http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 تجربه ی غیرمعمول :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۴ مرداد ۹۷، ۰۶:۵۱ - بابای نرگس
    آمین

۲۱ مطلب با موضوع «تجربه ی غیرمعمول» ثبت شده است

سر کلاس آموزشی ام 

ایشون مدرسند 

و واقعا برام زجرآوره که قد و هیکل ایشون شبیه اون مشاوره هه هست :/ 

آقای ح.ق. عزیز معذبم :( 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۵۹
برگ سبز

باز پیام داده اول صبحی 

بعد تازه میگه اون کتابی دستته مال یه خانمیه اومدین اونم بیارین 

مرده شور کل هیکلتو ببرن 

ازت طلب دارم 

پول جلسات و قرارمون 

حالا کتاب ازم میخوای؟ یکی دیگه بگیر 

جوابشو بدم؟ هی رفتم اس بزنم هی برگشتم 

سکوت از هر چیزی فکر کنم براش دردناکتره 

گرچه خودمم دارم می جزّم 

۱۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۷ ، ۰۸:۲۶
برگ سبز

از دیشب که گوشیمو روشن کردم و سه تا پیام ازش اومده بدجور دلم شور افتاده 

پیام دیروز عصرش هم بهم استرس وارد کرد 

ولی پیامهای دیشبش خیلی بدتر بود 

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۷ ، ۰۶:۱۱
برگ سبز
کلی کله خوری داداش 
کلی لج بازی بابا 
کلللللی کله خوری داداش 
کلللللللی لج بازی بابا 
بعد داداش پاشو کرد تو یه کفش 
بعد بابا کوتاه اومد 
سی کیلومتر بعد بابا چنان ادایی درآورد که داداشی که هشتاااااااد کیلومتر کله خورده بود کوتاه اومد مظلومانه! 
انحراف جنگ اعصاب به سمت مامان 
تخلیه عصبانیت مامان رو سر من 
هوای گررررررم 
سفر یک ساعت و ربعه ای که دو ساعت طول کشید و بعد هم نیم ساعت تا حرم 
الان تو گوهرشادم 
هییییچ حسی ندارم 
یه سلام تک کلمه ای به امام رضا دادم و تمام 
فقط گرممه 
فقط بی اعصابم 
چون بدترین وقت اومدم حرم: نزدیک اذان! از سرویس وضو گرفتم و اومدم نشستم 
ده دقیقه به اذانه 
اگه نمازمو بتونم بخونم شاید آروم بگیرم
اون شماره دو پیام داده! فکرم گیر کرده اصلا جواب بدم جواب ندم 
زنگ بزنم نزنم 
مامان هم که کلا رو فاز مثبت با من نیست 
با کیا اومدم مشهد 
اون خواهر کوچیکه که مامان طرفشه
ای بابا 
شبم شبکارم 
بالینم 
خدا کنه اکیپ خوبی باشن شب 
۷
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۷ ، ۱۲:۳۳
برگ سبز

اون بنده خدا بود 

نمدونم تو بخش ما چکار داره 

امروز شیفت اومده به جای کسی؟ یا کلا برگشته؟ 

در واحدم رو می بندم 

هر کسی هم میاد میگم در را ببند 

اومد سلام کرد رد که شد آهسته جواب دادم نشنیده ان شاءالله 

زیاد اذیت نیستم 

چون می دونم برام تموم شده است 

فقط خریتی که کردم یادم میاد ناراحت میشم :| 

به زخممم ور نمیرم :)

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۷ ، ۱۷:۵۵
برگ سبز

دیشب هی با خودم می گفتم به زخمت ور نرو! اوکی؟ ور نرو! 

نیم ساعت پیش دراز کشیده بودم و یهو دیدم ذهنم رفته تو زخم یکی مونده به آخرم! 

بعد یهو یه چیزی تو دلم گفت به زخمت ور نرو! 

سری بعد احتمالا باید یه فحشی هم بدم و بگم مگه کری؟ ور نرو

دیشب شبکار بودم 

از ماجراهای وحشتناک بیمارستانی حرف شد 

و من هی داشتم تو دلم خودمو فحش می دادم که خیلی خودتو سجاده آبکش نگیر

درسته فکر می کردی واسه ازدواجه ولی به هر حال به یه نقطه چین اجازه ورود به حریم خصوصی دلتو داده بودی  

.

.

.

سوال: 

اون روز یعنی اون شب که رفتم دکتر گفتم یه چی بنویس که چاقم نکنه 

درسته که آخرش گفت این چاقت نمی کنه ولی گفت برو ورزش 

گفتم من نمتونم برم 

گفت چرا 

گفتم چون گریه ام می گیره 

دلیلشو توضیح که دادم گفت تو باید هر روز بری! 

اون قدر برو تا عادی بشه برات 

حالا من یه سوال دارم 

من دختری تنها هستم 

باشگاه برای بدنسازی رفتن کسیو میخواد باهات باشه (نچ نچ نچ چند سال پیش خواهرم چقدر التماس می کرد من تنبل نمیرفتم:/ ) 

می دونم جوگیری میرم بعد نمیرم 

ایروبیک هم که وسطش درد قفسه سینه گرفتم درازم کردن آب قند آوردن و اینا 

به ورزشهای دیگه میخوام فکر کنم 

از توپهای گنده که میترسم 

پیشنهاد میخوام 

یاد گرفتن به نظرم مهیجتر از کار با دستگاه باشه 

بدمینتون؟ تکواندو؟ تنیس؟ 

اوممم... دو روز و نیمه تو فکرشم 

میخوام توصیه شو عملی کنم (ان شاءالله!!)

۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۷ ، ۱۵:۳۰
برگ سبز
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۰ تیر ۹۷ ، ۱۲:۴۶
برگ سبز
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۹ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۴۵
برگ سبز

سیصد بار تصمیم میگیرم همه چیو تموم کنم 

در آخرین لحظه تو خانواده خودم بحث آنچنانی پیش میاد که باز برم دنبال همونا 

بعد میگن فلان 

بابا به خدا سوپاپ ندارم

همینا سوپاپ هامن :/ 

متاسفم که اینا سوپاپهامن که خودشون استرس زان 

من بدبختم 

بدبختم که از استرسی به استرسی می گریزم 

الا لعنت الله علی القوم الظالمین 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۱۲
برگ سبز

یادت نره برگ سبز 

حسی که برای یک امر عادی داشتی را برای غیرعادیش باید می داشتی 

سه مرتبه و هر مرتبه چندین بار کثافت کاری کردی 

لعنتی لعنتی لعنتی

که یک مرتبه اش که از همه مهم تر بود را از همه شل تر گرفتی 

جایی که کورکورانه و خرانه جلو رفتی 

کثافت لعنتی برگ پوسیده ی بوی لوش گرفته ی خود لوش ِ خود کثافتِ خود لجن لعنتی 

ازت متنفرم 

متنفر ازت لوش کثافت 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۴۷
برگ سبز