http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 بایگانی خرداد ۱۳۹۷ :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۶۵ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

واقعا دلم سوخت واسه مراکش 

انصافا این تیم حقش نبود 

خیلی بازیشون قشنگ بود چه در مقابل ایران و چه مقابل پرتغال 

.

.

.

بازی دیشب ایران رو دوست داشتم 

گزارش جواد خیابانی رو دوست تر ^___^

ای کوفت نگیره هر کی اون گل قشنگ ایران رو چشم نداشت ببینه 

انصافا اسپانیا چی کشید دیشب! 

درد بی درمون نگیره اون "آزمون"ی که آزمودن بیشتر از اینش خطاست!!! بیارینش بیرون بابا

.

.

.

یه گل الکی زدیم 

یه گل الکی هم خوردیم 


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۲۷
برگ سبز
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۹ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۲۵
برگ سبز
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۹ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۲۳
برگ سبز
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۹ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۴۵
برگ سبز

ماجرای همکارم 

خدا کنه اثری وجود نداشته باشه 

خاک تو سر من :| 

خدایا غلط کردم انصافا 

انصافا :/ 

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۵۱
برگ سبز

صبح زود رفتم بیمارستان تا اون یکی دکتر جراح رو ببینم 

ام آر آی و سی تی اسکن رو نشون دادم 

گفت اگر مریض من بود عملش نمی کردم چون سنش بالاست و بریس می بستم و چند ماه صبر می کردم اگر شروع کرد به جوش کردن که خوب اگر نه بعد عنل می کردم به عنوان خط آخر 

گفت ولی از قول من اینو به دکتر س. نگو 

دایی بزرگم اومد و من همین حرفها رو بهش زدم 

بعد دکتر س. اومد و ازش پرسیدم خانواده خیلی استرس دارن 

گفت بدون عمل هم‌ میشه بریس بست ولی خطر اینکه وزنش باعث فشار رو نخاع بشه هست 

اومدیم تو حیاط 

مامان هم رسید 

دایی می گفت شماها چی میگید 

گفتم نظر شماست 

گفت نه من که یک معلمم چیزی نمی دونم خود شماها چی میگید این میگه خطر داره و من ازش پرسیدم شما بودی چکار می کردی گفت عمل می کردم 

خاله و مامان از عمل می ترسیدن منم نمدونم چرا می ترسیدم (خییییلی، با اینکه دکتر س. گفت اونقدر خطر نیست اما دکتر ر.(دومی) گفت هست و مشاوره قلب و داخلی ریسک متوسط به بالا داده بودن) 

خلاصه مامان و خاله مخصوصا مامان با قاطعیت بیشتر می گفتن بریس رو امتحان کنیم و یک هفته صبر کنیم اگه علایم نداد با همون بسازیم تا خوب بشه

دایی ولی خیلی موافق نبود 

اومدیم داخل 

حالا از شانسمون دکتر س. امروز فقطططط همین یک عمل را داشت :| 

یعنی تایم فکر کردن نداشتیم 

خدایاا :/ 

هیچی دیگه دایی اوند و رضایت عدم جراحی را داد 

گفتن خود مادربزرگ هم انگشت بزنه 

یهو دیدیم اوشون موافق عمل هستن 

تازه دایی اومده تو اتاق میگه که آره منم رایم به عمل بود و اینا 

میگم الان میگین؟ اینقدر قاطع الان میگید خوب همونجا می گفتید میگه من برای احترام نظر شما را خواستم 

گفتم نههههه من از اول گفتم با خودتونه من فقط حرف دکتر را منتقل کردم 

گفت نه شما را نمیگم خواهرام 

خلاصه 

اون دایی دیگرم اومد 

دایی بزرگه گفت اگه اینا نبودن من رضایت داده بودم 

دایی دومی هم گفت آره دیگه عمل می کردین و ....

من برگشتم تو بخش به مامان و خاله گفتم اینا اینجوری میگن 

خاله رفت تو حیاط پیش اونا

یهو دیدم دکتر س‌. دوباره تو بخشه 

مادربزرگ هم که هنو انگشت نزده بود و برگه هنو پیش ما بود 

پرستار اومده بود برگه رو ببره گفتم مادربزرگ میخواد عمل بشه

اونم انگار رفته بود همینو به همه گفته بود

از پنجره داد زدم دکتر اینجاست بیاین تو باهاش صحبت کنید 

دوباره گفتم الان میره بیاین 

اومدن 

دایی دومی و خاله اومد 

مامان هم از اتاق رفت بیرون 

من دیگه نرفتم روم نشد دو بار باهاش حرف زده بودم 

بعد دو سه دقیقه دیدم دکتر بلند میگه با بریس برید بعد یک هفته دوباره ام آر آی کنید 

اومدن تو اتاق 

گفتم دایی بزرگه کو؟ گفتن بیرونه 

دایی دومی هم مجاب شده بود 

قرار شد بعد ترخیص بیاد خونه ما 

ساعت ده شده بود 

گفتم میرم خونه 

و خداحافظی کردم 

حالا تو راه که داشتم میومدم یهو تمام ترسهام برداشته شد:| 

اشتباه نکردم؟ زمین گیرش کردم؟ نکنه با بریس نتونه بلند بشه؟ داشتن فکر پوشک براش می کردن آخه 

وای خدا :| بعد عمل بلند میشد راه بره 

الان چی؟ میتونه 

اومدم خونه زنگ زدم به مامان 

البته همونجاکه بودم گفتم دکتر داخلی و قلب ریسک متوسط به بالا زدن خطر عمل را 

گفتم نه اینکه هشتاد درصد باشه یا پنجاه یا سی 

ممکنه پنج درصد باشه 

خلاصه زنگ زدم به مامان گفتم نکنه این یه ترس مسخره بود که افتاد به جونمون؟ (آخه برگ سبز ترس بوده بعد دست و پا درآورده ، در اینکه شکی ندارم :/) تو راه به این فکر کردم باز با خودم گفتم نه تو از خودت نگفتی دکتر ر. اینجوری گفت

گفتم از حرف من که تصمیم رد عمل نگرفتین؟ 

مامان گفت نه 

بیست سال پیش هم دکتر زمانی خدابیامرز(بهترین دکتر شهر بود اون موقع) گفت عمل نکنید بنیه اش رو نداره

و دیشب به من‌گفتن رضایت پرخطر باید امضا کنید من همونجا ترسیدم 

گفتم بریس رو بستید بذارید بلندش کنند تا هر چی میخواد بشه همونجا بشه 

هوه 

اما هنوزم فکر وسواسیِ بهتر نبود عمل میشد تو سرم داره چرخ میخوره 

آیا صرف اینکه رو نخاع فشار نباشه کافیه؟ آیا مادربزرگم بلند میشه با بریس؟ بدون عمل و پلاتین؟ اونم مادربزرگی که قبلش با عصا راه میرفت؟ با کمر دولا و آسم که نمیذاشت بیشتر از چند قدم راه بره 

و پایی که از شش ماه پیش شروع به ورم کرده...

چی میشه؟ 

واقعا چی میشه؟ 

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۵۸
برگ سبز

این پست احتمالا موقته 

چون الان با کمال تعجب! رفتار خرانه ی خواهرم و سپس رفتار بسیار جالب مادر و پدرم را دارم می بینم 

واقعا نمی دونم چی باید بگم 

واقعا نمی دونم 

جز اینکه دست بالای دست بسیاره دختر! روزی تو سروصدا می کردی و حریفت نبودن امروز نوبت اینه 

فقط فرقش اینه اون روز کسی نبود بیاد دلداریت بده امروز مادرت که البته گاهی خودشم با هنین دختر دعواهای آنچنانی می کنن که دو سه بار دختر روانی هیستریک شده رو سر دعوا با همون زن آوردن بیمارستان 

خلاصه الان اون اومده و بردتش اون اتاق میگه دخترم به من بگو! 

:| 

عیبی نداره 

قضیه ام اینه که 

بذار اول بگم قضیه اصلی اصلی اینه که این دختر داره کپ اون پسر اول خونه میشه و اگه اینجوری پیش بره احتمالا تا چند سال دیگه کار به کات بین من و اون خواهد رسید 

اما قضیه الان: داشت می گفت میخواد برا دو تا دخترای کلاسشون رفع اشکال بذاره نفری سی تومن 

بعد نفر دوم گفته تو که فردا میخوای برای اولی ساعت ده بذاری منم همون موقع میام و همون سی تومن رو بگیر 

خواهر منم میگه من باید برا دو نفر ذهنم را بذارم 

گفتم ببین کلاس خصوصی یه نفره گرونتره چون تو وقتت بین دو نفر تقسیم میشه باید ارزونتر باشه و این عادیه 

باز گفت استادمون میگه کلاس یه نفره بیاین چون من برای شما یکی وقتم رو میذارم و تمام سوالاتو جواب میدم 

میگم آره دیگه برای دو نفر بذاری من یه سوال دارم ولی اون یکی بلده با این حال مجبوره صبر کنه و تحمل کنه تا جواب من رو بدی، گرفتی؟ خیلی واضحه 

کلاس خصوصی گرونتر نیمه خصوصی کمی گرون و عمومی از همه ارزونتره 


داشت می گفت که نه اینا مشهدین و (یه چیزی هم گفت مثل فرض کنین گستاخ یا گرگ یا...) گفتم مواظب باش طمع پول نکنی 

گفتم تو تایمت عوض نمیشه ثابته 

گفت تایم مشخص نکدم 

گفتم اشتباه کردی و مشخص کن 

گفت اون "منظورش" این نبوده تایم ثابت باشه

هرچی میگم بابا وقتی میخواد ارزونتر باشه تایم ثابت هست به خرجش نمیره :/ 

این مکالمه چند دقیقه ادامه داشت و کفرم دراومد 

گفتپ بس کن بسه 

بسه ادامه نده 

و گوشامو گرفتم که کل کل نکن نمیخوام گوش کنم 

انصافا اعصابم داشت خرد میشد از همین همه نفهمی 

دیگه زد به سروصدا و 

مامان بدبخت که تازه رفته بود بخوابه بیدار شد 

و باز بعدش صداها رفت بالاتر و بابا هم بیدار شد 

و خوب دیالوگهای خواهرم: 

مزخرف 

مرگ 

و جیغ جیغ 

که گفتم ما مریض تو بیمارستان داریم .یهو زد به عربده کشی و مامان بردس بیرون تو اون اتاق که شنیدم گفت آره ما استرس داریم 

میخواد خودشو نشون بده و...

آه ببخشید دوستان 

ولی واقعا توقع نداشتم

شایدم داشتم چون از این هم دیده بودم 

منتها 

الان خیال کرده علی آباد شهریه 

دانشجوی ترم دو فوق دیپلم فنی 

که از من ۱۴ سال کوچکتره 


.

.

.

و اما 

اینکه مامان رفته تو اون اتاق آرومش کنه! جالبه :) 

آره 

دنیای جالبیه 

شکر 

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۵۰
برگ سبز

نوبت عملش برای دوشنبه بود 

الان انداخته به فردا 

تو ادرارش هم نمدونم چرا خون اومده :/ مشاوره برا اونم خواستن 

وااااای خیلی استرس دارم 

خیییییلی زیاد 

خیلی می ترسم :/ :(

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۲۲
برگ سبز

آماده عمل دوشنبه 

کی؟ 

یه پیرزن هشتاد ساله لاغر مردنی پوک! 

استرس دارم یعنی! :| 

اصلا میتونه عمل رو تحمل کنه؟ 

مادر بزرگ مادریم 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۳۳
برگ سبز

خاطرات نود و هشت فراموش نشدنیه 

گرچه وحشتناکه برام که بییییست سال گذشته! 

ولی 

یادمه جام های بعد رو دوست نداشتم 

جام هایی که بازیکنان بی غیرت بودن و برای همین دیگه نگاهشون نمی کردم 

انصافا سالها بود با فوتبال مخصوصا ایانی قهر بودم 

اما امسال کی و کدوم وبی بود جرقه زد برام؟ نمی دونم 

اما 

دیشب شانسی شانسی سوراخ سوراخ شدن عربستان را دیدم و آخ کیییییف کردم (همون گل پنجم را ریدم و بعدم قیافه ی اون وهابی آدم کش را) 

و امشبم 

دمشون گررررررم :) 

اون طفلی که دنده هاش کبود شد الهی خوب شی 

خوب اسماتونو بلد نیستم خوب :)))

اون پسر مراکشی هم که طفلی با صورت خورد زمین الهی تو هم خوب شی و چیز مهمی نبوده باشه 

بلاتشبیه زمین خوردنش منو یاد حضرت عباس انداخت! :( 

خلاصه که 

غزال تیزپا 

عقاب آسیا 

استیلی شاهرودی گل محمدی و همممممه تون 

امشب بعد بیست سال 

از فوتبال ایرونی خوشم اومد :) 

تبریک :) 

پیر هم خودتونید! 

.

.

.

مادربزرگم سقوط همتراز داشته الان از صبح بیمارستان بستریه منتظریم نوبت ام آر آی ان شاءالله بدن (روز تعطیل:/) و ملتمس دعایم که چیز مهمی نباشه 

مامان بالا سرشه الان 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۱۲
برگ سبز