت میخوردم :/ 
خب سعی کن به جای عصبانی بودن ، شادی و شادابی رو جایگزین کنی تا فرصت های بهتر نصیبت بشه ...
خب آدم عصبی و منزوی اقبال کمتری برای بهره مندی از فرصت های جدید داره .‌..

از این پیله ای که با افکار منفی و ناامید کننده ساختی بیرون بیا خواهر خوبم
پاسخ:
شادی و شادابی با حلوا حلوا کردن نیست که دهن آدم شیرین بشه 
شاید یه جور فرافکنی باشه ولی تو خونه مون صبح تا شب بحث و بحث و بحث و بحثه...
عصبی بزرگ شئیم و بعد طلاق هم عصبی تر شدیم 
همین الان می دونی می خواستم جوابتو بنویسم همکارم چی گفت 
گفت کسی جرات نمی کنه با تو دهن به دهن بذاره چون یجوری از اول برخورد کردی که ازت می ترسند...
برخورد عمومی آدم که نباید اینجوری باشه که ازش بترسن که 
سنگین بودن با ورکنده بودن فرق داره :| 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">