http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 گریه بر نماز :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۴ مرداد ۹۷، ۰۶:۵۱ - بابای نرگس
    آمین

گریه بر نماز

سه شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۳۴ ق.ظ
صبحکار بودم 
عصر خوابالود بودم 
دراز کشیده بودم و خوابم نمیبرد 
از ۴ رد بود که مامان صدا زد خواهرت زنگ زده میگه میری خونه زهره شون؟ 
با خواهرم قهرم 
چندین روزه 
نه حال خواهرم رو داشتم نه زهره 
من ارتباطم با فامیلها صفره 
یعنی ارتباطات سال به سال ما اگه به من باشه میشه صفر کلوین :/ 

اگه خواهرکوچیکه میبود شاید میرفتم 
گفتم کوچیکه کی میاد گفتن تا شش و نیم کلاس داره :/
گفتم بخوام برم نیم ساعت دیگه میرم
پاشدم گفتم یه نسکافه میخوری اجیر میشی + مسواک + آرایش بعد هم میرم 
رفتم آشپزخونه یهو یادم اومد نماز نخوندم :| :/ :\
آره واقعا همین شکلی 
من از نماز خوشم‌نمیاد از نمازای خودم 
وضو گرفتم 
دوباره گرفتم :/ 
نماز ظهر رو خوندم 
رفتم برای بار سوم وضو بگیرم که دیدم انگار بهتره برم دسشویی (با اینکه میدونستم اوکی کامل نمیشه) رفتم و توضیح نمیدم فقط بگم با اعصاب خرد برگشتم دو بار وضو و نماز :/ 
دیگه گریه ام گرفت 
این چه وضعشه 
بعد میگن خودتو بپذیر 
با تمام نواقصت خودتو دوست داشته باش 
مامان گفت پاشو برو دیگه تا غروب هستن میرسی 
من اعصابم خرد گفتم نگام کن 
گفت چیه یه ذره اشک ریختی صورتتو بشور برو 
گفتم بشورم برم؟ 
گفت آره باز میخوای آرایش کنی؟ 
ته دلم‌گفتم آره چرا نه؟ پس فقط برای سرکار که گیر میدن آرایش کنم؟ 
اعصاب خردم ادامه داشت 
یادم افتاد زینب که ازدواجش خیلی دیوونم کرد حتنا اونجاست ناسلامتی خواهر زهره است 
گفتم نمیرم 
میخوام برم چیکار 
مامان سیب زنینی پخته بود با سبزیجات قاطی کرد گفت ببر بده نونوایی تافتون بزنن و بعدم برو خونه زهره 
پاشو دیگه برو 
گفتم نمیرم اعصاب ندارم 
و رادیو خراسان روشن بود و کم کم برنامه مذهبی شروع شد : 
مناجات شعبانیه 
یه مقدار گوش دادم و باز بغضم ترکید 
اشک میریختم 
بعد از نماز! و اینکه شیطان حواسش به شماست اگه در ذکر نباشید در دام‌اونید 
و اینکه هر آماتوری (کلمه فارسی معادلش را گفت الان یادم‌نیست) از نماز !! به عنوان نزدیک شدن به خدا و ارتباط گیری با خدا استقاده می کنه :/ 
دیگه ساعت رد شد 
نزدیک اذان شد 
مامان حلوا شیره درست کرد 
آش رشته هم که داره تمرین می کنه اونم درست کرده بود 
من یهو گفتم دیدی رادیو چی گفت؟ حرفاش عین خنجر به قلبم میخوره 
مامان گفت چون ارتباطت با خدا غلطه 
گفتم آره خدا طردم کرده 
و باز گریه 
مامان گفت خدا میگه هر کیو بخوام هدایت می کنم هرکیو بخوام گمراه می کنم برو ببین این خود ماییم که باعث میشیم خدا بخواد
وای خدا چرا مامان همه اعتقادات قلبی من‌به زبونش میاد؟ مامان داشت این آیه رو میگفت :/ یهدی لمن یشاء و یضل لمن یشاء ) 
گفتم برو ببین خدا اینا رو درباره مشرکها و کافرا گفته 
گفت فکر کردی مشرک کیه....
یهو منفجر شدم و نعره کشیدم نعره! نه جیغ! نعره یعنی مثل جیغ بنفش 
یعنی صدام کلفت میشه 
با مشت میزدم رو سینه امو میگفتم آره من برگ سبز من بدبخت بیچاره من‌کافر من خدا زده از خودم متنفرم از خودم بیزارم 
تو اتاق نشستم پاهامو دراز کردم و خودمو میزدم به زانوهام پاهام صورتم سرم 
که خدا بگو منو به کجا میخوای برسونی؟ کجا تمومش می کنی؟ چی به نظرت کافی میاد؟ حداقل بدونم راحت ترم 
خیلی گریه کردم 
دکباره اومدم سر گوشی 
دوباره بازی 
اشکام بازم میرفتن 
یک ساعت شایدم بیشتر رد شده بود 
مامان اومد 
میای بریم‌خونه عمه ات؟ 
پاشدم 
بازم‌ نماز :/ 
رفتم با ۴ وضو نماز خوندم 
واقعا سریع 
واقعا واقعا سریع خوندم 
جمله آقای قرائتی در مورد نماز تا ابد تو ذهنمه 
اگه نمازت تو رو هز فحشا و منکر باز نمیداره چون نمازت نماز نیست :/ 
چشام باد کرده بود 
مانتو و مقنعه! پوشیدم بدون کرم سوار ماشین شدم و رفتیم 
روده بزرگه هنوز عادی نشده :/ فردا شبکارم و معمولا خود شبکاری روده ی منو به قاطی کردن میندازه :/ و الانم که قاطی هست :\
همین 
تموم شد 
موافقین ۳ مخالفین ۱ ۹۷/۰۲/۱۸

نظرات  (۸)

سلام

نمیدونم از حرفای من چه برداشتی میکنید .برای اینکه برداشت اشتباه نکنید و ناراحت نشید من چندبار هی اومدم کامنت بذارم و هی پاک کردم و منصرف شدم.

حقیقتا اینکه طلاق خیلی سخته. اینو قبول دارم. چون توی جامعه ما یسری حاشیه ها برای خانومای مطلقه پیش میاد. از لحاظ احساسی هم دیگه بدتر. درک میکنم اینا رو چون نزدیکانم طلاق گرفتند و من دقیقا از پروسه و احساساتشون مطلع بودم.

گاهی فکر میکنم اینکه ازدواج انقدر براتون پررنگ هست و مثلا توی اون یکی پست خودتون رو مقایسه کرده بودید با یکی از دوستانتون که دخترش توی سن بلوغ هست و شما مجرد هستید و...
بنظرم نصف این ها بخاطر شرایط زندگی شماست. شهرِ کوچیک و احتمالا کنایه ها و رفتارای اطرافیان.

توی فرهنگ ما ، پیشنهادِ مراجعه به مشاوره یجورایی شاید توهین به طرف مقابل محسوب بشه
اما باتوجه به پست هاتون و اینکه میبینم چه فشارهای روحی رو تحمل میکنید.
خیلی دوستانه پیشنهاد میکنم حتما از یک شخص حرفه ای کمک بگیرید.اگر هم در شهرتون فکر میکنید مشاورِ حرفه ای و خوبی نیست.خیلی از مشاوره های خوب در شهرهای دیگه،امکانات مشاوره تلفنی هم دارند.
اگر اینکار رو نکنید، خدای نکرده کم میارید و زیر این فشارها له میشید.


پاسخ:
سلام 
نمیدونم با کی دارم صحبت می کنم 
اما من مرتبا میرم مشاوره 
سری قبل که تا پایان پایان نامه ام طول کشید بالای سه میلیون تومان پول میدادم واسه مشاوره 
الانم میرم مشاوره 
نخیر کسی به من چیزی نمیگه 
خیلی خیییییییییلی کم 
مثلا فقط خاله ام به مامانم گفته به برگ سبز بگو جذبشو بالا ببره 
من خودم زیر فشارم 
از درون قلبم 
چرا چند بار وضو میگرفتی؟
پاسخ:
:|
چون حکمش تو رساله اینه اگه مطمئن بودی که تا پایان وقت...
و من که مطمئن نبودم تا پایان وقت... :/ 
۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۴۳ صـــا لــحـــه
بی خیال برگ سبز! 
چرا انقدر با خودت داری میجنگی؟
چرا خودت رو اذیت می‌کنی؟
ساده بگیر.... تا خدا هم ساده بگیره
پاسخ:
ساده؟ ساده؟ 
می دونی چند روزه فحش اولم به احکام و احکام آورندگانه؟ 
می دونی وقتی مامانم برنامه زمزم احکام رادیو رو می گیره من صدای آهنگ رو بلند می کنم تا باز چرند جدیدی به اسم احکام نشنوم؟ چون هر بار چیزی میشنوم به استرسهام اضافه میشه؟ مثل ماجرای تطهیر ادرار :/ 
می دونی همش با خودم میگم شعار اسلام دینی برای زندگی بهتره اما من نمیفهمم کجای زندگی من بهتره؟ 
با رعایت حجاب و با احکام نماز و روزه و اینکه تو وام قرض الحسنه اینجور اونجور و تو احکام‌ نجس و پاکی لعنت اله علیه اینجور اونجور و... من چی زندگیم خوبه؟ کجای زندگیم بهتره؟ 
انصافا اگه هیچکدوم از همین چند تا مثال رو رعایت نمی کردم حالم بهتر نبود؟ اما الان نمتونم رعایت نکنم می دونی چرا؟ چون ملکه ذهنمند
ملکه ذهن
الان وقتی آرایش می کنم هنوز یه چیزی از اون زیر داد میزنه گناه می کنی! 
ساده بگیرم؟ 
می دونی اگه برات بگم آی بی اسم چیه و توضیح بدم کفتون می بره؟ چون کسی تو آی بی اس ها مثل خودم ندیدم؟ 
می دونی حب بید چیه؟ مفرح ابریشمی دایجستیو عرق هشت گیاه 
اسفرزه 
کلیدینیوم سی 
دمپریدون....
همه رو خوردم 
میدونی بی فایده یعنی چی؟ 
می دونی دوره های طولانی قرص اعصاب یعنی چی؟ 
می دونی از سال پیش دانشگاهی پات به روانپزشک و مشاور و اینا باز بشه یعنی چی؟ 
ساده بگیرم؟ 
باشه 
من الان ساده گرفتم 
از وقتی بیدار شدم همینجور تو رختخوابم و دارم گوشی بازی می کنم فقطم رفتم دسشویی! تا گشنگی زور بالام نیاره بیرون نمیرم برمم برمی گردم همینجا تااااااااا شب بشه و برم سرکار 
۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۵۹ صـــا لــحـــه
من اگه جات بودم بیخیال همه احکام میشدم به احتمال ۹۰ درصد
دین داری زورکی نیست که
ببین دلت چی میگه. چی میخواد... همون رو انجام بده
پاسخ:
دلم سر لختی میخواد نظرته؟ 
مسخره نکن 
من سن شناسنامه ام خیلی پیرتر از تصورته :/ 

پس مشاورت رو عوض کن....انگار نتیجه و سودی برات نداشته.

یک مورد دیگه هم اینکه درکتون نمیکنم اینه که هرکسی وقتی میاد از دید و نظرش خودش بهت دلداری بده ، بدتر شروع به خودزنی احساسی میکنی و میزنی توی سر خودت و شرایطت.

شنیدی که میگن کسی که خوابیده رو میشه بیدار کرد اما کسی که خودش رو زده به خواب نمیشه بیدار کرد؟ فکر میکنم جریان توام همینطوره.

تو هم میخوای بدبخت باشی و حس کنی بدبخت ترین هستی...هی شرایطت رو برای خودت سیاه کنی

اما هیچ وقت شده فکر کنی که بین این همه زن مطلقه که حمایت خانواده ندارند و مجبورند برای معاش دست به هرکاری بزنند، خداروشکر که تو سرکار میری؟دستت توی جیب خودته و لازم نیست به کسی متکی باشی؟ یک وسیله ای هم زیر پات هست.

شده بُعد مثبت داشته هات رو ببینی؟
فقط میزنی توی سر خودت که آی من شوهر ندارم.من تنهام.
شده بری کلاس های مختلف و لذت ببری از زندگیت؟
فقط زوم کردی روی نداشته هات
تا زمانی که دیدت رو عوض نکنی
خدا هم حتی کمکت نمیکنه
پاسخ:
نه کلاس نمیرم 
چون کلاس برای هدف هست بدکن هدف کلاس بی معنیه 
در حال حاضر تنها کلاسی که برام با معنی (باهدف) میتونه باشه ورزشه 
که متاسفانه یادم‌نمیره از باشگاه زدم بیرون و شروع کردم گریه کردن :/ بخاطر آهنگهاش که همه عاشقانه و شاد و...
حرفهای خانم مربی که مثلا داشت انرژی میداد به زنها که خوب حرفها چاشنی تاهل داشت 
بقیه حرفاتونو قبول دارم 
اون مشاور را هم بله عوض کردم 
در ضمن اسمتون رو مخمه :/ 
میدونی مشکل خانوما چیه؟
بعد از ازدواج، علایق و خواسته های خودشون رو تغییر میدن و جایگزین میکنند با علایق و خواسته های همسر
میره باشگاه چون شوهرش میخواد فلان قسمت بدنش فرم بگیره
موهاش بلوند میکنه چون شوهرش دوست داره
کاشت ناخن میکنه،چون شوهرش دوست داره
پس این وسط خواسته های خودِ زن چی میشه؟
اشتباه نشه هاااا من درک میکنم وقتی کسی رو دوست داشته باشی یجورایی تموم کارها و انگیزه ات میشه خوشحال کردن و راضی کردن طرف مقابل، اما نباید افراطی باشه

شما هم الان باید در قدم اول خودت رو دوست داشته باشی
و هرکار و فعالیتی برای خوشحالی و رضایت درونی خودت باشه

اسم من مهم نیست
مهم اینه که بهشون فکر کنی و به خودت کمک کنی
پاسخ:
خخخخ نه اتفاقا وقتی شوهر کرده بودم گفت رنگ کن از ترس عوارض رنگ و موهای کم پشتم نکردم 
بعد طلاق یبار اینکار رو کردم و البته چنان پشت دستمو سر اینکار داغ زدم که حالا حالاها نمیرم سراغش 
ورزش رو هم که گفتم چرا نمیرم البته دلیل دیگر ورزش نرفتنم وسواسمه 
وگرنه اتفاقا منم از اونام که حالم به هم میخوره از چنان زنهایی.
البته که رنگ کردن مو و ابرو برداشتن و این چیزها تازه داره عرف میشه که دختر بدون شوهر هم انجام بده 
همه این سختیا یه روز شیرین میشه چون در راه خداست

همین دغدغه ای که دارید همین که از خودتون راضی نیستید اینا خیلی عالیه
پاسخ:
در راه خدا؟ 
در راه خدا 
واقعا گیر میدن بدون آرایش سر کار بودن رو؟

پاسخ:
:| اتفاقا اونا که میگن آرایش نکنین :/ 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">