http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 آماده ی ترسیدن :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

آماده ی ترسیدن

جمعه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۱۵ ق.ظ

اون شب با مشت زدم تو بازوی همکار مردی که یک سال از خودم بزرگتره 

چرا؟ 

چون داشتم چت می کردم و سرم تو گوشیم بود که از پشت سرم یه سر خم شد رو گوشیم و من از وحشت مردم! و این مشتها کاملا رفلکسی بود 

اون فرار کرد 

و رفت سرجاش نشست 

اما من قلبم که هیچ کل قفسه سینه ام داغ شد 

پاهام سنگین شد و 

ترسیده بودم 

قبلا ها با هر صدایی میترسیدم 

سوپروایزر اومده بود ازم سر بزنه بعد یهو با پاش یا دستش - نمیدونم - اهرم زیر صندلی رو زد و صندلی ارتفاعش سقوط کرد

و من باز وحشت کردم 

تو دندون پزشکی از صدای پر کردن دندون اونقدر ترسیدم که خواهرم اومده بود دستشو گذاشته بود رو قلبم :/ 

و سری دوم که جایی دیگه رفته بودم دکتر دندونپزشک با منشی اش شروع کرده بود خاطره گویی و از آخر گفت خانم همه ی این قصه هارو گفتم شما حواست پرت بشه 

آخه از لحظه اول دستشو می گرفتم بس که از صدا میترسیدم 

الان و تو این روزها از هر چیزی می ترسم 

همون همکار مشت خورده دیروز میاد تو پارتیشن من و با چتر میزنه به دیوارهای ام دی افی و بهش میگم چرا این کار رو می کنی وقتی می دونی میترسم؟ شانس آوردم قبل ورودت دیدمت که نترسیدم 

همکارا میان داخل پرونده بهم بدن یا دارو ازم بگیرن میترسم‌ :| 

کلا نمدونم چه مرضیه از قبل هم فوق العاده ترسو بودم اما الان خیلی بیشتر شده خییییلی بیشتر 

همین دیگه تموم شد 

دیشب داروگیاهی خوردم سه مدل 

هیچی به هیچی :/ 

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۲۸
برگ سبز

ترس

شخصی

کاری

نظرات  (۲)

پس با هم هم دردیم.
منم یه ترسوی به تمام معنا هستم.

دیشب تو wc گیر کرده بودم باورت میشه؟‌
اینکه حیاطمون خیییلی فسقله و با اینکه مطمئن بودم در خونه (سالن) رو بسته بودم ولی یهو صدای جا به جا شدن دمپاییای دم در ورودی رو شنیدم و ترسیدم.
اون تو نه می تونستم در شم و بیام بیرون نه زیر لب بسم الله بگم تا ترسم بریزه. فقط بعد از چند دقیقه که صدایی نشیدم با هول و ولا درو باز کردم و اومدم بیرون :|||
پاسخ:
....
میترسم کامنت بذارم یهویی ببینی بترسی :))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">