http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 ارزش ها + پی نوشت ۲ :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

ارزش ها + پی نوشت ۲

دوشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۲۰ ب.ظ

گفت "ده ارزش اصلی زندگی 

حالا من نمیخوام اینجا بگم..."

از اون روز که گوش دادم همینجور دادم فکر می کنم ارزشهای زندگی من کدومان؟ 

بندگی خدا؟ نع نمیتونم همچین ادعایی بکنم چون خیلی جاها نمازهااااااااا نخوندم 

خیلی جاهاااااا و وقتهاااااا که کفر گفتم 

راضی هم که الحمدلله به اونچه خدا داده بهم...!!

بعد گفتم خوب بعد؟ سلامتی؟ نه

چون روانم که داغونه 

چکاپ که اصصصصلا نمیدم 

ورزش هم که چون وسواسم و تنبل نمیرم

خوب دیگه؟ 

کلا گزینه ی دیگه ای به ذهنم نرسید! 

+ گزینه سلامتی، تربیت فرزند و همسر خوب بودن ارزشهایی بود که شرکت کنندگان کارگاه گفتند وگرنه من عمرا به مخیله ام خطور می کرد سلامتی یک ارزش در زندگی هست 

برای همینم دیگه فکرم قد نکشید به بقیه ارزشها

ده ارزش اصلی زندگی کدومان؟ 

.

.

++ یه کتاب گرفتم یعنی بهم معرفی کردن که خودتو دوست داشته باشی و اینا

ولی خوب میخونمش نمیتونم باورش کنم 
من زیادی پرخطام 
اون قدر که از نظر خودم تعداد دفعات خییییلی زیادی موجود نفرت انگیز و مزخرفی هستم و وقتایی هم که اینجوری به خودم فکر نمی کنم یه موجود حقیر بدبخت بیچاره تو نظرمم
و خوب همچین موجودی با این اوصافش! چطوری میخواد خودشو دوست داشته باشه؟ و بعد با خودم میگم چجوری انتظار داری بقیه دوستت داشته باشن وقتی خودت از خودت بیزاری؟ 
تازه این ها رو که میگم میشه اول شناخت! و من راه حل رو نمیتونم انجام بدم 
خودت رو دوست داشته باش رو نمیتونم انجام بدم میدونی چرا؟ بخاطر همون کامنت اولم که گفتم تاییدش نکن
بخاطر اینکه در تضاد ارزشهام گیر کردم 
اینکه من دختر خوبی نیستم پس دوست داشتنی نمیتونم باشم 
اینکه من ذاتا خوشگلها تو قلبم جا میگیرن اما خودم خوشگل نیستم و به زور آرایش قشنگ میشم پس بازم برای خودم دوست داشتنی نیستم موهای کم پشت بی حالت کوتاه که شقیقه هام هیچ وقت بلند نمیشه و نوکشون تو هوا سرگردونه و زشتی منو صدچندان می کنه(دختر به مدهاش قشنگه فکر کن برای من برعکسه) و باز هم دوست داشتنی نیستم 
بداحلاق و عصبیم و باز هم دوست داشتنی نیستم 
هوش اجتماعیم و هیجانیم انصافا زیرِ زمینه! و بازهم دوست داشتنی نیستم 
و چطور یک دوست نداشتنی رو دوست داشته باشم؟ 
هوف
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۱۴
برگ سبز

نظرات  (۱۰)

۱۴ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۵۰ ام اسی خوشبخت
چه سوال سختی! 
پاسخ:
شاید یه کامنتی که برای دوستی گذاشتم رو پی نوشت کنم یا پست مجزاش کنم 
من همون چیزایی که برای خودم ارزشند رو ندارم

همه چی از جایی شروع میشه که نظر بقیه برامون خواه ناخواه مورد توجه قرار میگیره که از خودمون جار میزنیم و میگیم.اتفاقا همیشه هم به خودم میگم چرا گفتی از خودت؟بعد به خودم میگم:خب پرسیدن!

نمیدونم چرا جواب پرسش از جزئیات زندگیم به دیگرانی که منو می شناسند سخته ولی میگم تا خالی بشم و شاید کاری برام بکنند که نمیکنند و به دیگرانی که منو نمی شناسم هم گاها از این بابت که منو نمی شناسند تعریف می کنم ولی همون هم مورد توجه ام قرار میگیره وقتی فکر می کنم بعدش که راجع به من و تعریفی که ارائه کردم چی فکر می کنند.البته اونم زیاد فایده نداشت.

خلاصه من که از اون بابت که حتی کسی که باهاش حرف هم نزدم دربارم نظربده گرچه لحظه ای ناراحت میشم اما برام دیگه مهم نیست و جواب نمیدم و رد میشم از کنارش.شاید با خودم گاهی خلوت کنم و همه ی نظرها رو بسنجم و با خودم حرف بزنم آروم بشم و راه حلی پیدا کنم در آینده.
درکل نظر کسی نباید اعصابتو خورد کنه فقط بهش فکر کن اگر واقعا درباره ات درست بود بعد بین خودت و خدای خودت یا نهایتا با یکی دو نفر سر بسته مطرح و مشورت کردن حلش کن و بره پی کارش.
ولی شما  هر چی میگی تو وبلاگت و به قول خودت خونه ات هم هست و در خانه ات هم بازه همیشه وقتی هر چی میگی،معلومه هر کی هر چی میگه در بازخورد به شما.در هر صورت این روش شما چه خوشتون بیاد چه نیاد اگر چه قابل احترامه ولی داری خودتو با این روش تو دار نبودن و به صورت روتین به هر کسی گفتن اذیت می کنی.
به دو نفر اهلش ها، به دو سه نفر اهل این موضوعات که کاری ازشون بر بیاد بگی یا مشورت خوبی بهت میدن،بر عکس منه ناقص العقل و یا کمکت می کنند.

یادمه یه رفیق داشتم بنده خدا اگر دختر بودم تا الان شوهرم داده بود؛ آقای شورگشتی در وبلاگ آخدا که یه روزی گفت علی کی میخوای ازدواج کنی داره سن ات میرسه به سی! گفتم کسی با وضعیت من راضی به ازدواج باشه نیست.گفت حاجی اگر یه چیزی میگه لابد مواردی رو سراغ داره برات.گفتم بجای مورد برام پی کار باشید.کار حوزه رو گفت که اونم از سن من گذشته و نتونستم:(

خلاصه منظور،مشورت کنی با آدمای اهلش کمک رسون هم زیاده بهت.آخر حل میشه ان شاء الله.


التماس دعا.خداحافظ
پاسخ:
فکر می کنید با این روش دارم خودمو اذیت می کنم؟ نمی دونم من فکر می کنم این کار منو از خدا دور میکنه فقط
محتاجم به دعا
۱۵ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۹ پلڪــــ شیشـہ اے
:)
میدونی خواهر
با این حرفهات به این فکر میکنم که شما چهههههه قدر نسبت به همه ی آدم ها خوشبین و با احترام فکر میکنی. چه قدرررر همه در نظرت خوبند. :) 
بخدا باور کن ما آدم ها زیبا (سیرت و صورت) در نزد همدیگه، درونمون غوغایی هستش که فقط خود خدا خبر داررره.
این همه خودت رو سیاه نبین. باور کن که وجودت سفیده. 
بخدا همه اخلاق بد دارن. بدقلقی دارن
اما شاید شناگرهای ماهری هستیم که فعلا یا آب ندیدیم یا جلوی بقیه بروز نمیدیم.
کسی که هوش اجتماعی و اینایی که گفتیش پایینه که نمی تونه توی شغلی نثل شغل شما باشه که. 
بخدا وجودت پر از خوبیه. 
اما یه وقتایی این قدر خسته ایم که هی انکارشون میکنیم. 
اینکه ظاهر آدم چه طوری باشه هیچ اهمیتی نداره. کما اینکه بازم میگم اصلا مخلوق زشت نداریم. زیبایی یه چیز نسبیه. :) زیبایی یه حسیه که از درونت برخواسته. آدم با اعتماد بنفس، زیبایی هاش عیان تره. چون عاشق چیزی میشه که خدا خلق کرده. بابا مو چیه خواهر. مبادا حرص این جور چیزا رو بخوری. باب این چیزای کوچولو خودت رو اذیت نکن. والا امروزه که خیلی ها موهاشون کم شده. هی فرت و فرت هم میرن اکستنشن. :| ولی والا به این کارا هم نیاز نیست. ما باید از درون خودمون و دوست داشته باشیم.
تشر و اینا به نفس خوبه ولی به شرطی که تازه مخل زندگی واعصاب آدم نباشه و به زیر پا گذاشتن کرامت و حرمت خود آدم منجر نشه. روح ما خیلی بزرگتر از این حرفهاست


پاسخ:
والا من نسبت به بقیه هم خوشبین و بااحترام نیستم 
به همه حسودی می کنم چشم دیدن نصف آدمها رو ندارم 
در مورد مو نمیتونم بگم ولش کن چون هرگز شوهرم و اون جمله موهاتو بلند کن را فراموش نمی کنم مگه من موهام بلند میشه اصلا؟ اون موقعی که موهامو رنگ کرده بودم و نوشتم ماجراش رو وبم رو می خوندی؟ پدرم در اومد فکر کن شوهرم یک بار هم گفت موهاتو رنگ کن 
پس در مورد موهام نمتونم بیخیال باشم
تازه خودم خودم خودم هم موی بلند پرپشت دوست دارم 
اگه من بنظرم همه خوب بودند باهاشون نهربون بودم نکه بهم واقعا میگن با تیکه با شوخی با جدی که اخلاقت خوب نیست‌‌...
هوش اجتماعی به استخدام چه ربطی داره آخه؟ من تو شغلم در مسیر پیشرفت اصلا نیستم دقیقا چون هوش اجتماعیم زیرصفره 
چون مثالها و مصداقهای زیادی ازش میبینم 
ای خدا شناگر ماهر بودن هم از ترفندهای هوش هیجانیه که من ندارم 


۱۵ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۲۳ پلڪــــ شیشـہ اے
دههه :| عه نگو اینها رو به خودت خواهر.
این که اون مرد لیاقت شما رو نداشته کاملا مشخصه. مردی که بلد نباشه با یه خانم محترم چه طور برخورد کنه، شایستگی نداره. مگه همه چیز به ظاهره? تازه مگه همه از نظر ظاهر همه چی شون صده?! اهمیتی نداره.  ببخشید ولی از بی ادبی ایشون بوده که مرتب این چیزا رو میگفته و الا اشکال از شما نبوده که.

توی ظاهر بقیه هم همین طوره. بعضا دلمون میخواد یه جوری باشیم که نیستیم، ولی باااااید بدونیم که بااااااید خودمون و همین طور که هستیم دوست داشته باشیم، این توی جلب احترام دیگران هم خیلییییی تاثیر داره. کسی که در مرتبه اول خودشو دوست نداره، برای بقیه هم جذابیتی نداره. این و تا حالا به تجربه خودم حس کردم.

به نظر این که میگید ربطی به هوش اجتماعی نداره. خیلی وقتا به دلیل شرایط بد روحی آدم، آدم از جلو رفتن باز می ایسته و متوقف میشه. حوصله شم نداره.

یه جای توی جواب کامنت های پستهای قبل گفته بودی که دوست داری به کسی تکیه کنی و اون دستت و بگیره و کاری رو شروع کنی،  والا ول میشی. بابت این خصیصه ات خودت رو سرزنش کرده بودی. این یه ویژگی شخصیتی هستش. چیز مضمومی نیست که. :) منم با شدت دارمش، ولی خب توی زندگی به جز خدا هیچ کس قابل تکیه نیست. باید دستم و به زانوم بگیرم و بلند شم. :/ بلکه هم پایان نامه ام رو بنویسم و کلی کارهای عقب افتاده ام رو انجام بدم. 
پاسخ:
نه نه نمی خوام اشتباه بشه اون دم به دقیقه در مورد موهام حرف نمی زد اما همون دو باری که گفت همون که خواهر زاده هاش موهای بلند خیلی خوشگل داشتن واسه من کافی بود خواهر 
وقتی آرایش می کردم تعریف می کرد بی آرایش رو هم مذموم می کرد دقیقا عین حقیقت و واقعیت 
و این تازه کمترین بخش قضیه است چون با آرایش میشه قیافه رو درست کرد اما اخلاق و باطنی که با مشاوره رفتن با کتاب خوندن با تجربه طلاق عبرت نگرفتن!!! با ده سال کار کردن توی یک محیط مختلط و وسط اجتماع اجتماعی نشده و هوش اجتماعی و هیجانی آدم اپسیلون بالا نرفته رو چکار کنی؟ 
وقتی دو مرد بعد اون شوهرم -که باز خدا خیرش بده وقتی نخواست صاف گفت نمیخوام و طلاق- میان یکیشون به بازیت می گیره یکیشون میگه می خوام کمکت کنم و بعد تو می بینی فقط حالت بدتر وبدتر و بدتر شده...
چیز مذمومی نیست که هیچ وقت نمی تونی گلیم خودتو از آب بکشی بیرون؟ 
بذار بهت بگم من کی ام؟ من کسی ام که تو کربلایی که خواهرم و شوهرش هم اومدن اونننننننننقدر بی آبرویی کردم که داماد تو روی مامانم وایستاد و سروصدا کرد در حضور پدرم! با خودم دیگه حرف نزد و از اون به بعد من که خودم آبرویی نداشتم پیشش که بماند برای خانواده ام هم عددی شد! چون من بی آبرویی کرده بودم چون من بی ادبی به خانواده خودم کرده بودم چون من دعوا کرده بودم 
خواهرم یه مسافرت کلات برنامه گذاشت مخصوص که منم برم چون اصلا شهری که توش تدریس می کرد را ندیده بودم (چند سال) اما روزی که قرار بود بریم با مامانم دعوام شد و مامانمم که دل خوشی نداره ازم تا گفتم اگه برای منه نمیخوام مسافرت رو کنسل کردن و باز شوهرخواهرم بود!
می دونی دو تا کتاب مذهبی با عنوان و موضوع اخلاق خریدم؟ پر از حدیث و آیه؟ 
از دیل کارنگی 
از رابینز 
اون کتاب چهار اثر فلورانس اسکاول شین 
قورباغه رو قورت بده 
زندگی عاقلانه که الان دارم میخونمش و دقیقا همین حرفهای تورو میزنه که خودت را دوست داشته باش و اینا...
می دونی وقتی یک میوه ای گندیده است از تو جعبه میوه ها در میارن و پرتش می کنن بیرون 
حالا کخ اگه از درون باشه باید چی کار کرد؟ هیچی دیگه میخوره و میره دیگه...
خدا و تکیه کردن بهش تا وقتیه که بهت امیدی باشه...
۱۵ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۲۳ پلڪــــ شیشـہ اے
:| 
شکلک نگاه چپ چپ. 
همههههههه اینها قابل تغییره. همههههه شون این چیزا که ذاتیت نیستن عزیزدلم :*
باید ریز ریز شروع کنیم تغییرات رو. 
بعضی وقتا دلم میخواد زنگ بزنم بهت تلفنی حرف بزنیم. ولی خب میگم شاید کار خوبی نباشه و خوشت نیاد.
بخدا همه اینا تغییر میکنه. سخت هم نیستن. ریزه ریزه میشه تغییرات خیلی بزرگی داد. اراده کردنش سخته، اما اگر ریز ریززززشون کنی میبینی آسوووون شده. 

فقط از نظر روحی توی شرایط سختی هستی و فشار روت هست والا که دلیلی نداره که عصبی باشی :* خواهری جانم. پس خودت و سرزنش نکن گلم. هر کس دیگه ای هم جای شما بود اذیت بود و معلوم نبود سرنوشتش چی بشه. 
چرا میشه آدم خودشو دوست داشته باشه. هر چه قدرم که بد باشه. که شما نیستی. وقتی هیچ کسی نیست که آدم و آروم کنه، آدم حداقل باید به خودش آرامش تزریق کنه بی خیال همه. 
نه شما میوه گندیده ای نه چیزی. :) 

پاسخ:
من نمی فهمم ریز ریز کردن چه چیزی؟ 
دلیلی نداره عصبی باشم؟ چی بگم به خدا 
هر چقدرم که بد باشم؟ نمی فهمم
اتفاقا دیشب داشتم فکر می کردم این قانون درست نمی تونه باشه 
که رفتارهامون را از خودمون جدا کنیم و خودمون را دوست داشته باشیم 
خدا پس بالاخره کیا رو دوست داره و کیا رو نداره؟ اگه قراره رفتارهامون از خودمون جدا بشن دقیقا خودمون چی هست؟؟؟؟؟؟ رفتارهای ما از افکارمون سرچشمه می گیرن دیگه 
چیزی نمی مونه دیگه 
اونجوری باشه و ما قابل دوست داشته شدن باشیم که یزید هم دوست داشتنی میشه که :|
۱۵ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۳۶ تعریف هوش هیجانی و اجتماعی
الان رفتم تحقیق کردم در مورد هوش اجتماعی و هیجانی فهمیدم چی میگی هر چند کلمه اپسیلون رو نشنیده بودم و نفهمیدم چیه و شاید بگی به من چه نفهمیدی مگه واسه تو گفتم.

به هر حال این هوش به توانایی آگاهی نسبت به احساسات هیجانات لحظه ای خود و دیگران  میگن.

خب مگه میشه کسی ندونه الان احساسش چیه؟ بعد از روی رفتار دیگری نفهمه احساس اون چیه؟

احساستی مثل عصبانیت و ناراحتی و شادی که پر واضحه و داد میزنه توی رفتار و چهره هر کسی...

بیخودی چرت و پرت به خوردتون میدن توی کارگاه ها یا کتاب های آموزشی.زر مفت زدن همه این هوش و آی کیو رو دارن مگر استثنائی هایی که عقب مانده اند و هیچی بارشان نیست.

تازه اون عقب مانده ها هم اغلب شاید و ناراحتی خودشون و طرف مقابل رو درک می کنند.

شما فکر کنم یه دوره ای یا اون موقع که درکی از احساس کسی نداشتی غرق کاری یا فکری بوده ذهنت و اون لحظه و دوره ی خاص خاطره ساز رو داری الان تعمیم میدی به کل زندگیت.

وقتی آدم بفهمه که شما داری در اصل با گفتن اینکه : -من هوض اجتماعی و هیجانی ندارم- در واقع میگی من آی کیو ندارم (چون به هوش اجتماعی و هیجانی همون آی کیو هم میگن) خلاصه آدم خندش میگیره.

واقعا خنده دار بود!

یه روز اومدن توی مدرسه دوره اول دبیرستان ما، تست آ کیو بگیرن، یه برگه هایی رو دادن و یکی دو دیقه وقت دادن فقط! منم تا بیام سوالاتش رو پیدا کنم چون که سوالی ندیدم توش طول کشید بفهمم این چجور تستی هست.اللخصوص که تا اون موقع هیچ سوال تستی واقعا برامون طرح نکرده بودند توی هیچ امتحانی.همیشه تشریحی بود و تست به قول خودشون آی کیو که دادند همش یه مشت شکل بود و در جزئیات با هم فرق داشت توی هر ردیف و من نمیدونستم هر ردیف برای خودش یک تست هست.خلاصه برگه رو خالی دادم چون اهل تقلب هم نبودم فقط ماتم برد تا دو دیقه گذشت و صفر شدم.

اونی که ازمون تست گرفت گفت این تست جزو معدل و نمرات شما به حساب نمیاد و میره مستقیم برای آموزش و پرورش.منم چند تا از بچه ها مسخره کردن که هیچی نزدم.اما دلیل بر این نبود که من آی کیو ندارم هههه.این شد که یاد اون جریان افتادم.چون شما هم بی دلیل دارید میگید دارای هوش اجتماعی نیستید در حالی که هر آدم عاقلی درای هوش اجتماعی هست.


رد خور نداره.و اما در مورد روابط عاطفی و عاشقی و اینجور چیزا که باید بگم هنوز هم برای خیلی ها نا شناخته است دارید از هوش اجتماعی و هیجانی میگید،این قضیه به هوش داشتن نداشتن ربطی نداره.وگر نه هر کسی با هوش تر باشه باید روبط عاطفی بهتری داشته باشه.اینطور نیس.
پاسخ:
هوش هیجانی میشه EQ
هوش شناختی میشه IQ
دیگه همین رو از وسط کامنتتون خوندم و بقیه اش رو هم نمیخونم چون حالشو ندارم :/
راضی هم نیستم بیای اینجا 
متوجهی؟ راضی نیستم به وب من بیای 
ای لعنت خدا...
راستی اون قورباغه قورت بده کتاب خوبی نیست

 با همون کتاب شرکت های هرمی یه عده جوان را خر می کردند.

یا کتابی به اسم چه کسی پنیر مرا دزدید این کتابا برای شستشوی مغزی و مثبت نگری هست که با این کار مخ یه عده از آشناهای منو زدند باهاش و میلیون ها پولشون رو در شرکت هرمی دزدیدند رفت
پاسخ:
شما رجوع کن به جواب قبلی بنده 
مدیر کل بیان بلاگ که راضیه من بیام و اینجا هم برای همونه. و خودش این اجازه رو داده به هر آدمی.

مشکلی داری برو به مدیر بگو راضی نیستی کی بیاد و کی نیاد.البته مدیر بیان هم یکی از مسئولینه:)

یا این مسئول (مدیر بیان) واحد های آپارتمان بیان رو اجاره داده به شما و دیگران اما براش در نذاشته، یا اینکه شما و بعضی از دیگران پیش خودتون به وبلاگ به چشم یه واحد منزل شخصی نگاه می کنید، بلاگ بیان هم آپارتمان فرض کردید و مدیر بیان هم صاحبی که این واحد ها رو به شما اجاره داده!

به نظرتون درسته در مورد وبلاگ رایگان اینجور برداشت کنید؟

ببین من قصد اذیت ندارم و عددی هم نیستم.بیخیال.خدافظ.
پاسخ:
در کل عمرم یک ماشین داشتم و پراید نداشتم 
و به تنها دارایی یک زن مطلقه حسودی کردن واقعا قباحت داره 
خودتون میدونید چرا روی شما حساسم 
اینقدر آزارم ندید لطفا
بهتره به زندگی کسانی حسودی کنی و غبطه بخوری که ارزششو داشته باشه 
در ضمن هدف شما الان کار و پول و بگرد حال کن تنهایبه؟
بگرد حال کن تنهایی؟ من اون شب یک مشهد دو ساعته رو نتونستم برم! چون دخترم 
محدودم 
به خاطر جنس مذکرهلیی مثل شما امنیت ندارم و باید اسکورت داشته باشم همیشه!!! حتی مادرم گفت دو تا زن هم نمیریم شب و نصفه شب مشهد! ولی جنابعالی میتوتی بری فقط چون فنوتیپت مرده
 اون امامزاده سی کیلومتری رو نگفتم به خانواده ام ترسیدم باز بگنم نه نرو 
اگه فکر کردی تنهایی و با پول خوشبختی وجود داره سخت در اشتباهی 
سخخخخت 
تو اتفاقا پسری یه کار نصفه نیمه برا خودت دست و پا کنی میتونی زن بگیری 
لازمم نیست بری دختر شاه پریون بخوای که ازت خونه و ماشین و کار رسمی بخوان 
هستن و دختر هم میدن 
دیدم که میگم
۱۵ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۲۹ پلڪــــ شیشـہ اے
نه از اون عصبی که گفتم منظورم این بود: "شما که ذاتا عصبی نیستی، به خاطر اینکه تحت فشاری این طوری شده. پس خودتو سرزنش نکن." 

دیدی مادر پدرا از دست بچه هاشون عصبانی میشن اما تو اوج عصبانیت بازم بچه شونو دوست دارن. رفتارهای ماهم نسبتشون با ما همین طورن. روح ما خیلی بزرگه و لایق دوست داشته شدن. آدم کثیفی مثل اون که ربطی به بحث ما نداره. پذیرش ولایت و محبت امام چیزیه که توی قلبت هست، قلبت میتپه واسه رفتن پیش امام. حتی اگر ظنت به خودت این باشه که واسه گنبد میری.  
پاسخ:
نه پلک شیشه ای جان
من فکر نمی کنم روحی لایق دوست داشته شدن داشته باشم...
محبت شاید اما اگه ولایت امام رو قبول داشتم آرایش نمی کردم 
این همه روانی نمیشدم از تفاوت مرد و زن تو این دنیا و دین 
و در مورد عصبی بودن اتفاقا فکر می کنم ذاتا عصبی ام یا اگه ذاتا هم نباشه از نوجوونیم عصبیم 
الان که افتضاحم 
اتفاقا امروز از مردی که این ده سال نزدیک و دور باهاش کار کردم پرسیدم من ترسناکم؟ گفت نه همیشه 
گاهی که عصبانی میشی...
فکر کن
ترسناکم! ترسناک
در محل کارم! 
فکر کن 
اگرررررررررر کسی پیدا بشه با این جمله می پره 
همونطور که در کل این پتج سال یک کیس مناسب (که البته خودش به دلم ننشست اما تمام شرایطش به من میخورد) برام پیدا شد و به محض تحقیق از محل کارم غیب شد! 
سال ۹۳ یا نود و چهار
یعنی چهار سال پیش 
و تازه ا اون موقع من هزاران بار بدتر شدم 
چون سال نود و سه من تازه مطلقه بودم 
هر چی بیشتر میگذره بدتر میشم 
دارم میشم یه عجوزه ی روانی 
۱۵ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۲۹ پلڪــــ شیشـہ اے
تا حالا پیش پزشک طب سنتی رفتی?
خیلی وقتا اصلاح طبع مزاجی بسیاری از مشکلات جسمی و روحی آدم و حل میکنه.

اینها القائات شیطانه. میخواد از همه چیز و همه کس نا امید بشی. 
خب قابل تغییرن این اخلاق ها. :) 
اونی که گفتم ریزززز ریزش باید بکنیم تا اراده تغییرش آسون بشه، کنار گذاشتن اخلاق هایی هستن که دوستشون نداریم. 


پاسخ:
والا آره پیش اونم رفتم 
بعد میدونی چی گفت؟ گفت من پسر بزرگ دارم و اینا 
باز سری بعد رفتم دوباره حرف از پسرش زد حالا چی سنش اصلا نمیخوره پس بزرگ داشته باشه :/
منم ترسیدم ازش :| 
تنها چیزی که ازش سود بردم همون سکنجبین بوده که میخورم گرمازدگیهامو آروم می کنه اما طبع گرم ج. را نه:| 
اگه بدونی چقدر دلم گرفته 
اگه بدونی 
.
.
.
حجامت هم که چون چی؟ وسواسم!!! نمیرم 
با اینکه دیدم تمیزه هاااا ولی اینکه یه پانسمان بذارن و بیست و چهار ساعت آب نزنیش منومیترسونه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">