http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 مرسی شاخه سیب + مرسی خدا :) :: روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

مرسی شاخه سیب + مرسی خدا :)

پنجشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۶، ۰۶:۴۷ ب.ظ

ظهر که زدم بیرون تا برسم جای ماشین حالم باز هم خوب نبود 

مخصوصا که بد بهم ریخته بودم از  اینکه از صبح نبودِ همکار آقایی شوخ طبع و همسن و سال داشته زجرم می داده

چون ظهر که شد آقایی هفتادی وارد شد که رسما دوسش دارم :| 

خوب این اولین و آخرین نفری نیست که من دوسش دارم لزومی هم نداره الان بخواین دقیق بشین یه آقای ۶۶ ای که دوقلو داره هم از موارد دوست داشتنیِ منه :/ 

خلاصه دیدمش چی گفته باشم خوبه؟ گفتم کدوم گوری بودی تو! 

و اینکه پرسیدم فردا شیفتت چیه :| 

خلاصه ماشینو سوار شدم و سوییچو چرخوندم باتری روشن شد 

گفتم ماشین دلم گرفته منو می بری دور دور؟ بعد یه چراغ چشمک زد نمدونم چراغ چی بود گفتم قربون اون چشمکت برم 

و راه افتادم 

رفتم و اول گفتم تا پیچِ .... میرم و دور میزنم میرم خونه 

اما به اون پیچ که رسیدم گرفتم به راست و مسیر خروجی را شروع کردم 

و دیگه نگم که کم کم ولوم گریه ام تا جیغ بنفش رسید :/ 

بلند بلند با شوهر سابقم حرف زدم :| و گریه کردم خیلی گریه کردم اون جاده همون جاده ای بود که ما را از هم جدا کرد :( 

تصمیم داشتم برم تا سر محلی که با هم دعوا کرده بودیم که 

یه تابلو دیدم 

جاده دو طرفه شد و بعد یه جاده فرعی به سمت راست که کلی ماشین می رفت اونجا و بعد تابلوی مجتمع فولاد

اِ..! مجتمع فولاد اینجاست جاده اش؟ (چرا ندیده بودم پس؟) 

چرخیدم تو جاده و همون اول جاده یک مزرعه سبز دیدم 

سببببز 

اونقدر به دلم نشست که گفتم چه قشنگه 

یه مزرعه گندم یعنی هاااا 

زدم کنار و پیاده شدم و باهاش سلفی گرفتم 😂😂😂 

دوباره سوار شدم و رفتم 

تا ته جاده 

مجتمع فولاد 

البته که من ندیدم ولی گوگل مپ می گفت اونجا مجتمع فولاده 

نگم که برا سمندی که کنارم بود بوق زدم و گفتم من میخوام دور بزنم گفت اون جلو دور برگردونه آخه خنگ رو مپ نوشته که :/ 

بیشتر واسه این میگم خنگ آخه میگن فولادی ها اهل صیغه و اینان نکنه مرده با خودش در مورد من فکری کرده باشه که این اینجا چکار داره؟ 

خلاصه دور زدم 

هم از گریه ها هم از اون مزرعه حالم خیلی بهتر شده بود 

اومدم خونه و پست شاخه سیب را خوندم و اومدم توی هال کمک مامان 

به همکارمم پیام دادم شیفت فردا عصرت را نمتونم بیام خودم صبحم 

هیچی فکر کنم اون تیکه که داد میزدم حالا دیگه هر چی گریه کنم داد بزنم خدا را حتی ..... بدم فایده نداره خدا دلش برام سوخت 

وگرنه اولا که اون جاده به اون تابلویی چی بود تا حالا ندیده بودم 

دوما اون مزرعه دقیقا سرپیچ چی بود که کنار جاده اصلی (که اون روستایی بود علیرغم اتوبان بودنش ) وجود نداشت از اونا 

سوما مجتمع فولاد بود که باعث بشه از مسیر خودم منحرف بشم‌و نرم جایی که برام داغ داره 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۱۷
برگ سبز

شخصی

مامان

نظرات  (۸)

مزرعه گندم ...

پس حسابی خوش گذشته :)

روزتون و عیدتون هم مبارک ...
پاسخ:
خوش؟ مثلا ۱۲۰ ثانیه نشسته باشم شاید 
مرسی 

خوبه وقتی گریه می‌کنی چشمات لوت نمیده :)
عیدت باز هم باز هم باز هم مبارک

فردا منو دعا کنی ها ;)
پاسخ:
اتفاقا میخواستم عکس مزرعه رو بذازم پروفایل وحشتناک چشمام تابلو بود 
صبح هم آرایش کامل بودم و بیصدا اشک میریختم قیافه ام تابلو نشد گریه داره اما همکارام فهمیدن ناراحتم 
کجا دعا کنم؟ :) 
اگه جلسه بودی جلسه، نبودی خونه، نبودی سرکار :))
پاسخ:
خا
سلام
خودت انتخاب کردی به پستم چه واکنشی نشون بدی. من کاره ای نبودم.

پاسخ:
باز شروع کرد :) من باشم میگم مرسی خواهش می کنم 
به این فکر کن که ماشین داری که توش گریه کنی، بعضیا باید تو خیابون گریه کنن :))))
پاسخ:
اونم برام پیش اومده بود 
برا همین هر کسی بهم میگه ماشینتو نمیفروشی انگار بهم فحش داده 
ماشینم غارمه 
خیلی وابسته شم اون نقش شوهر را برام بازی می کنه :| البته در باب بریم دور دور :( 
خدایی آدم به بعضی اشیا وابسته باشه خیلی بهتره تا بعضی آدما...

من خودم لپ تاپم رو از عمه هام بیشتر دوس دارم :)))
پاسخ:
مقایسه اتون منو مُرد 
عمه 
لپ تاپ 
عمه!؟ 
ماشینم عشقمه ☺ یه بار از این قلبها رو شیشه برفی عقب ماشین با دستم کشیدم 
عمممممرا اهل این مسخره بازیهای لوس نیستم 
ببین چقدر دوسش دارم که قلب کشیدم و احساسات دخترونه ام گل کرده 😂😂😂
:)
پاسخ:
آره به همچنین ^___^
۱۷ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۴۸ ام اسی خوشبخت
سلام
روزتون مبارک :)
چه پایان زیبایی برای روز اشکبارتون.
پاسخ:
سلام 
نه خیلی هم پایان حساب نکن :/ هنوز تموم نشده این روز :| تازه فردا هم هست :| 
الان به بهانه خواهر کوچیکه دوباره پریدم به مامان :| 
زورم میاد این همه درک میشه اما من نشدم :/ 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">