http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 عکس پروفایل تلگرامم :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

عکس پروفایل تلگرامم

جمعه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۱۲ ب.ظ

خوب اینم باید بگم که وقتی از حرم برگشتیم و اون مسئله داداشم حل شد 

یهو دیدیم ماشین رو که بخاطر طرح زوج و فرد مسخره کنار خیابون تو یک کوچه پارک کردم نیست 

وای خدا 

اول گفتم ماشین اینجا نباید باشه 

و کوچه بعدیه 

اما مامان پیله کرده بود که نه همین کوچه بود 

رفتم کوچه بعدی و دیدم کوچه بعدی که اصلا اون نیست 

و دیوونه شدم از استرس 

من می فهمم اونا که حیوون خونگی دارن چی میگن 

من موجود غیرزنده ای را که باهاش اینور اونور رفتم را عاشقشم 

می دونی چرا؟ چون عاشق آدمی نیستم 

چون خاطره های قشنگم بعد حسین و داداش کوچیکم این ماشینه 

فقط! 

خوب خلاصه که جونم براتون بگه آژیته شدم حسابی 

و داشتم سکته می کردم 

و بعد چند دقیقه وقتی دو تا کوچه پایینتر دیدمش بلند داد زدم وای عزیزم! 

و دویدم جلو و نشستم توش و رول را بغل کردم 

آه قلبم! من واقعا غصه می خورم از این حجم تنهاییم که عاشق ماشینمم 

که یار غارم ماشینمه 

و خود غارم هم هست! 

آه قلبم! :( 

صبح امروز که می خواستیم بیایم از خونه خاله بیرون و من باز برج زهر مار بودم 

از حرفهایی که خواهرم دیشب گفته بود و اینکه صبح مامانم می گفت خوب تو برو حرم (ساعت ده صبح ) و من نمیخواستم برم روز جمعه و اینکه نرده میذارن تو حرم و اینکه شب قبل حرم اونجوری شده بود و اینکه گفته بودن ما تا ظهر برمی گردیم ولی برنامه عوض شد(به اختیار اونها نبود) و اینکه گفتم اگه بیام فردوسی شما از اونجا میگین خودت برو و مامان گفت آره و من گفتم آره می دونم اینو میگین و گفتم شما زیادی منو مستقل حساب کردین ((که از اون سر شهر (بیرون شهر بهتره گفته بشه به محل آرامگاه فردوسی) تو ذهنتونه برگ سبز خودش برمی گرده!))

و گفت پس برو حرم 

گفتم هیچ جا نمیرم و باز بعدش گفتم‌من الان میرم ترمینال به خونه مون.

آه قلبم 

خلاصه زدم بیرون و اومدم کنار ماشینم و بوسیدمش 

و پروفایلم الان رژ لب شکیلم رو ماشینمه 

اومدن پایین و گفتن تو رو برسونیم ترمینال؟ که گفتم چرا منو مسخره می کنین؟ من فردوسی را گفتم نه اینجا که محدوده دانشگاهمه :/

خلاصه آوردنم دم مترو و من برگشتم 

رسیدم بخش خوشحال بودم 

کلا اومدن به اینجا منو خوشحال می کنه و صرفا وقتی که تو محل کار به خونه و خودم و تنهاییم فکر کنم ناراحت میشم 

وگرنه اینجا خوبه 

و برای همینه از این بخش نمیخوام برم 

تنها بخشی که دَرِش احساس خوب می کنم و نه احساس آرامش چون اینجا پراسترس ترین بخشه 

اما اینجا پرآدم ترین و پر مردترینه 

مرد 

همون موجودی که مصاحبت باهاش بهم انرژی میده :((((

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۲۴

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">