http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 وقتی آذربایجانی ها رو دوست می دارم :) :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

وقتی آذربایجانی ها رو دوست می دارم :)

سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۵:۰۷ ب.ظ

زنگ زد 

رئیس بود 

گفت چرا بچه های ۱۵۰ جواب نمیدن؟ گفتم چند تا تصادفی آوردن احتمالا اونجان 

گفت چی هستن؟ گفتم هنو نرفتم ببینم سر منم شلوغه فقط می دونم پنج شش تا با هم آوردن 

# خوب من دیگه مستقیم با مریض سر و کار ندارم

یکی از همکارا اومد 

خانم فلانی کلار نداریم 

من: خانم فلانی هست (انباردار) بهش بگین 

رفت 

پاشدم رفتم گفتم درست شد پیداش کردین؟ گفت نه 

رفتم انبار 

خدایا کُلارها کو؟ 

چشم چرخوندم و یه جفت دمپایی زنانه صورتی دیدم 

اِ... ِ... دمممپایی!؟ اینجا؟ تو بخش ما!!!!! 😲

عجب!!! 

بعد متوجه شدم پشت اون کلارها هستند گرچه تعدادشون زیاد نبود 

دو سه تا برداشتم و برگشتم 

بگو چی دیدم! 

#الحق که بعضی چیزها رو خدا میذاره جلو آدم 

این بنده خداهایی که تصادف کرده بودن آذری بودن انگار 

رفتم کلارها رو تحویل همکارم بدم دیدم یه آقای جوون با پای لخت! گفتم شما اصلا کفش ندارین؟ گفت نه 

طفلکها نمدونم چجوری تصادف کرده بودن کفشاش سر صحنه جامونده بود 

برگشتم و دمپایی زنانه ها را بردم براش گفتم شرمنده همینو داشتیم 

تشکر کرد 

رفتم سرجام نشستم و تعریف کردم 

دختر همکارم گفت از تو کیفهای مردونه (کیفهای بستری بخش) یه جفت بدیم و اون زنونه ها رو بذاریم جای اونها 

گفتم آره خوبه 

گفت کیف زنونه ها هم دمپایی مردونه دارن 

گفتم ای ول :) 

و اینگونه بود که دمپایی سفید برداشتم که درشت بود رفتم دادم آقاهه :) و صورتی ها را دادم خدمات شست و خشک کرد و گذاشتیم تو کیف :) 

چقدر آقا و خانمی که فکر کنم مادرش بود خواهرش بود همسرش بود نمدونم کی اش بود تشکر کردن 

منم برگشتم در حالی که لببببریز از ریا بودم سر جام 

الان هم از شدت ریا نتونستم ننویسم :/ :) 

ولی 

بیاین دعا کنیم مسافرها سلامت برسند مقصدشون 

دلم سوخت وقتی دختر نوجوون همین خانواده گفت از خوی هستیم داشتیم میرفتیم زیارت 

و فکر کن فقط ۱۲۰ تا مونده بوده 

گفتم ببین سر پایین همتون خوبید 

ان شاءالله زیارت هم میرید 

.

.

.

.

+ به بهانه ی وجود نازنین امام رضا خاطرات متعددی از آذری های عزیز دارم 

از عاشورا و اون آقای تبریزی که اشششک میریخت رو تخت بیمارستان که می بایست مشهد سینه میزد تا اینجور موارد 

ضمن اینکه بار اولی رفتیم شمال یه آقای تبریزی در راه بازگشت یجا که خیلی استرس گرفته بودتم با صدا و کلامش کلی آرامش بهم تزریق کرد :) 

اسم پست برای همینه 

دوست ندارم هیچ مسافری تصادف کنه مخصوصا مسافرای حرم مخصوصا در مناسبتها مخصوصا تو شهر ما 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۲۹
برگ سبز

خاطره

کاری

نظرات  (۸)

ساغول یاشیل یاپراق :)
پاسخ:
نمیفهمم چی میگین خوب :(
من خراسانیم!
یعنی سلامت باشید برگ سبز :)
پاسخ:
متشکرم جناب قدح 
سلام‌.
اینجاست که میگن دمپایی زنونه بهتر از لخت بودن پاهه:))
و کلاا خسته نباشی خانم دکتر:)
و ان شا الله تصادفای سال ۹۷ خیلی کمتر از سال های قبلش باشن
و اینقدر تند نرین با این ماشیناتون برا این عید:(
و اینکه ان شا الله زائرا وقتشون تو بیمارستان ها بخاطر یه تصادف
گرفته نشه و به زیارتشون برسن:)
پاسخ:
دکتر نیستمااااااا 
ان شاءالله به همه ش :) دقیقا و از ته قلبم آمین‌ :)
اقا دکتر که میشی ان شا الله:))
خانم دکتر برگ سبز اینده ای نه چندان دور خودش را سرشناس میکند:)
پاسخ:
نچ :) من پرستار هستم :) 
به این فکر میکردم که کجا هستین که با مشهد ۱۲۰ تا فاصله داره :) 
پاسخ:
این طرف قله ۳۰۰۰ و خورده ای متری مون :) 
عیدت مبارک حسنا جون :) 
مرررررردم تو رو  خدا مواظب رانندگیتون باااااااشین تا جاییش که دست خودتونه...


سلااااام
عیدت مبااااااااااااااااااارک...
ان شاءالله سال خوبی داشته باشی و پر خاطره های خوب:)
پاسخ:
سلام
بر شما هم مبارک 
و برای شما نیز هم ^___^
۰۱ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۴۷ خورشید ‌‌‌‌
چه خوشگل بود این نوشته ات
خوشگل تر از همیشه :)
من هم آذربایجانی ها رو دوست میدارم، با اینکه هیچی از زبونشون رو نمیفهمم :)
یه مدت میخواستم یاد بگیرم نشد دیگه :)
از این خاطرات خوشگل بازهم برامون مینویسییییی؟؟؟؟ [با لحن لوس خوانده شود :))]

اولین روز سال جدید رو تبریک میگم و ان شاءالله که کلییییییی اتفاق خوشگل براتون بیوفته :)
پاسخ:
جدی؟ 
خوب پس بذار بگم اول صبح که رفتم کیو دیدم؟ همون آقا اومد جلوم تا کارهای پرونده ی مادرش را انجام بدم :) و گفت سلام سال نو تون مبارک 
و برام یه دنیا ارزش کرد ^___^ که مراجع اونم تو بخش ما تبریک نوروز میگه اونم یه بنده خدایی که مسافر هست و کلی آرزو داشته دیشب تو حرم باشه 
منم گفتم سال نو شما مبارک ان شاءالله حرم هم میرین :) 
۰۱ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۴۱ خورشید ‌‌‌‌
دم شما گرمممممممم :)
اصلا من عاشق این شغلهاییم که مستقیم با مردم سروکار داره
همین که وقتی کارشون رو راه میندازیم برق شادی رو تو چشماشون ببینیم
و احساس رضایتشون، حتی اگه به خاطر خستگی یا شرایط سختی که دارند با زبون تشکر نکنند
هرچند این شغلها خیلی هم سختند
ولی در ارتباط با مردم بودن خیلی خوبه، نه؟
امیدوارم همیشه جایی باشی که دوست داری و حالت رو خوب میکنه :)
پاسخ:
مرسی عزیزم 
ولی این موردی که من گفتم خیییییلی به ندرت پیش میاد 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">