http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 آندورفین :) :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

آندورفین :)

پنجشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۰۸ ب.ظ

دیشب تا پنج صبح به چت مشغول بودم :| نمیدونم آخرش به کجا میرسه ولی خوب دیشب از صمیمی هم رد شدیم 

امروز هشت و نیم بیدار شدم! و نه ونیم پاشدم و تا ده طول کشید پاشدنم (دوست داشتم بخوابم آخه) بعد رفتم صبحونه بخورم که اولین گیر مامان شروع شد و صبحونه نخورده برگشتم :/ 

بعد خواهرو برادر را برداشتم ببرم کار اداری ته شهرک! که خوب آماده شدن داداش کوچیکه مقداری طول کشید و در این حین من متوجه کلاهی که داداش بزرگ کلاشم سرم گذاشته شدم و اعصاب خردی دوم ایجاد شد که تا خود شهرک حرص خوردم 

رفتم کتابخونه کتابها رو پس دادم و دزیره گرفتم باز رفتم دنبال خواهر برادر و برگشتم رفتم یک کتابخونه دیگه و بعد ماشینو دادم اونا آوردن و منم رفتم دو تا بانک و بعد محل کارم برا شیفتهای اردیبهشت را ببینم. 

خونه که رسیدم رفتم دوش گرفتم که خوب من وسواسی ام و دوشمم ۵ یا ۱۰ دقیقه نیست :/ 

و امروز همون صبح که خواستم برم بیرون بس که خواهرم تعریف کرد از تورگردشگری داخل شهری گفتم من که امروز آفم بذار ثبت نام کنم. (من و خواهر کوچیکه) 

خلاصه ساعت دو و نیم باید اونجا می بودیم که خوب من مطمئن بودم راس ساعت راه نمیفته اما جلو داییم مامان شروع کرد به من پریدن و گیر دادن و منم نهار رو ول کردم بس که اعصابم خرد بود و باهاش دعوا کردم


و وقتی رفتیم به خواهرکوچیکه گفتم من صبحانه هم نخورده بودم و کیک خورده بودم و ببین سرویس ها نرفتن. ساعت دو و ۵۰ راه افتادند. 

خلاصه که الان جلو بخاری درازم 

خیلی خوب بود 

یه جای ییلاقی مشهور شهرمون! پایتخت آلو 

نگین ییلاقات شرق کشور 

اون وقت ما تا حالا نرفتیم 

دو ساعت و نیم پیاده روی 

حالم بهتره 

خدا رو شکر اومدم خونه و مامان نیست 

اعصاب دیدنش را ندارم 

واقعا ندارم

وقتی جلو دایی به خواهر کوچیکه گفت سری بعد با این نرو (چون یک لحظه گفتم نمیرم دلیل نداره چون خواهرم فقط اینجا رو پیشنهاد داده مثل مادربزرگها رفتار کنه و تیکه بارم کنه و پشت سرم حرف بزنه و همون مامان منو بسه) 

و فقط با ف.(پیشنهاد کننده ) برو 

آه قلبم 

الان که میومدیم گفتم اگه ف. یه تیکه گ و ه بذاره وسط هال مامان میگه به به 

اینم از این پست ما 

خواستم بگم رفتم ددر دودور آندورفین تو بدنم آزاد شده نمدونم چرا تهش اینجوری شد :/ 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۳۰

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">