http://bayanbox.ir/info/2521631608745910525/6646122031172123611966652213112440200170 روزمرگی هایم

روزمرگی هایم

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

واسه علی 

تب داره 

دو روزه از بیمارستان مرخص شده 

وای که عصر اونجوری که جیغ میزد و اونجوری که ملتمسانه نگاهم می کرد دلم میخواست زمین دهنشو باز کنه منو قورت بده 

دکتر گفت دور از جون دور از جون دور از جون ممکنه عفونت بیمارستاتی باشه (زبونم لال) 

دعا کنید خوب بشه 

تبش قطع بشه 

شیر خوردنش خوب بشه 

امروز واقعا بی قراری می کنه 

و وقتی می خوابه که از گریه زیادی و بی قراری و دردش خسته میشه 

یعنی واقعا خسته میشه 

و فقط یه چرت میزنه 

از همه تون التماس دعا دارم تو نمازهاتون 

و سر سحر و افطارتون 

ممنونم

۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۵۸
برگ سبز

قسم به روشنی روز وقتی خورشید پرتوافشانی کند...

و قسم به شب وقتی که آرام گیرد...

که...

پروردگارت 

تو را رها نکرده 

و مورد خشم و کینه قرار نداده است 

سوره ضحی 

۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۴۹
برگ سبز

امروز عصرکارم 

الان سرم وصلمه 

دیاریا شدید شدم جوری که وسط سرم هم مجبور شدم برم دسشویی :/ 

دلم درد می کنه 

بس که گفتن تب نمی کنی درجه گذاشتم 

عصرکارم :| 

همکارم شب افطاری دعوته 

ما هم همینطور :/ 

میگه عصرتو میام شبمو بیا 

میترسم خوب نشم تا شب :| 

وگرنه مامانم میگه فدا سرت افطاریها الان دیشبم افطاری بودیم :/ 

نمدونم چیه بینمون پخشه 

چند روز پیش که دم اذان بالا آوردم بابا همون روز دل درد بود 

دیرکز کل روز خواهرم حالش بد بود و دیشب آوردمش سرم وصلش کردم مامانم میگفت دلم یه جوریه 

امروزم که من اینجوریم مامانم کمی خفیف تر از منه :| 

بعله 

تازه منس هم هستم مثلا 

کلا این قدر چپلی چیپو شدم که جوشانده خوردم مطمئن شم منس هست خفه اش کرده! :|||||

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۴۶
برگ سبز

اومدم آرایشگاه 

یهو گفتم ابروهامو رنگ بذار 

البته در حد یک درجه ☺

موهامو که دیگه جرات نمی کنم رنگ کنم 😐 

ابروهامو رنگ می کنم چهره ام باز شه 🙂😇

امشب و فردا شب افطاری دعوتیم 

پس فردا شب هم دعوتیم ولی من خوشم نمیاد از خاله کوچیکه که میزبان شب سومه 

بس که تا حالا بی ادبی و توهین کرده بهم 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۱۸
برگ سبز
راهکار
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۱۰
برگ سبز

شبکه چهار 

خوشم اومد ازش 

.

.


خدایا 

چرا من خوب نمیشم؟ 

انصافا 

چرا اینقدر بدم آخه؟ 

من هییییییییچ توجیهی از اینا که کل مشاورهای دنیا میگن رو باور ندارم قبول ندارم.

اصلا تو چنته ام نمیره 

چون اگه حرف اونا درست بود حرف تو هم در راستاش بود

اما حرف اونا در راستای حرف تو نیست 

پس چرت میگن 

حالا بهم بگو 

چرا من اینقدر بدم :/ 

اه 😠😡

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۲۳
برگ سبز

اون یک ای که سهم خودت باشه

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۲
برگ سبز

گاهی صفر ارزشمند ترین عدد دنیاست 

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۳۹
برگ سبز

خواهرم گفت دکتر فوق کلیه پماد داده و گفته اگه تونستی با نوک دماسنج یا نوک پماد یک کم داخل مجرا را هم چرب کن  چون مجراش یک کم تنگی داره 

اَی خدا تنگی مجرا! پس زیر سر اینه من که میگم سنگ عفونت اشرشیا نمتونه بده :| 

خط بالا رو تو دلم گفتم 

گفتم پماد چی هست؟ گفت چشمی 

گفتم چیِ چشمی؟ گفت نمدونم

بچه رو عوض کرد و پماد رو چرب کرد

گفتم خوب پس داخل مجرا هم چرب کن 

گفت من نمتونم! من اصلا جرات ندارم و اینا 

شوهرشم همونجا مامانم و من 

گفتم بده من چرب می کنم 

ماشاءالله که چه لنگ و پایی می زنه :/ 

فقط یه لحظه تونستم حس کنم نوک پماد چسبید به مجرا 

بعد پوشک رو بست 

و ناگهان! فوقع ماوقع! 

یعنی داشت گریه میکرد ولی شد جیغ آنچنانی 

نمدونم چی شد خواهرم پوشک رو دوباره باز کرد 

یه صحنه ی عجیبی دیدیم که به عمرم ندیده بودم 

کلاپس' شده بود!! فلت! 

خدایا:/ ای چی ایجوری شد؟ :/ 

خواهرم وحشت زده میگفت چرا این شکلی شد 

ته دلم گفتم چربش کردیم شاید از اونه 

با دست درستش کردم 

ولی بچه داره جیغ میزنه 

وای خدا داره جیییییغ میزنه 

منم با خودم گفتم نکنه یه پدری ازش درآوردم 

نههههه من فشار ندادم مطمئنم 

بعدشم این بچه یبار سونداژ شده 

تو این فکرا بودم که نگاه علی خیره تو چشمام شد 

فقط میتونم بگم ملتمسانه ترین نگاهی بود که به عمرم دیدم 

اون نگاه فقط یک کلمه بود: کمکم کن 

دلم می خواست زمین دهن باز کنه منو قورت بده نبینم اون نگاه رو

خلاصه که ما پاشدیم رفتیم دکتر 

به علت اینکه کل دیروز بچه بی قرار بود 

دکتر هم گفت چیزی نیست و اون تحریک خود پماد بوده 

در مورد دل درد و استفراغش هم همه ی حرفهای من تایید شد و خیلی از این بابت خوشحالم :) 

فقط اینکه دیگه عمرا کسی حاضر نیست پماد را حرفه ای چرب کنه :)))

علی جان ما دیگه اونجوری منو نکش :/ 


' منظور از کلاپس در این پست پرِس شده می باشد 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۵۴
برگ سبز

خدایا اگه قراره کمکم نکنی زنده نگهم ندار 

خواهش می کنم 

کابوس شبانه روزیمو تمومش کن خدا 

دارم دیوونه میشم 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۱۰
برگ سبز

خاک تو سرت برگ سبز 

متاسفم برات دختر بی جنم و بی بته 

خدا لعنتت کنه که وقتی برمی گردم و نگاه می کنم می بینم تو بیشعور ترین و پخمه ترین و بی بخارترین بشر این کره هستی 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۳ ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۳۶
برگ سبز

اون شب با مشت زدم تو بازوی همکار مردی که یک سال از خودم بزرگتره 

چرا؟ 

چون داشتم چت می کردم و سرم تو گوشیم بود که از پشت سرم یه سر خم شد رو گوشیم و من از وحشت مردم! و این مشتها کاملا رفلکسی بود 

اون فرار کرد 

و رفت سرجاش نشست 

اما من قلبم که هیچ کل قفسه سینه ام داغ شد 

پاهام سنگین شد و 

ترسیده بودم 

قبلا ها با هر صدایی میترسیدم 

سوپروایزر اومده بود ازم سر بزنه بعد یهو با پاش یا دستش - نمیدونم - اهرم زیر صندلی رو زد و صندلی ارتفاعش سقوط کرد

و من باز وحشت کردم 

تو دندون پزشکی از صدای پر کردن دندون اونقدر ترسیدم که خواهرم اومده بود دستشو گذاشته بود رو قلبم :/ 

و سری دوم که جایی دیگه رفته بودم دکتر دندونپزشک با منشی اش شروع کرده بود خاطره گویی و از آخر گفت خانم همه ی این قصه هارو گفتم شما حواست پرت بشه 

آخه از لحظه اول دستشو می گرفتم بس که از صدا میترسیدم 

الان و تو این روزها از هر چیزی می ترسم 

همون همکار مشت خورده دیروز میاد تو پارتیشن من و با چتر میزنه به دیوارهای ام دی افی و بهش میگم چرا این کار رو می کنی وقتی می دونی میترسم؟ شانس آوردم قبل ورودت دیدمت که نترسیدم 

همکارا میان داخل پرونده بهم بدن یا دارو ازم بگیرن میترسم‌ :| 

کلا نمدونم چه مرضیه از قبل هم فوق العاده ترسو بودم اما الان خیلی بیشتر شده خییییلی بیشتر 

همین دیگه تموم شد 

دیشب داروگیاهی خوردم سه مدل 

هیچی به هیچی :/ 

۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۱۵
برگ سبز