http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 بایگانی فروردين ۱۳۹۷ :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۴ مرداد ۹۷، ۰۶:۵۱ - بابای نرگس
    آمین

۴۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

کاش 

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۴۴
برگ سبز

یهو حس کردم بدنم خیس شد 

نگاه کردم 

از زیر روشویی آب میریخت :/ 

تو رست بخش 

کفشام که بماند 

پاهام تا ساق!!! خیس شد 

چون لباسم طرف صبح تِیِ خیس بهش خورده بود و مجبور شدم واسه نماز دربیارم و می خواستم چادر دور خودم بپیچم 

نابود شدم 

الان چهل و پنج دقیقه است رد شده ولی حرص می خورم هنو 

کفشای یک همکار رو برداشته بودم تا واسه وضو پاهامو که میشورم (بخاطر همون تی که به پشت شلوارم خورده بود و خیسیشو حس کردم اونا رو بپوشم یهو دیدم توی اون کفشها هم خیس شده!!!

اونا رو هم آب کشیدم و گفتم خدایا خواهش می کنم صاحب این کفشها شبکار نباشه آبروی منو نریز 

بعد داشتم فکر می کردم حالا چی کار کنم که یهو صدای در اومد در بالای پله ها 

و من اعصابم خرد بود 

و نزدیک غروب بود و از صبح بعد اینکه همکار مزبورم اومد منو با قیافه ی پر خواب بی آرایشم دید انگیزه مو برا کرم مالی از دست دادم و گفتم بعد نماز ظهر کرم میزنم که بتونم وضو بگیرم 

هیچی دیگه 

اومدم شلوارمو برداشتم و نگاهش کردم دوستم اوند پایین و سلام کرد و گفت چیه چی شده؟ گفتم هیچی بخش خیلی شلوغه 

پوشیدمو گفتم 

ای کاش برای نماز نیاز به وضو نبود :((((

نبود 

نبود 

نبود :((((

من تو اون شلوغی با گفتن اینکه فقط یک ربع به غروبه مسئول شیفتها رو برای ول کردن بخش و خوندن نماز متقاعد کرده بودم :(((

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۰۱
برگ سبز

دیشب تا پنج صبح به چت مشغول بودم :| نمیدونم آخرش به کجا میرسه ولی خوب دیشب از صمیمی هم رد شدیم 

امروز هشت و نیم بیدار شدم! و نه ونیم پاشدم و تا ده طول کشید پاشدنم (دوست داشتم بخوابم آخه) بعد رفتم صبحونه بخورم که اولین گیر مامان شروع شد و صبحونه نخورده برگشتم :/ 

بعد خواهرو برادر را برداشتم ببرم کار اداری ته شهرک! که خوب آماده شدن داداش کوچیکه مقداری طول کشید و در این حین من متوجه کلاهی که داداش بزرگ کلاشم سرم گذاشته شدم و اعصاب خردی دوم ایجاد شد که تا خود شهرک حرص خوردم 

رفتم کتابخونه کتابها رو پس دادم و دزیره گرفتم باز رفتم دنبال خواهر برادر و برگشتم رفتم یک کتابخونه دیگه و بعد ماشینو دادم اونا آوردن و منم رفتم دو تا بانک و بعد محل کارم برا شیفتهای اردیبهشت را ببینم. 

خونه که رسیدم رفتم دوش گرفتم که خوب من وسواسی ام و دوشمم ۵ یا ۱۰ دقیقه نیست :/ 

و امروز همون صبح که خواستم برم بیرون بس که خواهرم تعریف کرد از تورگردشگری داخل شهری گفتم من که امروز آفم بذار ثبت نام کنم. (من و خواهر کوچیکه) 

خلاصه ساعت دو و نیم باید اونجا می بودیم که خوب من مطمئن بودم راس ساعت راه نمیفته اما جلو داییم مامان شروع کرد به من پریدن و گیر دادن و منم نهار رو ول کردم بس که اعصابم خرد بود و باهاش دعوا کردم


و وقتی رفتیم به خواهرکوچیکه گفتم من صبحانه هم نخورده بودم و کیک خورده بودم و ببین سرویس ها نرفتن. ساعت دو و ۵۰ راه افتادند. 

خلاصه که الان جلو بخاری درازم 

خیلی خوب بود 

یه جای ییلاقی مشهور شهرمون! پایتخت آلو 

نگین ییلاقات شرق کشور 

اون وقت ما تا حالا نرفتیم 

دو ساعت و نیم پیاده روی 

حالم بهتره 

خدا رو شکر اومدم خونه و مامان نیست 

اعصاب دیدنش را ندارم 

واقعا ندارم

وقتی جلو دایی به خواهر کوچیکه گفت سری بعد با این نرو (چون یک لحظه گفتم نمیرم دلیل نداره چون خواهرم فقط اینجا رو پیشنهاد داده مثل مادربزرگها رفتار کنه و تیکه بارم کنه و پشت سرم حرف بزنه و همون مامان منو بسه) 

و فقط با ف.(پیشنهاد کننده ) برو 

آه قلبم 

الان که میومدیم گفتم اگه ف. یه تیکه گ و ه بذاره وسط هال مامان میگه به به 

اینم از این پست ما 

خواستم بگم رفتم ددر دودور آندورفین تو بدنم آزاد شده نمدونم چرا تهش اینجوری شد :/ 

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۰۸
برگ سبز

۲۱۰ گرم پونزده هزارتومن 

گرونه؟ یا همینه قیمتش؟

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۵۸
برگ سبز

انصافا اگه تو نبودی هر چقدرم همکار از ورای خطوط تلگرام می گفت به به بارون و منم می گفتم درسته سرده ولی قشنگه و اونم بگه من میرم بیرون ...

اگه تو نبودی من نمیومدم اینجا 

اصلا هیچ جا نمیرفتم حتی خیابونهای دور و بر خونه و محل کار 

نه فقط به خاطر اینکه لباسی برنداشتم و دما سه درجه است 

بلکه بخاطر اینکه کسیو ندارم و هوا زیادی دو نفره است 

و تو سه سال و نیمه با حضورت دو نفره های منی :) من و تو دو تا آبانی :) 




عطار به صرف آش رشته و دو عدد بلال آبدار و شیرین 

بس که خوشمزه بود دو تا خریدم :) 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۳۳
برگ سبز

خوب راستشو بخواین من به این نتیجه اعتماد ندارم ولی الان در اپلیکیشن مشاوران تست هوش هیجانی زدم و نتایجش را برام زد: 

فقط اینکه حد نرمال نداده اومده متوسط جامعه داده! :/ 

یعنی قسمتهای استقلال کنترل تکانه و حل مسئله اش منو کشت!! :/ 

تستش رایگانه 

کو بزنید ببینم شما با نتایجش موافقید؟ 


azmoshaver.ir/app.apk

شماره پشتیبانی هم داره 


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۵۳
برگ سبز

واقعا این امکان وجود داره 

چون به اصلی که شوهرم گفته بود: اصل لذت رسیدم 


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۰۸
برگ سبز

کلا گناهان برای شیطان معنی دیگه ای می گیره؟ نمی دونم 

ولی جایگاه خودم این وسط و تکرار این قضیه عجیبه...

.

.

.

واژه مبعث برای من دو معنا داره: 

۱. شبی که نمدونم مرگه ولادته (دیالوگ همسر که نشان دهنده ی اون تنش بین ما بخاطر نیاوردن هیچ عیدی ای برای من از اول عقد بود حای عیدی نوروز!!!) 

۲. شبی که بعد خاله به مامان گفت (خادم حرمه) گفت تو حرم امام رضا گفتم خدایا عیدی امشب منو شفای پای خواهرم قرار بده و اون شب ساعت دو و نیم نصف شب پشت در اتاق عمل دکتر گفت پا خوب شده! 

ولی خوب 

باید اعتراف کنم 

بار عاطفی شماره ۱ از بار هیجانی شماره ۲ برام خیلی سنگین تره 

.

.

.

همایش کشوری بزرگداشت عطار نیشابوری

۲۵ فروردین ۱۳۹۷ 

:) 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۰۱
برگ سبز

کتاب رو امروز در راه برگشت از مشهد تموم کردم و سعی می کردم اشکهام نره 

چون پایانش شبیه پایان من بود 

مردت نمیخوادت 

ولی خوب واکنش من بینهایت با اون فرق داشت 

چون من داستان نبودم 

و من دختری که هزار هزار عاشق داشت هم نبودم 

زدم ویکی پدیا و حالم به هم خورد از دیدن بازیگر نقش اسکارلت 

خوشگل خوشگل این بود 

و اشلی! 

اما باتلر همون جور بود که میشد تصورش کرد 

دلم میخواد فیلمش را ببینم 

حتما ببینم 

بگین اگه دارین برام میفرستین؟ rar کنید کم حجم بگیره که نتتون خورده نشه 

و یا از کجا دان کنم؟ 

زده بود پرفروش ترین فیلم تاریخ آمریکاست 

مرسی 

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۱۷
برگ سبز

خوب اینم باید بگم که وقتی از حرم برگشتیم و اون مسئله داداشم حل شد 

یهو دیدیم ماشین رو که بخاطر طرح زوج و فرد مسخره کنار خیابون تو یک کوچه پارک کردم نیست 

وای خدا 

اول گفتم ماشین اینجا نباید باشه 

و کوچه بعدیه 

اما مامان پیله کرده بود که نه همین کوچه بود 

رفتم کوچه بعدی و دیدم کوچه بعدی که اصلا اون نیست 

و دیوونه شدم از استرس 

من می فهمم اونا که حیوون خونگی دارن چی میگن 

من موجود غیرزنده ای را که باهاش اینور اونور رفتم را عاشقشم 

می دونی چرا؟ چون عاشق آدمی نیستم 

چون خاطره های قشنگم بعد حسین و داداش کوچیکم این ماشینه 

فقط! 

خوب خلاصه که جونم براتون بگه آژیته شدم حسابی 

و داشتم سکته می کردم 

و بعد چند دقیقه وقتی دو تا کوچه پایینتر دیدمش بلند داد زدم وای عزیزم! 

و دویدم جلو و نشستم توش و رول را بغل کردم 

آه قلبم! من واقعا غصه می خورم از این حجم تنهاییم که عاشق ماشینمم 

که یار غارم ماشینمه 

و خود غارم هم هست! 

آه قلبم! :( 

صبح امروز که می خواستیم بیایم از خونه خاله بیرون و من باز برج زهر مار بودم 

از حرفهایی که خواهرم دیشب گفته بود و اینکه صبح مامانم می گفت خوب تو برو حرم (ساعت ده صبح ) و من نمیخواستم برم روز جمعه و اینکه نرده میذارن تو حرم و اینکه شب قبل حرم اونجوری شده بود و اینکه گفته بودن ما تا ظهر برمی گردیم ولی برنامه عوض شد(به اختیار اونها نبود) و اینکه گفتم اگه بیام فردوسی شما از اونجا میگین خودت برو و مامان گفت آره و من گفتم آره می دونم اینو میگین و گفتم شما زیادی منو مستقل حساب کردین ((که از اون سر شهر (بیرون شهر بهتره گفته بشه به محل آرامگاه فردوسی) تو ذهنتونه برگ سبز خودش برمی گرده!))

و گفت پس برو حرم 

گفتم هیچ جا نمیرم و باز بعدش گفتم‌من الان میرم ترمینال به خونه مون.

آه قلبم 

خلاصه زدم بیرون و اومدم کنار ماشینم و بوسیدمش 

و پروفایلم الان رژ لب شکیلم رو ماشینمه 

اومدن پایین و گفتن تو رو برسونیم ترمینال؟ که گفتم چرا منو مسخره می کنین؟ من فردوسی را گفتم نه اینجا که محدوده دانشگاهمه :/

خلاصه آوردنم دم مترو و من برگشتم 

رسیدم بخش خوشحال بودم 

کلا اومدن به اینجا منو خوشحال می کنه و صرفا وقتی که تو محل کار به خونه و خودم و تنهاییم فکر کنم ناراحت میشم 

وگرنه اینجا خوبه 

و برای همینه از این بخش نمیخوام برم 

تنها بخشی که دَرِش احساس خوب می کنم و نه احساس آرامش چون اینجا پراسترس ترین بخشه 

اما اینجا پرآدم ترین و پر مردترینه 

مرد 

همون موجودی که مصاحبت باهاش بهم انرژی میده :((((

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۱۲
برگ سبز